این نگاره توسط eni در تاریخ ۳م آبان، ۱۳۸۹ و در دسته "تاریخ ایران" ارسال شده است.
نویسنده : eni
نویسنده : eni
منبع : http://danayetoos.blogfa.com/post-338.aspx
تاریخ تمدن – کتابخانه- ایران باستان – تبادل لینک – چهره های ماندگار مشاهیر – اسطوره و افسانه های باستان – دایرکتوری تبادل لینک – ابهر
«فارسی شکر است»، به قلمِ محمدعلیِ
جمالزاده، گویا نخستین داستانِ کوتاه به شیوهیِ مدرن در زبانِ فارسی ست و
نخستین بار در مجلهیِ کاوه در برلین٬ به سالِ ٬۱۹۲۲ نشر شده و سپس در
مجموعه داستانِ یکی بود و یکی نبود جای گرفته است. درونمایهیِ داستان
مسئلهیِ برخوردِ زبانی ست. جمالزاده در «دیباچه»ای که بر کتاب نوشته به
نارساییها و تنگناهایِ زبانِ نوشتاریِ فارسی پرداخته و رویکرد به زبانِ
سادهیِ گفتاری از راهِ داستاننویسی را راهِ برونرفت از تنگنایِ زبانِ
تاریک و پُرلِفت-و-لعابِ نوشتاری دانسته است. جمالزاده یکی از چهرههایِ
برجستهیِ «منورالفکری» در نسلِ دومِ دورانِ مشروطیت و پس از آن است که در
یکی-دو دههیِ آغازینِ سدهیِ بیستم در گروهِ نامدار به «برلینیها» شرکت
داشت. این گروه٬ کم-و-بیش، همگی ادیب بودند و آشناییِ فراوان با ادبیات و
تاریخِ گذشته داشتند. یکیشان٬ یعنی محمد قزوینی٬ متنشناسی بزرگ بود. اما
همگی بادِ اروپا و اندیشههایِ مدرن به کلّههاشان خورده بود و از جمله
پیشاهنگانِ پراکندنِ ایدههایِ روشنگریِ اروپا در ایران بودند. از اینرو،
در اندیشهی میهنِ واپسماندهیِ درماندهیِ خود، برایِ نجاتِ آن و
رساندناش به «قافلهیِ تمدن»، قلم میزدند. میخواستند پلی باشند میانِ
تمدنِ مدرنِ اروپایی و جامعهیِ کهنِ سنّتیِ آسیاییِ خود. در نتیجه٬
خودآگاه و ناخودآگاه٬ درگیرِ مسئلهیِ چهگونگیِ زبانِ این رابطه نیز
بودند، بی آن که ایدهیِ روشنی در بارهیِ آن داشته باشند. زیرا هنوز
گرفتارِ میراثِ سنگینِ ادبیِ دیرینه و عادتهایِ سبکِ مغلقِ نوشتاریِ
منشیانه بودند. نوشتههایِ قزوینی و تقیزاده از این گروه، از این جهت،
نمونه است. امّا، آنچه ضرورتِ بازنگریِ زبانی را به ایشان٬ و تمامیِ
«منورالفکرانِ» دیگر، یادآوری میکرد٬ مسئلهیِ به حرکت درآوردنِ یک
جامعهیِ درماندهیِ شرقی از راهِ ارتباط با تودههایِ مردم و دردادنِ
صلایِ بیداری به ایشان به یاریِ رسانههایِ چاپیِ مدرن بود. همچنین٬ فراهم
کردنِ خوراکِ فکری و آموزاندنِ ایدههایِ مدرن به باسوادانی که از
مدرسههایِ اروپاییمآب در ایران بیرون آمده بودند. زیرا زبانِ
پُرسنگ-و-کلوخِ ادیبانه و سنّت نوشتاریِ منشیانه از پسِ چنین وظیفهای
برنمی آمد. هدفِ آن سبک و سنّتِ نوشتاری بیشتر فضلفروشی و هنرنمایی در آن
شیوه بود، باژگونهیِ سبکِ نوشتاریِ مدرن که میباید پیامی را، تا آن جا
که ممکن است، به سادگی و روشنی و کوتاهی برساند.
جمالزاده، گویا نخستین داستانِ کوتاه به شیوهیِ مدرن در زبانِ فارسی ست و
نخستین بار در مجلهیِ کاوه در برلین٬ به سالِ ٬۱۹۲۲ نشر شده و سپس در
مجموعه داستانِ یکی بود و یکی نبود جای گرفته است. درونمایهیِ داستان
مسئلهیِ برخوردِ زبانی ست. جمالزاده در «دیباچه»ای که بر کتاب نوشته به
نارساییها و تنگناهایِ زبانِ نوشتاریِ فارسی پرداخته و رویکرد به زبانِ
سادهیِ گفتاری از راهِ داستاننویسی را راهِ برونرفت از تنگنایِ زبانِ
تاریک و پُرلِفت-و-لعابِ نوشتاری دانسته است. جمالزاده یکی از چهرههایِ
برجستهیِ «منورالفکری» در نسلِ دومِ دورانِ مشروطیت و پس از آن است که در
یکی-دو دههیِ آغازینِ سدهیِ بیستم در گروهِ نامدار به «برلینیها» شرکت
داشت. این گروه٬ کم-و-بیش، همگی ادیب بودند و آشناییِ فراوان با ادبیات و
تاریخِ گذشته داشتند. یکیشان٬ یعنی محمد قزوینی٬ متنشناسی بزرگ بود. اما
همگی بادِ اروپا و اندیشههایِ مدرن به کلّههاشان خورده بود و از جمله
پیشاهنگانِ پراکندنِ ایدههایِ روشنگریِ اروپا در ایران بودند. از اینرو،
در اندیشهی میهنِ واپسماندهیِ درماندهیِ خود، برایِ نجاتِ آن و
رساندناش به «قافلهیِ تمدن»، قلم میزدند. میخواستند پلی باشند میانِ
تمدنِ مدرنِ اروپایی و جامعهیِ کهنِ سنّتیِ آسیاییِ خود. در نتیجه٬
خودآگاه و ناخودآگاه٬ درگیرِ مسئلهیِ چهگونگیِ زبانِ این رابطه نیز
بودند، بی آن که ایدهیِ روشنی در بارهیِ آن داشته باشند. زیرا هنوز
گرفتارِ میراثِ سنگینِ ادبیِ دیرینه و عادتهایِ سبکِ مغلقِ نوشتاریِ
منشیانه بودند. نوشتههایِ قزوینی و تقیزاده از این گروه، از این جهت،
نمونه است. امّا، آنچه ضرورتِ بازنگریِ زبانی را به ایشان٬ و تمامیِ
«منورالفکرانِ» دیگر، یادآوری میکرد٬ مسئلهیِ به حرکت درآوردنِ یک
جامعهیِ درماندهیِ شرقی از راهِ ارتباط با تودههایِ مردم و دردادنِ
صلایِ بیداری به ایشان به یاریِ رسانههایِ چاپیِ مدرن بود. همچنین٬ فراهم
کردنِ خوراکِ فکری و آموزاندنِ ایدههایِ مدرن به باسوادانی که از
مدرسههایِ اروپاییمآب در ایران بیرون آمده بودند. زیرا زبانِ
پُرسنگ-و-کلوخِ ادیبانه و سنّت نوشتاریِ منشیانه از پسِ چنین وظیفهای
برنمی آمد. هدفِ آن سبک و سنّتِ نوشتاری بیشتر فضلفروشی و هنرنمایی در آن
شیوه بود، باژگونهیِ سبکِ نوشتاریِ مدرن که میباید پیامی را، تا آن جا
که ممکن است، به سادگی و روشنی و کوتاهی برساند.
– منبع +
www.TarikheMa.ir
/”>دانلود
بدون دیدگاه »
اندیشه خود را به یادگار بگذارید
- لطفاً به صورت پارسی بنویسید- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید
کلمات کلیدی : " ایران" + "ایران باستان" + "باستان" + "بزرگ" + "تمدن" + "داریوش" + "داستان" + "دایرکتوری" + "فارسی" + "کتاب"


