نویسنده : eni
منبع : http://man-ariaiam.blogfa.com/post-165.aspx
تاریخ تمدن – دانلود کتاب های تاریخی - ایران باستان – تبادل لینک – چهره های ماندگار مشاهیر – اسطوره و افسانه های باستان – دایرکتوری تبادل لینک
… بعد از اینکه از موزه برگشتیم و کلی توی آفتاب منتظر بودیم که اتوبوس برای اون گروهی که اتوبوسشون خراب شده بود برسه
, رفتیم برای ناهار توی همون چایخانه ی سنتی.![]()
مِنو که در حد تیم ملی عالی و متنوع بود. _ جوجه کباب با نان سنگک . دیزی _
من که اصلا نمی دونستم کدوم رو انتخاب کنم ؟؟!!![]()
من که هیچ کدوم رو دوست نداشتم به ناچار جوجه سفارش دادم. حالا تصور کن : بدون سفارش ترشی , ماست , سبزی , دوغ و کلی نون سنگک که واقعا لازم نبود گذاشته بودن. همش حروم شد.![]()
دوغ که نبود وااااااااای . یکی از آقایون که دوغ نمی خواست نوشابه سفارش دادن اما … (حالا می گین من چه شکموَم اما باور کنید اینطور نیست , آخه دور هم بودن ناهارمونم کوفتمون شد)
پیش از ناهار چندتا عکس گرفتیم.
بعد از ناهار جمع شدیم که برای ساعت ۳۰/۱۴ کرج باشیم _ مثلا _ چون حدود ساعت ۱۶ رسیدیم و برنامه ی جشن مهرگان تمام شده بود. فقط منت و خستگیش بهمون موند.
شاید برنامه ی جالبی بود که البته خیلی دوست داشتم تنها فرصت شرکت توی این جشن رو از دست ندم اما …
به هر حال رسیدیم کرج , تالار باغ طالبی. دم در برگه ای بهمون می دادن که تذکراتی از قبیل : ممنوعیت فیلمبرداری و ساعت بسته شدن در سالن و … رو نوشته بود و البته دو قدم جلوتو ازمون می گرفتن و فکر می کنم من جزو معدود افرادی بودم که متن برگه رو خوندم. جالبه ها هیچ کس نمی دونست با دادن این برگه با تعهد وارد سالن می شه. اون جا هم به شکل اخلاقی خواستن که فیلمبرداری نشه و واقعا نشد.
تالار کوچیکی بود که برنامه اون جا اجرا شده بود اما ما آخراش رسیدیم و فقط باید تشویق می کردیم چون موقع اهدای تقدیرنامه و … به دست اندرکاران جشن بود.
از تازه واردان که ما باشیم با کیک و یک ظرف میوه پذیرایی شد. تمام کسایی که پذیرایی می کردن از بچه های جوون خودشون بودن که با عشق کار می کردن.
از آقای بنفشه خواه _ بازیگر _ هم دعوت شده بود. نمی دونم ایشون هم زرتشتی هستن؟ از خانم توران شهریاری شاعر مشهور هم سپاسگزاری شد که البته حضور نداشتن. من شعرهای زیبای ایشون رو توی جدول کتیبه می خونم. همه ی شعرها وطنی و سیاسی.
بعد از این تقدیر و تشکر برنامه ی پایکوبی بود که البته ما کنار ایستاده بودیم و نگاه می کردیم. فرقی با عروسی های خودمون نداشت. _ قابل ذکر : برنامه ی نیایش و مراسم سنتی در غیاب ما اجرا شده بود و حالا پایان جشن بود. _
از تالار رو به سوی اصفهان خارج شدیم اما اینطور که می گفتن : راننده از توی شهر ما رو رسوند به جای اتوبان و بابا و مادر که ساعت ۱۲ منتظر من بودن توی ماشین تا ساعت۳۰/۱ معطل شدن و من شرمنده شون شدم.
خیلی دیر شد.
روم نمی شد از این مسافرت برای کسی تعریف کنم. از این رو ترجیح دادم سکوت کنم و نکات مثبتی به زور پیدا کنم و بگم.![]()
اما در کل بخوای حساب کنی >>> برای من مهم , دیدن منشور کورش بود که باید به عنوان یه ایرانی و دانشجوی تاریخ میدیدمش. و از این بابت هم خوشحالم.![]()
مشکل این بود که این حاشیه های سفره که برای هر کسی خاطره می شه و این خاطره هر چی خوش تر بهتر. مگه نه ؟!
راستی : من یه داداشیه گل تهران دارم که نشد ببینمش … باور کن داداشی جون , با گروه بودم. شرمنده ![]()
سفرتان سلامت
خاطراتتان شیرین
خدانگهدارتان
ارمغان![]()
(بخش پایانی)
– منبع +
بدون دیدگاه »
اندیشه خود را به یادگار بگذارید
- لطفاً به صورت پارسی بنویسید- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید
کلمات کلیدی : " ایران" + "ایران باستان" + "ایرانی" + "باستان" + "تاریخ" + "تاریخی" + "تمدن" + "دانلود" + "دانلود کتاب" + "دایرکتوری" + "شاعر" + "عکس" + "کتاب"


