پورپیرار یاوه گو و بی هویت

منبع نوشته : وبسايت سرباز ساسانی








نمادی و نشانی دیگر از بی­خردی و بی­سوادی دشمنان ایران زمین


نمایشی تحقیر آمیز از ادعاهای پیرمرد بی­سوادی که ادعای همه چیردانی دارد


 


چندی پیش یادداشتی از خاخام ناصر بناکننده (همان ناصر پورپیرار جعلی) دیدم که همچون همیشه لبخندی را بر لبانم نشاند (خدا خیرش دهد، مایه مسرت و شادی است!). کسی که از جانب گروهک تجزه طلب پانترک، استاد خطاب می­شود و با پشتوانه مدرک فوق تخصصی «دیپلم» و با عنوان خود خوانده­ی «مورخ» به نگارشگری علیه ایران و شیعه مشغول است، یادداشت بانمکی دارد به نام “جمعیت شناسی تاریخی”(!!!!). ناصر بناکننده (پورپیرار جعلی) که تا دیروز قیافه باستان شناس به خود می­گرفت، این بار در پوستین دموگرافیست وارد گود شده و ابرکشفی از خود بروز داده که مالتوس، بوترو، فرانکلین، ورهالست، لتکا، ولترا و هاچینسون را در قبر لرزانده است!!


به دلیل اینکه احتمال دارد تارنمای این دشمن ایران و شیعه دوباره هک گردد و از این منبع خنده آفرینی محروم گردیم، کل یادداشت وی در زیر آورده می­شود:


——————————————————————


یادداشت جمعیت شناسی تاریخی


نویسنده: ناصر بناکننده (همان ناصر پورپیرار جعلی)


 


دوستانی که ظاهرا قادر به ارتباط با قسمت کامنت ها نیستند و گویا از مجرای دیگری ارائه ی چند نظر در باب جمعیت شناسی تاریخی ]!!!] در این قسمت را شنیده اند، و احتمالا گفت و گو از معماری عهد صفوی حوصله شان را تمام کرده، اصرار به نصب سریع تر این مدخل و مبحث تازه را دارند. حقیقت این که در حال حاضر به آمارهای رسمی لازم دست رسی ندارم، ولی از آن که چنین اطلاعاتی با جست و جو در سایت های مربوطه به سادگی قابل وصول است، اینک با اشاره هایی نسبتا مختصر، مدخل اثبات اجرای قتل عام پوریم را، از کانال بررسی های جمعیت شناسی، با زبانی اقناعی می گشایم و دوستان را دعوت می کنم با استفاده از استدلال و آمارهای خدشه ناپذیر [!!!] عرضه شده در این یادداشت و با احاطه کامل تر، مدخل اجرای قتل عام مردم شرق میانه در ماجرای پوریم و عوارض و عواقب بعدی آن را، هرچه بیش تر به میان مردم برند.


بر مبنای اطلاعات مستخرج از نتایج آماری صدور شناس نامه، که در سال۱۳۱۳شمسی به دست آمده و آمارهایی که از سال ۱۳۳۵ شمسی، به صورت ادواری، به عنوان نتایج سرشماری های فنی و رسمی و سراسری نفوس کشور انتشار یافته، دیاگرام رشد جمعیت در ایران مابین 5/2 تا 5/3 درصد متفاوت بوده است. اگر به خاطر مسائل حاشیه ای مربوط به سوء استفاده از کوپن ارزاق در پس از انقلاب، آمارهای اعلام شده را با نسبت مختصری غیر واقعی بدانیم، بدون شک از قبول تغییرات در افزایش جمعیت با دیاگرامی میان ۲ تا 5/2 درصد در سال ناگزیریم، زیرا وجود چنین رشدی، حتی بدون مراجعه به آمارها و فقط با دیدار از جمعیت کوچه و خیابان و گذرگاه دهکده ها نیز قابل درک است. [!]


مشتی خاک بر دهان پورپیرار (۲۱): پورپیرار پوريم و «جنگ ايرانيان»


کتاب: تاریخ جنگ­ها: جنگ ایرانیان  



کوه تاریخ ایران بزرگ­تر و مستحکم­تر از آن است که یورش اسکندر و مغول و عرب بتواند بر صورت آن خراشی ایجاد کند، چه برسد به نوشتار پر از غلط و تناقض نویسنده­ای دیپلمه آن هم از نوع اخراجی از حزب توده (آن هم اخراج به دلیل دزدی).



ناصر بناکننده که با نام جعلی ناصر پورپیرار به نگارشگری علیه تاریخ ایران می­پردازد، به مانند پشه­ای است که تلاش دارد با طوفان خیالی ایجاد شده از بال زدنش (!!!) دماوند را جا به جا کند! نوشتار خالی از مدرک او هر روز او را رسواتر کرده و طرفدارانش را ناامیدتر و سرافکنده­تر. بیچاره گروهک تجزیه طلب پانترک که برای بزرگ کردن این پشه، تلاش­های بسیار کرد.



پورپیرار با آن مدرک فوق تخصصی دیپلمش!، مدعی است که پادشاهی ساسانیان وجود خارجی نداشته و کل تاریخ ساسانی ساخته یهود است!!! مهمترین دلیل این انسان روان پریش نیز «پوریم» است. ناصر بناکننده (یا همان ناصر پورپیرار جعلی) در خیال مریضش چنین می­انگارد که تمام مردم ایران، افغانستان، بخشی از هند و پاکستان، ترکمنستان، ایران شمالی، ارمنستان، گرجستان، ترکیه، سوریه، عراق، لبنان، فلسطین، مصر و بخشهایی از لیبی به دست هخامنشیان قتل عام شده­اند!!!!!! چنین ادعایی به خوبی میزان عقل پورپیرار را نشان می­دهد. این ادعا همانقدر معتبر است که ادعای یک «ماست­بند» در جراحی مغز از طریق شست پا!



نکته­ای که پورپیرار بی­سواد به آن بی­توجه است اینست که تاریخ پادشاهی ساسانی با تاریخ روم گره خورده است و بخش بزرگی از منابع یاد کننده از ساسانیان به منابع رومی برمی­گردد. خوشبختانه هنوز پورپیرار ادعا نکرده که روم را هم یهودیان ساخته­اند!



بیچاره پورپیرار، واقعا دلم برایش می­سوزد. دلم می­سوزد برای کسی که نمی­داند چگونه از دام پوریم فرار کند و همچون پشه­ای که در تارهای چسبناک عنکبوت گیر کرده تقلا می­کند ولی تلاشش، او را بیشتر گرفتار می­کند. پورپیرار یک راه در پیش دارد و آن اینکه بگوید تاریخ­نویسان روم هم مزدبیگر یهود بوده­اند و یا کتابهای آنها هم توسط اورشلیمیها جعل شده است. یک راه دیگر هم وجود دارد که پورپیرار در حال مزه مزه کردن آن است و آن اینکه بگوید همچنانکه اشکانیان، همان یونانیان بوده­اند، ساسانیان هم همان رومی­ها بوده­اند!!!! 



امروز کتابی را برای شما دوستان گذاشته­ام که بدجوری مشت این شیاد بی­سواد را باز می­کند و بر طبل بی­آبرویی و بی­سوادی او چنان خواهد کوبید که ناله­ی الیاسی­اش (=شیطانیش) گوش فلک را کر کند.  



پروکوپیوس را تاریخ نگار دوران پرحادثه جوستینین (527 تا 565 میلادی) می­دانند همچنین او وقایع­نگار کارهای بزرگ ژنرال بلیزاریوس بوده است. او در اواخر قرن پنجم میلادی در شهر سزاریا در فلسطین متولد شد. در سالهای پرحادثه جنگهای بلیزاریوس در آفریقا، ایتالیا و در شرق، پروکوپیوس شاهد عینی وقایعی بود که در کتابش شرح می­دهد. در سال 527 او را در میان­رودان می­یابیم. در 533 بلیزاریوس را در آفریقا همراهی کرد و در 536 با او به ایتالیا رفت. بنابراین چیزهایی که او درباره این دوره نوشته است با واقعیت برابری می­کند. نوشتار او باعث شده تا دوران جوستینین تا نزدیکای سال 560 میلادی برای ما روشن باشد. بزرگترین کار او کتاب «تاریخ جنگها»ست که در هشت جلد نوشته شده است. دو کتاب اول مربوط به جنگهای ایران و روم می­باشد. هفت کتاب اول با هم منتشر شدند ولی کتاب هشتم بعدا اضافه شد که به وقایع بخش­های مختلف امپراتوری می­پردازد. بایستی توجه داشت که جنگ­هایی که پروکوپیوس بطور جداگانه شرح داده، از نظر زمانی همپوشانی داشته­اند؛ یعنی زمانی که رومی­ها در حال جنگ با ایرانیان بوده­اند همزمان در آفریقا و ایتالیا نیز درگیر جنگهایی بوده­اند.



از آنجاییکه پروکوپیوس رابطه نزدیکی با بزرگان روم برقرار کرده بود، می­توانست به آنچه در حال رخ دادن است و یا حقیقت آنچه رخ داده است دسترسی داشته باشد و به درستی آن را برای قضاوت آیندگان ثبت کند.



اینک نوشتار او دوران پر آشوب بین ایران و روم را در پیش چشمان شما قرار می­دهد.



امید است با دانلود و خواندن این کتاب به این نکته دست یابید که نوشتار و گفتار دشمنان این مرز و بوم تا چه حد خالی از خرد و عقل است. هر چند ادعا نمایاننده­ی عقل و دانش مدعی است. ولی کسی که مدعی است اصلا ساسانیان وجود خارجی نداشته­اند و ایران در آن دوران خالی از سکنه بوده است(!!!) باید پاسخ دهد که آیا رومیان هم همچون اسکندر مقدونی با ارواح در ایران می­جنگیدند؟!!  


نمودی ديگر از بی سوادی مطلق ناصر بناکننده (= پورپيرار جعلی)


.


چند روزی که بنده سرگرم کارهای دیگر بودم و راست و حسینی­تر بگویم، همچون بسیاری از افراد نسبت به نوشته­های پورپیرار چنان بی­خیال شده­ام که رغبتی برای نوشتن در مورد او را ندارم.



او چنان به جفنگ گویی افتاده است که نزدیک­ترین حامیانش هم از او ناامید شده­اند. امروز نام پورپیرار چنان بی­اعتبار و آبرو برنده شده است که طرفدارانش هم جرات نمی­کنند بگویند این حرفها حرف پورپیرار است. زیرا پورپیرار برابر با بی­اعتباری شده است. فکر کنم چند وقت دیگر تمام انسان­های نامعتبر و دروغگو را پورپیرار خطاب کنند و پورپیرار از یک «نام جعلی» به یک صفت تبدیل شود (جعلی از این جهت که نام اصلی او بناکننده است).



آنگونه که پیداست، پورپیرار از این موضوع ناراحت شده و دل آزردگی خود را به شکل زیر بیان داشته و ناراحت است که چرا کمتر به سراغ نوشتار بی­پایه و اساسش می­روم و کمتر آبرویش را می­برم!  



نویسنده: ناصر پورپیرار                                                سه شنبه 24 مهر1386 ساعت: 6:42



آقای عابدی. …………. مدتی هارت و هورت می کنند و بعد هم مثل آن پهلوان پنبه که خود را ذوالقرنین گمان می کرد و چندین و چند نفر دیر گم و گور می شوند.
آقای سلام. این آقای رضایی، که مرد محترم و موجهی است، مانند رییس اش سلیمی نمین، که گرچه مسلمان اند، بدون رعایت اصل و حق قرآنی ضرورت رعایت امانت، هر دو بدون ذکر ماخذ، حرف های مرا این جا و آن جا، با تفاخر و باد و ورم، به نام خود جار می زنند، ظاهرا فراموش کرده اند که برای تفهیم هر جمله ی این مطالب، چه قدر در دفتر کار خودشان وقت صرف کرده ام. منتظر باشید تا در این باره یادداشت روشن کننده ی کاملی بگذارم.



بیچاره سلیمی­نمین! آقای پورپیرار، تو خودت می­دانی که به سلیمی­نمین و نیک­آیین بسیار بدهکاری و اگر اینها نبودند تا حالا چند بار چرخهایت را بالا داده بودند و به قول معروف روی چال رفته بودی!



البته جناب پورپیرار بایستی بدانی که آنها از تمام نظراتت آگاه نبودند و آگاهی آنها از نظراتت درباره شیعه نتایج بسیار جالبی داشته است. تازه این اول راه است، منتظر اتفاقات بزرگتر باش.


البته آقای پورپیرار حق دارد که از سلیمی­نمین بنالد و او را متهم به دزدی نظراتش کند ولی آگاهی سلیمی­نمین از این نوع نوشتار پورپیرار درباره خودش بسیار جالب خواهد بود. منتظر نوشتار روشن­کننده پورپیرار می­مانیم تا بدانیم چگونه پورپیرار در دفتر کار آقای سلیمی­نمین برای وی کلاس خصوصی می­گذاشته و او را تفهیم می­کرده است!!!



بگذریم. حساب پورپیرار به خود آقای مهندس عباس سلیمی­نمین وامی­گذاریم.



آقای ناصر بناکننده (همان پورپیرار جعلی) سر جایت بنشین و بقیه را تشویق به نقد نکن! همین جوری هم مسخره خاص و عام شده­ای!!!! ولی اگر دلت برای دیدن گندهایت تنگ شده است، در این یادداشت یکی از آن­ها را جلوی چشمت می­گذارم تا عبرتی برای تو و دیگر ایران­ستیزان گردد. تا همه بدانند، تو همانی که از مقدمات تاریخ هم بی­اطلاعی.


ناصر بناکننده یا همان پورپیرار جعلی اینگونه ادعا می­کند که اولین کسی است که تورات را به عنوان منبعی تاریخی مورد توجه قرار داده است!!! او همچنین دست تمام مفسران تورات را نیر از پشت بسته و خود، یک یهودی تمام عیار شده است. این موجود بی­سواد مدعی است که تمام بخش­های تورات را فوت آب بوده و به همین دلیل توانسته است یکی از جنایتهای یهود را (پوریم) کشف کند!!!


حال تا اینجا را داشته باشید!


همچنین او مدعی است که از خود یونانی­ها آنها را بهتر می­شناسد



مثلا:


1- وی به خوبی می­داند که اشکانیان یونانی بوده­اند و یونانی­ها هنوز متوجه این موضوع نشده­اند.


2- او به خوبی می­داند که یونانی­ها حرف «ش» را دارند اما خود یونانی­ها از موضوع اطلاع ندارند.



پس پورپیرار به تورات و زبان یونانی آگاهی کامل دارد (البته ارواح مشکش!)


حال ببینیم او چقدر از تورات آگاهی دارد. اعضای نامحترم گروهک تجزیه طلب پانترک نترسند! به بخشی از تورات می­پردازم که پورپیرار مدعی اکتشاف در آن بخش است و تا امروز بیش از 100 یادداشت برای اثبات درستی این بخش از تورات مرقوم فرموده و باعث شادکامی اربابان اورشلیمی خود شده است.



پورپیرار این استاد تمام دوران­ها که دارای مدرک فوق تخصصی دیپلم است!!!! در پاسخ به یکی از چاکران نوشته است:  



نويسنده: ناصر پورپیرار                                                 يکشنبه 23 مهر  1385 ساعت: 0:51



آقای تلمیذ. زیگورات بودن تخت جمشید امری اثبات شده است ] !!!!!![ و بقایای موجود از دو معبد ایلامی در کنار بناهای منتسب به داریوش و خشایارشا که فرصت تخریب آن را نداشته اند، … ………………………… XERXES نامی است که تورات بر سلطان هخامنشی زمان اقدام پوریم گذارده است] !!!!!![ که به خشایارشا تعبیر شده، و اینک نیز با همین تعبیر مصرف می شود. پیش­تر نوشته­ام که از نظر دورانی این سلطان باید که داریوش باشد، آن گاه شاید با احتیاط تمام بتوان گفت که XERXES، یا اخشورش نام یهودی داریوش بوده است] !!!!!![.



پورپیرار در خیال خود اثبات می­کند که تخت جمشید زیگورات است!!!! بگذریم که پیشتر آن را معبدی یهودی دانسته بود!!!! آن­هم کپی معابد اورشلیمی!



اگر چه همین نکته برای یک یادداشت خنده­دار برای به مسخره گرفتن کل هیکل پورپیرار کافی است ولی از کنار آن گذشته و تمرکز شما را به خطی جلب می­کنم که با رنگ زرد مشخص شده است. پورپیرار که به شدت از درد بی­سوادی در رنج است مدعی شده است که:


1- Xerxes نامی است که تورات به پادشاه زمان پوریم داده است!!!!!


2- Xerxes، یا اخشورش نام یهودی داریوش است!!!!!!!!!!!!


3- بخش 2 می­گوید که Xerxes واژه­ای یهودی است!!!


 


بنازم به این همه ثوات (=سواد!).


همین تکه نوشتار که از پورپیرار برای شما آورده­ام چنان پر از غلط علمی است که هوش از سرتان می­پراند. همان قضیه خسن و خسین هر سه دختران یزیدند!!!!



بنده به شما جایزه می­دهم اگر توانستید نشان دهید که در تورات نامی به صورت Xerxes ضبط شده است.



مجنون مورد نظر ما فکر کرده است که Xerxes در تورات موجود است!!!! این به خوبی نشان می­دهد که پورپیرار حتی تورات را هم که مدعی است از آن به عنوان منبع تاریخی بهره برده است چیزی نمی­داند.



بیچاره هنوز نمی­داند که Xerxes شکل یونانی است نه نامی یهودی!!



بیچاره هنوز نمی­داند که Xerxes، شکل یونانی نام خشایارشاست و ربطی به داریوش ندارد!! اوج بی­سوادی پورپیرار این دورغگو و جاعل بزرگ وقتی هویدا می­شود که مشخص می­شود حتی مقدمات تاریخ را هم حتی به اندازه یک بچه دبیرستانی نمی­داند.



باید پورپیرار را در لیست بزرگان تاریخ جهان قرار داد! او می­گوید Xerxes همان داریوش است!!!! احتمالا داریوش هم همان کوروش و کوروش هم همان اسکندر مقدونی است!!!!! 


بیچاره هنوز نمی­داند که Xerxes، در تورات نیامده و تورات پادشاه هخامنشی زمان پوریم را تنها با نام اخشورش معرفی کرده است.



به این صفحه نگاهی بیندازید.



(Xerxes: Greek form of the Persian name Khshayarsha which meant “ruler over heroes”. This was a 5th-century BC king of Persia, the son of Darius the Great.)



به راستی چرا کسی که مدعی است بر زبان یونانی مسلط بوده و بهتر از هر یونانی زبان یونانی را می­شناسد و کسی که به خیال خودش درباره تورات به مکاشفه پرداخته و به کشفیات دیوانه­واری در کتاب استر دست یافته است، هنوز نام شخصیت اصلی داستانی را که ماه­هاست برای اثبات درستی آن قلم می­زند، نمی­داند؟!!!


چرا؟!


این طبل توخالی هنوز نمی­داند که در کتاب استر، شخصیت پادشاه داستان پوریم، کسی به نام اخشورش است نه Xerxes!!! به راستی که بی­سوادی و پر ادعایی درد بزرگی است.



چرا این استاد یونانی شناس هنوز نمی­داند که Xerxes شکل یونانی نام خشایارشا است؟



کسی که مدعی است: تمام این گونه آثار در سراسر کشور و از جمله بقایای ابنیه­ی پاسارگاد یونانی است (ناصر پورپیرار، جمعه، 15 دی 1385 ساعت 19:1)، استاد دیپلمه­ای است که فقط ادعا دارد و نگاه منتقدانه بر نوشتارش، بوی گند بی­سوادیش را بر هوا بلند می­کرد.


آری در مغز افلیج پورپیرار چیزی جز یک مشت خزعبلات دیوانه­وار وجود ندارد.


پورپیرار واقعا استاد گروهک تجزیه طلب پانترک است. آن گروهک را چنین استادی شایسته است.


برای اینکه بدانید او چقدر پر رو و بی­حیاست این نوشته او را هم بخوانید تا بدانید که هیچ کس یارای نقد پورپیرار را ندارد!!!!!!  



نويسنده: ناصر پورپیرار                                                      يکشنبه 24 دي1385 ساعت: 0:6



آقای پشتیوان. اتفاقا تفاوت کار در همین جاست زیرا من قادرم از پس اثبات هر مدخل، در هر بابی که ادعا کرده ام برآیم و به همین دلیل به تبادل نظر و ملاحظه ی اسناد و دلایل در یک مجمع ملی دعوت می کنم، ولی آن ها غایب اند زیرا خلاف شما نیک می دانند از پس ابطال سطری از مدخل های ارائه شده در این وبلاگ و یا آن کتاب ها برنمی آیند و صلاح را در سکوت می بینند.  



راست می­گوید اگر به همان شیوه که ماراتن را نام سرباز یونانی دانست و نه نام دشت محل نبرد، و Xerxes را نامی توراتی و معادل داریوش می­داند و همه­ی موارد را با قدرتی برابر با 2 اسب بی­بخار (!!!) اثبات می­کند بنده و شما کی باشیم که بخواهیم نقدش کنیم.


او به قول خودش از پس اثبات ادعاهایش بر می­آید!!



مثلا:


ثابت می­کند که باقی مانده­های ساسانیان باعث سقوط بنی امیه شدند و با همان قدرت ثابت می­کند که اصلا ساسانیان وجود خارجی نداشته­اند!


او با تمام قدرت ثابت می­کند که هرگز خسرو پرویز نامه پیامبر (ص) را پاره نکرده و اصل آن یافت شده است و با همان قدرت ثابت می­کند که اصلا نامه­ای در کار نبوده و داستان آن نامه ساخته­ی یهودیان است تا ثابت کنند ساسانیان وجود خارجی داشته­اند!!


او با تمام قدرت ثابت می­کند که اسکندر مقدونی به تلافی سوزاندنِ آتن، تخت جمشید را آتش زده است و با همان قدرت ثابت می­کند که اسکندر مقدونی اصلا به ایران نیامده و با هخامنشیان نجنگیده است!!! 



اصولا الان شما در حال خواندن یک متن چینی هستید!!!!!!!!!


کی حال دارد تا او را نقد کند؟!


او روی اتومات است! و خودش را به خوبی به گند می­کشد.


خدا پورپیرار را شفا دهد! و با مقتدایش صدام کافر محشور گرداند.


استاد فرای و پاره شدن چرت گروهک تجزیه طلب پانترک



.



در چند روز گذشته بدجوری حالِ پیرمرد قصه­گوی دست پروده­ی صهیونیسم گرفته شده است. ناصر بناکننده یا همان پورپیرار جعلی، روان­پریشی است که در خیال خود اینگونه فکر می­کند از 1000 سال پیش یهودیان در اورشلیم نشسته بوده و برای ایران تاریخ می­ساخته­اند!!!



از منشا صدامیستی نظرات او که بگذریم، می­بینیم که موذیانه در حال القای این نظر است که از 1000 سال پیش بیت­المقدس که یهودیان آن را اورشلیم می­نامند متعلق به یهود بوده است و هر آنچه مسلمانان درباره بیت المقدس می­گویند کشک است!!؛ در این شرایط قیافه ظهیرالاسلامی و وااسلامای پورپیرار و پوسته ضد یهودی او بسیار خنده­دار است.


ناصر بناکننده که از نظر اندیشمندان خنگ یا همان گروهک نژادپرست پانترک، دارای هوش سرشار به حساب می­آید معتقد است که تمام باستان­شناسان ایرانی و خارجی، از کوچکترین تا بزرگترین آنها جیره­خوار یهود بوده و آنچه درباره تاریخ ایران نوشته­اند نه یافته علمی بلکه خواب و خیالی بوده است که آش آن را از 1000 سال پیش در پایتخت یهود یعنی اورشلیم (!!) پخته­اند!!!


یکی از این باستان­شناسانی که در لیست بلند بالای خیالی پورپیرار قرار گرفته است، استاد دانشگاه برتر جهان (هاروارد) یعنی دکتر ریچارد نلسون فرای است.


ناصر بناکننده (=پورپیرار جعلی)، ریچارد نلسون فرای را در خدمت یهود معرفی می­کند!!



پورپیرار معمولا هر چه در خود می­بیند به دیگران نسبت می­دهد. او که حتی نامش جعلی است همه را به جعل متهم می­کند. پورپیرار به عنوان نوکر خودفروخته صهیونیسم به نگارشگری می­پردازد و در عین خود فروختگی همه را به یهودی بودن یا اجیر یهود بودن متهم می­کند!!!


حال،


در این یادداشت چند نکته را کنار هم می­گذاریم تا ببینید آیا پورپیرار می­تواند یک راستگو باشد یا اینکه همه وجودش از دروغ ساخته شده است.




.


نکته اول:



دکتر ریچارد نلسون فرای


با خواندن مقاله (Remarks on The Paikuli and Sar Mashad Inscriptions) می­بینید که ریچارد فرای نشان داده که هرگاه متوجه شود که اشتباه کرده و باید تجدید نظر کند، با شهامت کامل دست به قلم برده و در یک مجله معتبر جهانی آنچه را که پیشتر گفته بود زیر سوال برده و خود دست به نقد خود می­زند. او با شهامت توضیح می­دهد که در کجا چه اشتباهی کرده است و درستش چه باید باشد.




دیپلمه ناصر بناکننده (همان ناصر پورپیرار جعلی)


تقریبا هر روز، حرف روز قبلش را نقض میکند و علیه آن حرف می­زند. مثلا روزی می­گوید باقی­مانده ساسانیان بودند که باعث سقوط بنی­امیه شدند و بعد می­گوید اصلا ساسانیان وجود خارجی نداشته­اند و هر که گفته وجود داشته­اند نوکر یهود است!!!! یک روز اسکندر مقدونی را آتش­زننده تخت جمشید به انتقام از آتش آتن معرفی کرده و همو را نابود کننده هخامنشیان معرفی می­کند و دشمنان اسکندر را متهم به هخامنش­پرستی و یهودی بودن می­کند، روز بعد می­گوید هر کس گفته اسکندر هخامنشیان را از بین برده، یهودی است و تلاش دارد پوریم را پنهان کند!!!! یک روز صحبت از یافت شدن اصل نامه پیامبر (ص) به خسرو پرویز می­کند و در اثبات اصالت آن مطلب می­نویسد و روز بعد نامه را جعل یهود دانسته و مدعیان را متهم می­کند که می­خواهند با اصالت دادن به نامه، وجود ساسانیان را اثبات کنند!!!!


وقتی از او پرسیده می­شود که آیا مطالب قبلی وی اشتباه بوده و وی در حال تجدید نظر کردن است؟ عصبانی شده و خواننده هوشمند را متهم به نفهمی می­کند! و مدعی می­شود که خواننده­ی پرسش کننده قدرت فهم و هضم نظرات انقلابی (!!!!) او را ندارد!   


ای کاش ناصر بناکننده (=پورپیرار) آنقدر شهامت داشت که اعتراف کند در کتابهایش انبوهی از غلط و دروغ وجود دارد.



حال کدام رفتار اخلاقی دارد و می­تواند یک اندیشمند راستگو باشد؟ پورپیرار یا فرای؟


نکته دوم:



دیپلمه ناصر بناکننده (همان ناصر پورپیرار جعلی)



او مدعی است که می­خواهد پلی به گذشته زده و رمز و راز گذشته را آشکار کند!


ولی مثل آب خوردن دروغ می­گوید و نه تنها در مورد گذشته دروغ می­سازد، درباره خودش هم دروغ می­بافد. در مورد تاریخ می­توان چنین فرض کرد که او دروغ نمی­گوید و چرندیاتی که سر هم می­کند ناشی از بی­سوادی اوست و خودش بی­تقصیر است!! اما نکته عجیب اینجاست که چرا در مورد خودش هم دروغ می­گوید!! آیا او نمی­داند که قبلا نامش بناکننده بوده است؟! او ادعا کرده است که نامش از اول پورپیرار بوده است ولی بدبختانه اربابش در حزب توده مشت او را باز کرده است و در کتاب خاطرات کیانوری از این دروغگوی کثیف با نام «بناکننده که پورپیرار امضا می­کند» یاد شده است.



دکتر ریچارد نلسون فرای


ریچارد نلسون فرای هم سال­ها درس خوانده است که رمز و راز گذشته را آشکار کند.


او تلاش می­کند راستگو باشد و تلاش کند آنچه را که در گذشته رخ داده کشف کند و راستی آن را به همگان نشان داد. خاطره زیر را بخوانید تا کمی آشکار شود که روحیه فرای چگونه است. (برگرفته از تارنمای سیاست و جامعه


ریچارد فرای در دهه ۱۹۷۰ در هنگامی که در دانشگاه پهلوی شیراز به تدریس اشتغال داشت بناگاه تدریس را رها کرد و به شغلی آزاد (مدیریت یک سوپرمارکت) روی آورد و سه سال بعد به اصرار و دعوت دانشگاه هاروارد بار دیگر به تدریس در این دانشگاه پرداخت. دکتر ویلیام پیرویان استاد دانشگاه آزاد اسلامی کرج تعریف می کرد که زمانی در آمریکا در جلسه سخنرانی فرای حضور داشتم. پس از سخنرانی ایشان و به هنگام پرسش و پاسخ اجازه خواستم سوالی شخصی از ایشان بپرسم. ایشان اجازه داد و من از علت ترک درس و دانشگاه در آن سالها سوال کردم. ایشان پاسخ داد:


روزی در یکی از خیابان­های شیراز قدم می زدم. به در مغازه گوشت فروشی رسیدم که در کنار آن آرایشگاهی قرار داشت. دیدم بین صاحب گوشت فروشی و جوان مشتری آرایشگاه دعوایی پیش آمده است. قصاب از آن جوان می خواست که موتورش را از مقابل سلمانی بردارد چون ممکن بود هر آن ماشین گوشت از راه برسد و جوان نیز می­گفت بگذار کار من با سلمانی تمام شود بعدا موتور را برمی­دارم. دعوا بالا گرفت و قصاب به مغازه رفت ساطور برداشت و در این میان ساطور به سر جوان خورد و جان داد. من تمامی این اتفاقات را شاهد بودم. بسیار متاثر شدم. از آنجا رفتم. کاری داشتم انجام دادم و بعد از چند ساعت که بازگشتم دیدم هنوز ازدحام مردم وجود دارد. از یکی از حاضران سوال کردم که چه شد؟ آن شخص جواب داد جوانی به همسر این قصاب نظر سوء داشته و قصاب او را کشته است. من که حادثه را از ابتدا تا انتها دیده بودم می­دانستم که اینگونه نبود. ناگهان شوکی به من وارد شد. حادثه­ای که چند ساعت بیشتز از وقوع آن نمی­گذشت چنین تحریف شده بود. من چگونه می­خواستم حوادث سه هزار سال قبل را بشناسم. تمام دانسته­های من به جهل تبدیل شد. باعث شد تدریس را رها کنم و به مغازه­داری روی آورم.


خوب! آیا می­توان با این نوع رفتار ریچارد فرای ، حرف­های پورپیرار را درباره او قبول کرد؟


فرای که شیفته تاریخ و تمدن و فرهنگ ایرانی است و به خوبی چند زبان از جمله فارسی را صحبت می­کند، چندی پیش از ایران خواست تا بپذیرد که پس از مرگ در آغوش گرم ایران­زمین به خاک سپرده شود.


.




پرسش:


به نظر شما کدامیک می­تواند یک دانشمند فرهیخته باشد؟ دکتر ریچارد فرای؟ یا پورپیرار (=بناکننده)؟


کدامیک اجیر دست یهود است؟ فرای یا پورپیرار؟



خیلی فکر نکنید! انیدشمندان بزرگ ایران زمین به خوبی به پاسخ این پرسش رسیده­اند. آنها فرای را به عنوان یک استاد ارجمند و قابل تقدیر مورد ارزیابی قرار داده و در بین هزاران، نشان ارجمندی را بر سینه او زدند.



آری. ریچارد نلسون فرای در نخستین جشنواره بین المللی فارابی به عنوان یکی از برگزیدگان خارجی جایزه­ای از دست ریاست جمهوری دریافت کرد تا بار دیگر آبی سرد بر صورت ببر کاغذی و گروهک ن‍ژادپرست پانترک پاشیده شود. انتخاب او در جشنواره فارابی به خوبی پاسخ پرسش­های مرا روشن می­کند. 



رییس جمهور در این مراسم از برگزیدگان بخش جشنواره بین المللی فارابی (ویژه تحقیقات علوم انسانی و اسلامی) از جمله آیت الله حسن زاده آملی، مرحوم علامه عسگری، آیت الله جوادی آملی ، مرحوم آیت الله معرفت ، استاد سید جعفر شهیدی، آیت الله جعفر سبحانی، دکتر علی محمد کاردان، آیت الله مصباح یزدی و ریچارد فرای استاد برجسته آمریکایی تجلیل کرد (حیات). 


مشتی خاک بر دهان پورپیرار (1): آن شمال افسانه ای


آنهایی که با ناصر پورپیرار آشنایی دارند، می دانند که طبق نوشته هوشنگ صادقی ایشان تاریخ را با داستان نویسی اشتباه گرفته­اند و پر بی­راه نیست اگر ایشان را به سبک ایرانیان ننه ناصر قصه گو بنامیم. در این یادداشت می­خواهم به آنها که عاشق چنین جاعل بزرگی شده­اند نشان دهم که چگونه با استاد خطاب کردن وی، مهری بر تلاش وی در تحمیق خوانندگان می­زنند. به حتم زمانی که پانترکها او را استاد خطاب می­کنند وی به آنها پوزخند می­زند.
پورپیرار در کتابهایش چنین می­نگارد که انگار شاهد تمام وقایع بوده و از آنها فیلم و عکس هم تهیه کرده است! وی در کتاب اولش “برآمدن هخامنشیان” در فصلی به نام “در جستجوی سرزمین” به خیال خود به این نتیجه می­رسد که سرزمین پارسها را نمی­توان مشخص کرد! پس از این به اصطلاح شک آفرینی در ذهنهای کوچک، در آخرین فصل کتابش به نام “چاره اندیشی یهود” در صفحه 205 کتاب برآمدن هخامنشیان مدعی می­شود که کوروش و قوم آن نه فقط به ایران، اصولا به شرق میانه تعلق نداشته است. ایشان البته فراموش می­کنند اگر آنها را غیر بومی می­خواند پس چگونه این سرزمین را ایران نام می­نهد.
در ادامه همان صفحه نقلی حدود دو صفحه­ای از کتاب ارمیا می­آورد. وی برای بسترسازی برای آنچه در ذهن دارد جمله “زیرا قومی از سوی شمال بر بابل هجوم خواهند آورد” را سیاه می کند تا توجه خواننده را جلب کند، ولی رندانه از آن چیزی نمی­گوید تا در جای دیگر با اشاره به آن بیشترین بهره را ببرد. چند صفحه بعد یعنی صفحه 213 با آوردن بخشهایی از کتاب ارمیا و با سیاه کردن بخشهایی که به شمال اشاره دارند نظریه قلابی خود را ارایه می کند که:
میتوان پذیرفت که یهود این “قوم نیرومند سنگ دل” را “سوار بر اسب و به تاخت” یکسره از استپهای میانی روسیه به پاکسازی شرق میانه و آزاد کردن اسیران و ثروت خود مامور کرده است (برآمدن هخامنشیان، ص. 214)
بدین ترتیب این مورخ بین النهرینی مشکل هخامنشیان را در نداشتن خاستگاه حل کرد! دوستان و دشمنان رفیق ناصر به خوبی به اعتقاد راسخ وی به اعتبار تورات آشنا هستند. به همین دلیل ما نیز از همین منبع مورد تایید پورپیرار استفاده خواهیم کرد. خوب، تا الان با دلایل شمالی بودن (!) قوم کوروش آشنا شدید.
هر کس به اندازه یک مثقال از تاریخ بابل آگاهی داشته باشد می­داند که بابلیان بودند که به اورشلیم حمله کرده و آن را ویران کردند. حتی پورپیرار هم به این موضوع اعتراف دارد و آن را تایید می کند:
آخرین ضربه را مردم یهود از نبوکدنصر پادشاه بابل دریافت کردند که به پراکندگی کامل اسباط، تسلیم اورشلیم و خرابی خانه خدا در بیت المقدس منجر شد. نبوکد نصر ثروت معابد را به بابل کشاند و گروه کثیری از صاحب منصبان، ثروتمندان، هنرمندان، علما و صنعتگران یهود را، به اسارت به بابل برد (برآمدن هخامنشیان، ص. 197-196)  
طبق نظر پورپیرار اسارت و برچیده شدن کامل تمدن یهود، کینه­ای در دل یهودیان کاشت تا از بابل انتقام بگیرد. یهودیها برای این کار از کوروش هخامنشی استفاده کردند. به چه دلیل کوروش؟ چون در تاریخ خوانده­ایم که او به بابل حمله کرد و یهودیان را آزاد و روانه اورشلیم نمود. در همین گیر و دار رفیق ناصر مدعی می­شود که قوم کوروش یک قوم شمالی است. دلیل آن هم اینکه تورات گفته!
تا اینجا همه قبول داریم که بابل به اورشلیم حمله کرد و یهودیان را به اسارت برد. برای ادامه بحث برای اینکه دل رفیق ناصر و دوستانش را بدست بیاوریم، فرض می­کنیم که جایگاه قوم کوروش مشخص نیست. اما آیا جایگاه بابل و اورشلیم هم نامشخص است؟ پاسخ صد البته خیر است که پورپیرار و پورپیراریان هم به آن معترفند.
پس تا حالا داریم: 1- بابل به اورشلیم حمله و یهودیان اسیر شدند. 2- یهود برای انتقام گیری به دنبال چاره رفت. 3- بر اساس توصیف تورات قومی که بر بابل یورش برد شمالی بود. 4- پورپیرار بر اساس بند 3 می­گوید که کوروش از قومی شمالی بوده است 5- جایگاه بابل و اورشلیم روی این کره خاکی مشخص و هیچکس نسبت به آن شکی ندارد.
حال به سراغ تورات این یگانه منبع قابل اعتماد پورپیرار می­رویم تا ببینیم در آن چه می­گذرد و رفیق ناصر در آنجا چه چیزهایی را پوشیده نگهداشته تا در تحمیق طرفدارانش موفق باشد.
در باب یکم، در بخشی به نام دو رویا می خوانیم:
بار دیگر خدا از من پرسید حالا چه می بینی؟ جواب دادم یک دیگ آب جوش از سوی شمال بر این سرزمین فرو میریزد. فرمود: آری این بلایی از سوی شمال بر تمام این سرزمین نازل خواهد شد. من سپاهیان مملکتهای شمالی را فرا خواهم خواند تا به اورشلیم آمده تخت فرمانروایی خود را آنار دروازه های شهر برپا دارند و همه  حصارهای آن و سایر شهرهای یهودا را تسخیر کنند. اینست مجازات قوم من بسبب شرارتهایشان! آنها مرا ترک گفته، خدایان دیگر را می پرستند و در برابر بتهایی که خود ساخته اند، سجده می کنند. (عهد عتیق، ارمیا، 16-13 :1)    
در اینجا به روشنی دیده می­شود که خدای یهود به ارمیا می­گوید که قوم یهود را به دلیل بت­پرست شدن با عذابی شمالی تنبیه خواهد کرد. در ادامه می­خوانیم:
سپاهیان نیرومند شمال مانند شیران غران بسوی سرزمین اسرائیل در حرکتند تا آن را ویران ساخته، شهرهایش را بسوزانند و با خاک یکسان کنند. (عهد عتیق، ارمیا، 15 :2).
راه اورشلیم را با علامت مشخص کنید! فرار کنید و درنگ ننمایید! چون من بلا و ویرانی مهلکی از سوی شمال بر شما نازل خواهم کرد. نابود کننده قومها مانند شیری از مخفی گاه خود بیرو ن آمده، بسوی سرزمین شما در حرکت است! شهرهایتان خراب و خالی از سکنه خواهد شد. پس لباس ماتم بپوشید و گریه و زاری کنید، زیرا شدت خشم خداوند هنوز کاهش نیافته است (عهد عتیق، ارمیا، 8-6 :4).
ای اهالی بنیامین فرار کنید! برای نجات جانتان از اورشلیم فرار کنید! در شهر تقوع شیپور خطر را به صدا درآورید، در بیت هکاریم نشانه های خطر را برپا کنید، چون بلا و ویرانی عظیمی از سوی شمال به اینسو می آید! (عهد عتیق، ارمیا، 1 :6).
از سرزمین شمال لشکری در حرکت است و قوم نیرومندی برای جنگ با شما برخاسته­اند. ایشان به کمان و نیزه مسلحند، سنگدل و بیرحم هستند و وقتی بر اسبهای خود سوار میشوند، صدایشان مانند خروش دریاست! آنها برای جنگ با اورشلیم مهیا شده­اند (عهد عتیق، ارمیا، 22 :6).
اینک هیاهویی به گوش میرسد! هیاهوی لشکر بزرگی که از سوی شمال می آید تا شهرهای یهودا را ویران کند و آنها را لانه شغالها سازد! (عهد عتیق، ارمیا، 22 :10).
ای اورشلیم نگا ه کن! دشمن از سوی شمال بسوی تو می آید! (عهد عتیق، ارمیا، 20 :13).
همانگونه که می­بینید، خدای یهود حمله بابل به اورشلیم را نیز شمالی دانسته و آشکارا بابل را قومی شمالی می­خواند! در باب 16 می­خوانیم:
از این رو شما را از این سرزمین بیرون انداخته، به سرزمینی خواهم راند که هرگز نه خود شما آنجا بوده­اید و نه اجدادتان، در آنجا می­توانید شبانه روز به بت پرستی بپردازید و من هم دیگر بر شما رحم نخواهم نمود (عهد عتیق، ارمیا، 13 :16).
آشکارا خدای یهود می­گوید که شما را تبعید خواهم کرد و به خوبی می­دانیم که آنها به کجا فرستاده شدند. آری به بابل.
 با اینحال خداوند می­فرماید زمانی می­آید که مردم هرگاه بخواهند درمورد کارهای شگفت انگیز من گفتگو کنند، دیگر اعمال عجیب مرا به هنگام بیرون آوردن بنی اسرائیل از مصر، ذکر نخواهند نمود، بلکه در این باره سخن خواهند گفت که من چگونه بنی اسرائیل را از سرزمین شمال و همه سرزمینهایی که ایشان را به آنها رانده بودم، باز آورده­ام. بلی، من ایشان را به سرزمینی که به پدرانشا ن داده­ام باز خواهم گرداند (عهد عتیق، ارمیا، ۱۴ و ۱۵ :16).
در اینجا نیز دیده می شود که سرزمین تبعید (بابل) در شمال قرار دارد. در باب 22 نام کسی که به اورشلیم حمله می کند نیز ذکر شده است: نبوکدنصر! آشکار است که آن نیروی شمالی همان نیروی بابل است.
خداوند به یهویاکین، پسر یهویاقیم، پادشاه یهودا چنین می­فرماید: تو حتی اگر انگشتر خاتم بر دست راستم بودی، تو را از انگشتم بیرون می­آوردم و به دست کسانی می­دادم که به خونت تشنه­اند و تو از ایشان وحشت داری، یعنی به دست نبوکدنصر، پادشاه بابل و سپاهیان او! (عهد عتیق، ارمیا، 25و 24 :22).
فکر کنم به اندازه کافی شمال در این نوشته­ها دیدید! اگر بخواهیم مثل پورپیرار نتیجه گیری کنیم پس باید بگوییم بابل در شمال بوده است! یعنی در کنار قوم کوروش یا به قول رفیق ناصر در کنار خزران! به راستی او خواننده خود را به چه انگاشته است؟ اگر قاعده را بر نوشتار تورات بگذاریم و مثل رفیق ناصر بخواهیم نتیجه گیری کنیم پس باید بگوییم در دنیا دو بابل وجود دارد یکی در شمال اورشلیم و یکی در شرق آن!!! احتمالا به همان شیوه باید بگوییم کسانی تلاش دارند بابل را پنهان کنند! ولی جای بابل بسیار مشخص­تر از آنست که کسی در آن شک کند پس چرا تورات بابلیان را قومی شمالی معرفی کرده؟
شاید این پرسش پیش آید که آیا در دیگر کتابهای یهود هم بابل، شمالی دانسته شده است؟ پاسخ مثبت است. در کتاب حزقیال در جایی گفته می­شود که صور از سقوط اورشلیم خوشحال شده است و می­خواهد جای آن را بگیرد که خدای یهود می گوید:
خداوند می­فرماید من نبوکدنصر پادشاه بابل شاه شاهان را از شمال با سپاهی عظیم و سواران و عرابه­های بیشمار به جنگ تو می­آورم. (عهد عتیق، حزقیال، 7 :26).
همانگونه که می­بینید شکی نمانده که تورات بابل را هم شمالی می خواند! حال فکر می­کنید آیا باز هم بازی رفیق ناصر با واژه شمال محلی از اعراب دارد. باید بر او که همه را مثل خود کودن فرض کرده، خندید.
اما صبر کنید قصه شمالیها هنوز تمام نشده است. در باب 46 کتاب ارمیا به مصر پرداخته می­شود که در اینجا نیز چیز جالبی خواهیم دید.
سپس خداوند درباره آمدن نبوکدنصر، پادشاه بابل و حمله او به مصر، این پیغام را به من داد: (عهد عتیق، ارمیا، 13 :46)
 مصر مانند یک ماده گوساله زیباست؛ ولی یک خرمگس او را فراری خواهد داد، خرمگسی که از شمال خواهد آمد! حتی سربازان مزدور مصر نیز مانند گوساله­های وحشتزده پا به فرار خواهند گذاشت، زیرا روز مصیبت و زمان مجازات ایشان فرارسیده است (عهد عتیق، ارمیا، 21و 20 :46). مردم مصر با سرافکندگی مغلوب این قوم شمالی خواهند شد (عهد عتیق، ارمیا،  24 :46).
از نظر تورات بابل در شمال مصر قرار گرفته است! وگرنه چطور میتوان بابلیها را قومی شمالی نامید؟! همانگونه که دیده می­شود به صراحت بابلیها قومی شمالی ذکر شده­اند!
در باب 47 یک شمال بسیار جالب دیگر را پیدا می­کنیم. در این باب در مورد حمله مصر به فلسطین صحبت می­شود.
پیش از آنکه سپاه مصر، شهر فلسطینی غزه را تصرف کند، خداوند این پیغام را درباره فلسطینیان به من داد: بنگرید! از سوی شمال سیلی می­آید، مانند رودی که طغیان کرده باشد! سیل می­آید تا سرزمین فلسطینیان و هر چه در آن است، و شهرها و مردمانش را از میان ببرد. مردم و ساکنین آنجا از ترس و وحشت، فریاد خواهند زد و گریه و زاری خواهند نمود (عهد عتیق، ارمیا،  1و2 :47).
در اینجا هم مصریها شمالی حساب می­شوند! یک نگاه ساده به هر نقشه­ای نشان می­دهد که مصریها نمی­توانند نسبت به فلسطنیها مردمانی شمالی باشند. نمیدانم چه بگویم. فقط باید پیروان پورپیرار را پرسید حال با این افتضاح استادشان چه می­کنند؟ منبعی که بر اساس آن قوم کوروش را شمالی معرفی می­کردند، تقریبا همه را شمالی میداند. حتی بهترین دوستان رفیق ناصر در بابل هم شمالی هستند. آیا همه بابلیها و مصریها، شمالی و در نتیجه (به روش رفیق ناصر) روس یا اسلاو یا خزر بودند؟! وای بر طرفداران پورپیرار که افسار عقل خود را به دست یک داستان سرا سپرده­اند. یا او کتاب ارمیا را نخوانده است، که بعید مینماید یا اینکه به عمد تلاش در تحمیق طرفدارانش دارد. به نظرم می­آید که دومی به حقیقت نزدیکتر باشد. با این حساب اسکندر را چه کنیم که ایستاده تا به خیال رفیق ناصر بر سر راه قومهای شمالی سد ببندد!
رفیق ناصر بر اساس صفتهای آورده شده در تورات قوم کوروش را وحشی و بی رحم می­نامد. حال می­بینید که منبع مورد علاقه او، از دوستان بین النهرینی اش به چه شکل یاد کرده: مسلح به کمان و نیزه، سنگدل، سوار بر اسب و بی رحم، نابودکننده قومها و صد البته شمالی! این همان صفتهایی است که در کتاب ارمیا به فاتحان بابل هم داده شده است پس چرا از آنها یکی سفید و یکی سیاه می­شود. البته هرگز به فاتحان بابل نابود کننده قومها گفته نشده است. تا آنجا که می دانم شمال = شمال است! پس حال که جایگاه بابل مشخص است و تورات آن را در شمال میداند و به همان شکل کوروش را نیز شمالی می نامد آیا عاقلانه نیست به این نتیجه برسیم که تورات به یک جهت اشاره دارد. آیا نباید پذیرفت که کوروش هم در همانسویی باشد که تورات بابلیها را از آنجا میداند؟ بابل در شرق است و تورات به غلط، آن را شمالی می خواند پس به حتم در شمالی خواندن قوم کوروش هم اشتباه کرده است. رد این نظر منوط به اینست که بپذیریم بابلیان قومی شمالی بوده اند!
به نظر شما، آیا لازم نیست تا مشتی خاک در دهان این یاوه گو بریزیم تا دگر باره نتواند خوانندگان خود را احمق فرض کند؟
در آخر برای پانترکها و رفیق ناصر یک پیام ایرانی دارم: کلاغ! پر! نظریه شمالی! پر

 

منبع:http://zulqarnain.persianblog.ir/

 

 
لطفا ادامه مطلب را مورد مطالعه قرار دهيد

www.TarikheMa.ir

شما هم وبسايت خود را ثبت کنيد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.