نویسنده :
منبع : http://danayetoos.blogfa.com/post-518.aspx
تاریخ تمدن – کتابخانه- ایران باستان – تبادل لینک – چهره های ماندگار مشاهیر – اسطوره و افسانه های باستان – دایرکتوری تبادل لینک – ابهر
شعری از ملک الشعرای بهار در وصف فردوسی
چار تن در یک زمان جستند در دوران
سری / پنج نوبت کوفتند از فرِ شعر و شاعری
جاه و آبِ رودکی شد تازه زین
چار اوستاد / فرخی و عسجدی و زینتی و عنصری
درگهِ محمود شد زین چار شاعر پرفروغ /همچنان کز هفت اختر گنبدِ نیلوفری
زر فرستادند بهرِ شاعران بر پشتِ
پیل / اینت خوش بازارگانی، آنت والا مشتری
بود کارِ شاعران در حضرتِ غزنی
به کام /زآن کجا محمود را بُد شیوه شاعر پروری
بهرِ خدمت هر یکی نیکو غلامان
داشتند / با کمرهای مرصع با قباهای زری
ایستانیده به درگه مرکبانِ راهوار/
گسترانیده به مجلس فرشهای عبقری
در حضر همراهِ خسرو، در سفر همراهِ شاه/ شوق خدمت در سر و در دست زرِ شش سری
چرخ بر این چار تن بگماشت چشمِ
عاطفت / دهر بر این چار پور افکند مهرِ مادری
با چنان حشمت که بودند آن اساتیدِ
بزرگ / مال و نعمت در کنار و فضل و حکمت بر سری
بندگان بودند و شاگردان برِ استاد طوس / زآنکه بودش بر سخنسنجان دوران سروری
من عجب دارم از آن مردم که هم
پهلو نهند/ در سخن فردوسیِ فرزانه را با انوری
انوری هر چند باشد اوستادی بیبدیل / کی زند با اوستاد توس لاف همسری
سحر هرچندان قوی، عاجز شود از
معجزه / چون کند با دستِ موسی سحرهایِ سامری
شاهنامه هست بی اغراق قرآنِ عجم / رتبهی دانای توسی رتبهی پیغمبری
شاعری را شعر سهل و شاعری را
شعر صعب/شاعری را شعر سخته شاعری را سرسری
آن یکی پند و نصایح آن یکی عشق و مدیح / آن یکی زهد و شریعت آن یکی صوفیگری
بهترین شعری ازین اقسام در شهنامه
است / از مدیح و وصف و عشق و پند، چون خوش بنگری
در مقام چارهسازی چون پزشکی
چربدست / در مقام کینهتوزی چون پلنگِ بربری
چون دم از تقدیر و از توحیدِ
یزدانی زند / روح را هر نغمهاش سازد یکی خنیاگری
داستانها بسته چون زنجیرِ پولادین
به هم / کاندر آنها لفظ با معنا نماید همبری
باغبانوش از برِ هر داستانی
نو به نو/ بسته از اندرزِ خوش، یک دسته گلبرگِ طری
چند روح اندر یکی شاعر به میراث
اوفتاد / فیلسوفی، پادشاهی، گربزی، کندآوری
زین طباعِ مختلف سر زد صفاتِ
مختلف / وآن صفتها شعر شد وآن شعرها شد دفتری
شعرِ شاعر نغمهی آزاد روحِ
شاعر است / کی توان این نغمهها بنهفت با افسونگری
فیالمثل گر شاعری مهتر نباشد در منش / هرگز از اشعار او نآید نشان مهتری
ور نباشد شاعری اندر منش
والا گوهر / نشنوی از شعرهایش بویِ والاگوهری
هر کلامی باز گوید فطرت گوینده
را / شعرِ زاهد زهد گوید، شعرِ کافر کافری
ترجمانِ مخبرِ والای فردوسی
بود / هر چه در شهنامه است آثاروالاگوهری
گفت پیغمبر که دارند اهلِ فردوسِ
برین / بر زبان لفظِ دری ، جایِ زبانِ مادری
نی عجب گر خازنِ فردوس، فردوسی
بود / کو بود بیشبهه ربالنوع گفتارِ دری
عیب بر شهنامه و گویندهاش
هرگز نکرد / جز کسی کش نیست عقل از وصمت نقصان بری
گرنه با افسار قانونشان
بپیچانند پوز / از برِ بستانِ دانش پشک ریزند از خری
کس بدیشان نگرود گرچه زن و
فرزندشان / لاجرم خصم بزرگانند و خصمی مفتری
هرکسی مشهور شد این قوم بدخواهِ
ویند / زانکه بومِ شوم باشد دشمنِ کبکِ دری
این ددان با سعدی و حافظ همیدون
دشمنند/ کز چه رو معبودِ خلقند آن بتان آذری
مدحِ فردوسی شنیدم از شعاعالملک
و گشت / طبعِ من از خواندنِ شعرش بدین گفتن جری
شطری اندر شعر گفت از سال و ماهِ
اوستاد/ اینک این تاریخ نیک آید چو نیکو بشمری
سیصد و سی یا به سالی کمتر از
مادر بزاد/ هم به شصت پنج کرد آغاز داستانگستری
در اوانِ چارصد شد اسپری شهنامهاش
/ یازده سالِ دگرشد عمرِ شاعر اسپری
برد سیوپنج سال اندر کتابِ خویش
رنج / ماند با رنجی چنان گنجی بدین پهناوری
زر به کف ناورد، زیرا کارفرمایان
بدند/بسته همچون سکه،دل بر نقش زر جعفری
جودِ محمودی در آغازِ جهانگیریش
بود/ چون فزون شد گنج، رادی رفت و آمد معسری
زنده شد ایران ازین شهنامه گرچه
شاعرش/خونِ دل خورد و ندید از بخت الا مدبری
با تشکر از دوست عزیز میلاد
– منبع +
www.TarikheMa.ir
/”>دانلود
بدون دیدگاه »
اندیشه خود را به یادگار بگذارید
- لطفاً به صورت پارسی بنویسید- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید
"


