نویسنده :
منبع : http://mazdasht.blogfa.com/post-112.aspx
تاریخ تمدن – دانلود کتاب های تاریخی - ایران باستان – تبادل لینک – چهره های ماندگار مشاهیر – اسطوره و افسانه های باستان – دایرکتوری تبادل لینک
من می خواهم هفت دولت به زیر بیرق ایران بیاید، من زیر بیرق
بیگانه نروم (پاسخ ستارخان به سر کنسول روسیه در دعوت از پناهنده شدن به سفارتخانه
در ۲۳ تیرماه ۱۲۸۷)
بی شک امرداد ماه یکی از پر رخداد ترین ماه های این سرزمین
و چه بسا دربردارنده با ارزش ترین دست آورد این سرزمین می باشد. جنبش مشروطه خواهی
ایرانیان و به دنبال آن فرمان مشروطه که در ۱۴ امرداد ۱۲۸۵ صادر شد از جهاتی
گوناگون شایان بررسی است. شاید برای نخستین بار در تاریخ پر فراز و نشیب ایران بود
که مردم، مردم کوچه و بازار بر آن شدند که خود در تغییر شرایط نقشی داشته باشند و
از این روی است که برای نخستین بار نظاره گر نخستین اعتصابات در شهرهای گوناگون
ایران هستیم. برای نخستین بار شاهد حضور مردم در میدان و بست نشینی هستیم، اما این
بار بست نشینی ها به امامزاده و سفارت خانه ها ختم نمی شود این بار بست نشینی ها
در میدان بهارستان و تلگراف خانه ها ادامه می یابد مردم به دو اندیشه زرین رسیده
اند و آن نخست اینکه؛ “امید هیچ ز مرده نیست زنده باش” و دو دیگر آنکه ”
انگلیس آخر دلش بهر من و تو سوخته؟ / آنکه بهر یک وجب خاک اینقدر خون می کند”
مردم در داستان مشروطه نیک نشان دادند که به این آگاهی و رشد رسیده اند که خود
باید برای خود قدمی بردارند و وانهادن کارها به شیخ و الدوله ها راه به جایی نمی
رساند و از دیگر سو هیچ دولتی خواه بریتانیای کبیر باشد وخواه امپراطوری شوروی دست
خیری به مردم نخواهند رساند و به درستی که “ما را به خیر تو امید نیست، شر
مرسان”. در این نوشتار بر آنیم که به دو نکته در این حرکت نگاهی بیندازیم.
نخست نقش شیخ فضل الله نوری و دو دیگر نقش مردان اصولی و اختلاف آنان با دیگران
آنجا که با دو گونگی ستارخان ها و تقی زاده ها آشنا می شویم.
شیخ نوری که این روزها بسیار از وی می شنویم از دشمنان قسم
خورده مشروطه و قانون گذاری در ایران بود. وی را می توان در کنار محمد علی شاه دو
بال نگاه دارنده استبداد در ایران دانست. وی بر این باور بود که وضع هر قانونی که
در شرع نیامده خلاف بوده و نمی توان مردم را به پیروی از چنین قانونی وا داشت بر
این پایه تنها و تنها سخنان مراجع تقلید و شاه دارای وجاهت لازم برای جاری شدن در
جامعه می باشد و هر قانونی جز این باطل است. از این روی است که می بینیم شیخ گروهی
از بزرگان اسلام چون آخوند خراسانی را که از حامیان مشروطه و بزرگان نجف بود به
سبب پشتیبانی از مشروطه تکفیر کرد. یکی دیگر از سخنان شیخ لزوم وجود شورایی از
علمای اسلام بود که تمام قانون ها را بررسند و در صورت عدم مخالفت با اسلام ابلاغ
شوند. این اصرار شیخ در شرایطی بود که یکی از اصول قانون مشروطه عدم مخالفت قوانین
با اسلام بود، با این وجود نیک روشن است خواست شیخ تنها و تنها برپا کردن شورایی
موازی با مجلس شورای ملی بود که در مواقع لزوم بتواند قوانین مجلس شورای ملی را
برچیند. نمونه ایی از اندیشه های شیخ را می توان در برخورد وی با قانون اساسی
مشروطه نیک سنجید، وی با سه اصل از قانون به مخالفت برخاست و به سبب این سه اصل
مشروطه را باطل دانست. این سه اصل؛ اصل های هشتم، نوزدهم و بیستم؛ اصولی بودند که
بر برابر بودن تمام ایرانیان در برابر قانون تاکید داشت، دیگری بر آموزش اجباری
برای مردم و سه دیگر به آزادی روزنامه ها و جریده ها. نیک روشن است شیخ که عمری بر
طلبه ها فرمان رانده بود و برای خود در زیر سایه شاه حکم رانده بود تاب دیدن آزادی
و برابری مردم را نمی داشت. مردم تبریز که در جریان مشروطه خواهی و دفاع از آن
پیشرو بودن خود را نشان داده بودند و بی شک مشروطه ایرانی وام دار اندیشه بلند و
از جان گذشتگی مردم تبریز است در روزهای نخست مبارزه با تلگرافی راه آزادی را با
راه شیخ جدا کردند “(تلگراف
ثانی) جنابان حجت الاسلام بهبهانی و طباطبائی: نوری چون مخل آسایش و مفسد است، تصرفش در امور
حرام است.” و سرانجام نوری در ۹ امرداد ۱۲۸۸ در میدان توپخانه تهران به دار سپرده شد.
اما سخن
دیگر سخن از اصول است؛ آن هنگامه ایی که دوگونگی است بین مردانی مرد که تاریخ به
وجودشان می بالد و مردانی که تنها در زمانی آمدند کاری سترگ کردند و رفتند. اگر
جنبش مشروطه در تهران پا گرفت و دو روحانی، آقایان بهبهانی و طباطبایی، این کودک نوزاد
را پا به پا پیش بردند تا به پیروزی برسد و مجلس شورای ملی سر بگیرد، بی شک این
مردم تبریز و رهبر آنان ستارخان بود که کودک را از خطرات راه رهاند و چشیدن لذت
این آزادی را به کودک آموخت. به کودک آموخت که نگاه داشت آزادی برتر از هر اندیشه
ایی است و در زمانی که تمام شهرهای ایران خفته بودند و دولت روسیه آغوش خود را به
روی ستارخان گشوده بود به ایران پشت نکرد. پاسخ روسیان را داد و داد خویش را به
سراسر ایران رساند. در بررسی روزنگار مبارزات براستی دشوار جایی برای خرده گیری بر
سردار می یابیم، هر چه است انتخاب های درست و آگاهانه و نتایج ارزنده است. در
دوران محاصره تبریز هرگاه شهر به لبه سقوط می رسد یا فرستاده و پیامی از سردار می
رسد یا خود سردار سر می رسد و گره کار گشورده می شود. سبب این استواری در راه جز
بینش آگاهانه و شناخت درست واژه آزادی چه می تواند باشد؟ از دیگر سو کسانی بسیار
هستند که گاه گره گشا هستند و گاه گره افزا؛ برای نمونه می توان به همشهری سردار
اشاره داشت، به تقی زاده که براستی بزرگ مردی بود. وی را می توان رئیس فراکسیون
اقلیت و اپوزوسیون در دوره نخست مجلس شورای ملی دانست. وی براستی نماینده شایسته
ایی برای مردم آذربایجان در مجلس شورای ملی بود که سخنرانی های آتشین وی هنوز پس
از گذر بیش از یک سده نشان از دانش و چیره دستی وی دارد اما گاهی در بزنگاه های
تاریخی نشانی از وی در رویه های تاریخ نمی بینیم. از برای نمونه می توان به رخداد
به توپ بسته شدن مجلس اشاره داشت. در روزهای خونین تهران نشانی از تقی زاده در
تاریخ نیست و براستی گویی وی ناپدید گشته است. دو گونگی مردان بزرگ و تاریخ ساز در
بزنگاه های تاریخی نمایان است. گروهی مردان چون ستارخان با اینکه تنها یک سال در
تاریخ نقش دارند اما چنان پررنگ بر رویه ها می نشینند که در هر زمانی نمایانند و
گروهی هستند، گاهی سیاه و گاهی سفید و گاهی هم نیستند.
هم از
این روی است که تاریخ به مردان اصولی نیاز دارد، مردانی که همواره بر داد بکوشند و
بر داد باشند. روزی به هوس جان و روزی به هوس مقامی در اندیشه شان دگرگونی ایجاد
نشود و هواره بالاترین ارزش ها برای آنان آزادی و از آن برتر آزادگی باشد. و بر
ماست که بنا به فرموده پیر فرزانه توس:
از این
پس بر آن کس کنید آفرین
که با
داد آباد دارد زمین
– منبع +
بدون دیدگاه »
اندیشه خود را به یادگار بگذارید
- لطفاً به صورت پارسی بنویسید- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید
"


