نویسنده :
منبع : http://man-ariaiam.blogfa.com/post-195.aspx
تاریخ تمدن – دانلود کتاب های تاریخی - ایران باستان – تبادل لینک – چهره های ماندگار مشاهیر – اسطوره و افسانه های باستان – دایرکتوری تبادل لینک
بار الها به من الهام شده
که تو امروز به سجاده من می نگری
که تو باور کردی, من
من, همان بنده ی پاکت هستم
و من امروز به سجاده خود می نگرم
نور آن در چشمم
مهر آن در قلبم
و کتابت در دست
رحمت و لطف تو را پاشیده است
خنده هایم از توست
گریه هایم از توست
تو به من خندیدی
من ز تو شاد شدم
گفته بودی: امروز
که به مسجد بروم
رفتم اما تو نبودی آنجا
هر چه فریاد زدم که خدایا تو کجایی؟
نشنیدم پاسخ
گشتم اما تو نبودی آنجا
تکیه دادم بر دیوار
که صدایی برخاست
- تو چرا گمشده ای ؟
تو چرا راه پر پیچ و خم مسجد را
به تمنای وجودم گشتی؟
تو در آن زیر درخت
یا کنار سنگی
یا کنار رودی
تپش قلبت را
می شمردی که بدانی
که منم گمشده ات
* پس خدایا تو همانی که همه می گویند؟
عشق خالص ,عشق آبی رنگی؟
بارالها حالا
من تو را جسته ام از فرسخ ها
تو بمان همراهم
من به تو محتاجم
- گوش کن بنده من, ای آدم
من کنارت هستم
دست تو در دستم
تو فقط خوب مراقب باشی
که مبادا دستت را
کس دیگر نبرد همراهش
با خبر باش که گر رفتی تو
راه برگشتی هست
تو فقط به ندای دل خود گوش بده …
اوایل مهر ماه ۱۳۸۵
– منبع +
بدون دیدگاه »
اندیشه خود را به یادگار بگذارید
- لطفاً به صورت پارسی بنویسید- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید
"


