نویسنده : eni
منبع : http://aryaadib.blogfa.com/post-876.aspx
تاریخ تمدن – کتابخانه- ایران باستان – تبادل لینک – چهره های ماندگار مشاهیر – اسطوره و افسانه های باستان – دایرکتوری تبادل لینک – ابهر

خوانندگان ارجمند من برای آشنایی با مجموعه ی مقاله های نوشته شده در این تارنما و خواندن مستقیم آن ها می توانند به این جا نگاه کنند. با سپاس، آریا ادیب
درختان ایستاده میمیرند

از انقلاب مشروطه به بعد نسلی نبوده است که از این دو همراه همیشگی «شور» و «یأس» در امان باشد. وقتیکه در یکی از همین روزهای تاریخی در میدان توپخانه به دوست شاعر و فیلمسازم رسیدم، او با نوک پای راست زمین زیر پایش را نشان داد و گفت: «مدرنیته ی ایرانی از همین جا شروع شد». اشارهاش به «شوری» بود که انقلاب مشروطه در دهخدا و هم رزمان و هم نسلانش ایجاد کرده بود؛ و من با سر و نگاه به جایی دورتر، به میدان بهارستان، اشاره کردم و گفتم: «یأس تاریخی و لعنتی آن ها و ما هم از آن جا شروع شد»، و بغضم را فرو خوردم و با اشاره ی دستی از او خداحافظی کردم. بغضم از همه ی این «یأس»های جانکاه ِ بعد از آن «شور»ها بود. آن یأس عظیمی که شب به توپ بستن مجلس موهای سر و روی دهخدا را یکباره سفید کرد، و آن یأسهای ریز و درشت فراوان این ۱۰۰ سال. از به توپ بستن مجلس و استبداد صغیر بگیر تا کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ و بیا تا… و تا… (حالا جوانها چه خوب شعر «زمستان» اخوان را میفهمند). دنباله . . .
راز نوشتن داستان های کوتاه

«یکی بود، یکی نبود…» عجب عبارت جادویی؟ دعوتی که تاب مقاومت را میگیرد: «بشین و گوش کن، میخوام برات یه قصه بگم.» کم تر سرگرمیهایی به اندازه ی شنیدن داستان، خوشایند هستند- به استثنای لذت نوشتن داستان. داستان گویی، باید از همان زمانی آغاز شده باشد که اصواتی که بشر تولید میکرد تبدیل به زبان شد. داستانهایی پیدا شدهاند که در زمان مصر باستان روی درخت پاپیروس نقش شدهاند. این داستانها اسناد پراکندهای بودند که بعدها گردآوری شدند. احتمال دارد طرحهایی که روی دیوارهای دود اندود غارها کشیده شدهاند قصههایی از شکار باشد، که در هنگام آشپزی و نشستن دور آتش تعریف میشدند. تمدنهای سراسر جهان کوشیده اند از راه داستان، قهرمانهای خود را جاودان کنند و ماجرای هوس بازیهای خدایانشان را تعریف کنند.
امروزه، انگیزه ی داستانگویی کم تر نشده است. نویسندگان به دو دلیل مینویسند. دلیل اول این است که چیزی برای گفتن دارند. دلیل دوم که به همان اندازه قوی است این است که میخواهند چیزی کشف کنند. نوشتن نوعی کشف است. ما از راه داستاننویسی ایدهها، نگرشها و تجارب شخصیمان را کشف میکنیم و با آنها کنار میآییم. طی فرایند داستاننویسی، تا حدی درک به تری از دنیا، دوستان، اطرافیان و خودمان پیدا میکنیم. هنگامی که کسی نوشته ی ما را میخواند، در بخشی از دنیای ما و ادراک ما از این دنیا سهیم میشود. در ضمن، داستاننویسی تجربه ی بسیار شیرینی است. پس مداد خود را بتراشید، یا کامپیوترتان را روشن کنید تا با هم آغاز کنیم. دنباله . . .
از عاشقانه تا مادرانه، از غزل تا روایت
(درباره ی سیمین بهبهانی)

اگر انقلاب مشروطیت را آغاز بیداری ایران از گذر آشنایی با مدرنیته یا تجدد بدانیم، دگرگونی نثر، تولد شعر نو، و پدیداری رمان و داستان کوتاه به مفهوم امروزی را هم رویدادهایی انقلابی می بینیم که پایه گذار ادبیات مدرن ایرانند.
در این دوره ی صد ساله در میان شاعران زن سه تن نام آورترینند: پروین اعتصامی، سیمین بهبهانی، و فروغ فرخزاد. مقایسه ی این سه موضوع مقاله هایی {از میهن بهرامی و پرتو نوری علا در نیمه ی دیگر. جلد ۲. شماره ی ۱. ۱۳۷۲} بوده است. در این نوشته محور سیمین بهبهانی است، اما به ناگزیر به دو دیگر به ویژه پروین اعتصامی هم پرداخته می شود. تصویر ماندگار این سه شاعر زن نامدار در ذهن من تصویر دو دختر و یک مادر است و اشاره ی به آن در همین آغاز از این روست که نقطه ی آغاز تامل من در موضوع این نوشته بوده است.
پروین چند ماهی پس ازانقلاب مشروطه (۱۲۸۵ش) به دنیا می آید؛ به یمن داشتن پدری آزادی خواه و اهل ادب فرصت آشنایی با خواسته های انقلاب و نیز ادبیات کلاسیک را می یابد؛ و در عمری ناکام و نا تمام که در اختناق رضا شاهی به پایان می رسد، بی اعتنا به گرایش های پیدا و ناپیدای نو در شعر، همه ی ذوقش را در پروراندن مضمون های اخلاقی، عرفانی و اجتماعی در قالب های کهن به کار می گیرد. دنباله . . .
واژگان دخیل عربی در کهن ترین متن های فارسی نو

آگاهی ما از وضعیت اولیه ی تاریخ ادبیات فارسی، چه نثر و چه نظم، (۱) در گروهی از دستنویس ها بازتاب یافته است که در آستانه ی سده ی بیستم (۱۴- ۱۹۰۲) چهار هیئت کاوشگر آلمانی به سرپرستی آلبرت گرونوِدِل (۲) و آلبرت فُن لُکُک (۳) در واحه ی تورفان در ایالت شین جیان (۴) (ترکستان شرقی)، در غرب چین، کشف کرده اند. در حقیقت، قدیمی ترین مدارکِ زبان و ادب فارسی توسط مانویان برای ما به یادگار مانده است.(۵) پس از فرستادن نخستین گروهِ از مدارک بازیافته از تورفان به برلین، سرپرست وقتِ موزه ی مردم شناسی، فریدریش ویلهلم کارل مولر، (۶) «کسی که هیچ زبانی، از یونانی گرفته تا ژاپنی، برایش ناآشنا نبود»، (۷) در ۱۹۰۴ موفق به رمزگشایی خط این دستنویس ها شد. او نخستین کسی بود که متوجه شد اگرچه بیش تر متن های تورفانی مربوط به کیش مانی به خط ویژه ی مانوی نوشته شده، زبان برخی از این قطعه ها، نه سُغدی، پارتی یا فارسی میانه، بلکه فارسی نو است؛ و از این هیجان انگیزتر آن که حتا واژگان دخیل عربی نیز دارد. او یازده واژه ی دخیلِ عربی قطعه ی M106 را در اثرش، دستنوشته های بازمانده به خط استرانجلو از تورفان، ترکستان چین، (۸) نام برده است. (۹) پژوهش های بعدی نشان داد که زبان این قطعه های فارسی، نه آن فارسی دری فرهیخته و مورد انتظار، که زبانی است حد فاصلِ میان فارسی میانه و فارسی دری؛ زبانی در مرحله ی گذار که شاید بتوان آن را «فارسی نوِ آغازین» خواند. دنباله . . .
اهمیت گویش های ایرانی

روزگار ما از یک دیدگاه عصر تشخص ستیزی است. مردم زمانه رو گردان از هرگونه تبعیض و تفاوت، هراسان از هرنوع تشخص و تمایز، با شتاب هرچه تمام تر به سوی یکسانی و یکدستی و یکنواختی رانده می شوند. پی روان آیین جهان بینی، طرفداران یکسوگرایی اجتماعی و کارگزاران سوداگری آزاد جهانی می کوشند طرحی بیاندازند و سامانی بچینند تا در ناکجاآباد هزاره ی سوم، همگان زیرسلطه ی یک نظام اقتصادی نامریی، همه مثل هم بزایند و مثل هم بزیند و مثل هم بمیرند! با این شتاب که هر روز در هر چهار سوی جهان، مرزهای طبیعی، گسست های ضروری و ناهمداستانی های سالم و لازم می شکنند و فرو می ریزند، دیری نپاید که گیتی ِ عاری از آرایش ها و برهنه از شکفتگی و زیبایی هایش که بخش کلانی از آن ها ناشی از رویارویی تفاصل ها و ناهمتایی هاست، خراب آبادی شود هموار که در آن ترک و رومی و چینی و زنگی، همه در پشت رایانه هایشان با کیف های سامسونت دردست و تلفن های همراه در جیب و همبرگر مک دونالد در دهان، همه همسان بزیند و بمیرند.
در عرصه ی فرهنگ نیز درها گشوده و سرحدات برداشته می شوند. امروزه «ابر و باد و مه و خورشید و فلک» نه، بلکه اجیران حرفه ای حرص و آز سیری ناپذیر سوداگران طرفدار کشورهای بی مرز و فرهنگ های یک رنگ و مبلغان و اتحادیه تراشان تجارت جهانی از طریق اینترنت و فکس و ایمیل و ماهواره و رسانه های گروهی جورواجور دیگر در تلاش اند تا همه جا پسند فردی، دیدگاه شخصی، اندیشه و باور و زبان مستقل و در یک کلام هویت فردی و ملی من و تو را از ما بگیرند و به جایش سلیقه ی یکسان، جهان نگری یکسان، کردار و پندار و گفتار یکسان صادراتی ارزانی مان دارند. فعله ها، بنایان و معماران چیره دست در خفا و آشکار، دست اندرکار برافراشتن دوباره ی «برج بابل» اند تا همه ی زبان ها در هر هفت کشور جهان منسوخ شوند و زبانی واحد، این بار نه لسان عبری هدیه ی یهوه، بلکه انگلیسی ناب آمریکایی در سراسر گیتی رایج شود! دنباله . . .
زبان هوری- اورارتویی، یک زبان قفقازی شرقی

«ما در نشریات پیشین مان، احتمال تعلق زبان هوری- اورارتویی را به گروه زبانی شمال قفقاز مورد توجه قرار داده بودیم. این فرضیه را اینک می توان تصدیق نمود» ، «به یاری مجموعه هایی که آنان (دیاکونوف و استاروستین) عرضه کرده اند، اینک ریشه یابی نزدیک به چهل درصد واژگان اورارتویی و حدود سی درصد واژگان هوریانی که کمابیش به گونه ای قابل اعتماد ترجمه شده، امکان پذیر شده است. به نظر می رسد که زبان هوری- اورارتویی در داخل گروه زبان های قفقازی شمال شرقی، به عنوان یکی از شاخه های آن، جای می گیرد.. استاروستین و دیاکونوف در این کتاب حدود یک صد واژه ی هم ریشه، بسیاری از ماده های اصلی آن ها را که به ندرت وام گرفته شده، و برابری های بسیاری را در پی بندهای دستوری آن ها یافته اند. این نویسندگان پیشنهاد می کنند که خانواده ی زبان های هوری- اورارتویی شاخه ای است از خانواده ی گروه شمال شرقی قفقازی.» (۱)
جاعلان ضدایرانی و پان ترکیست (صدیق، زهتابی)، به پی روی از آموزگاران پان ترکیست شان در آنکارا و باکو، به تازگی ادعا می کنند که قوم های هوری، اورارتو، کسپی، کاسی، گوتی، لولوبی، تپور، مانا، امرد و… همگی گروه هایی ترک اند! افزون بر این، آنان ادعا می کنند که دیگر قوم های بدون خویشاوند، مانند ایلامیان و سومریان نیز ترک بوده اند. اما حقیقت آن است که گروه زبان های هوری، سومری، و ایلامی، با هم پیوندی ندارند و در گروه های متفاوتی دسته بندی می شوند. زبان های ایلامی و سومری، به گروه زبانی منفردی متعلق اند و زبان های هوری- اورارتویی به گروه قفقازی شمال شرقی تعلق دارند. ادعای ترکی بودن این سه زبان، از ریشه غلط است چرا که این سه زبان حتا با یکدیگر خویشاوند نیز نیستند! دنباله . . .
“همچو باران بر خاک”

پرنده
پرنده ای بر دامی نشسته،
پرپر می زند، به خانه برگشتنی نیست.
گربه ی سیاهی به آن سو می خزد،
چنگ هایش تیز، چشمانش گداخته.
روی درخت پریده، از آن بالا می رود.
به پرنده ی زبون نزدیک می شود.
پرنده می اندیشد: حال که چنین است
و گربه دیگر مرا خواهد درید،
پس وقتی تلف نکنم،
هنوز دوست دارم کمی چهچه بزنم
و همچون گذشته شادمان آواز سر دهم.
پرنده به گمانم اهل شوخی ست.
* *
شاعرانی که با آن ها گریسته ام
وقتی به شعر معاصر نگاه میکنم، مخصوصن در این جا که هیچ کتابی و جُنگی و سفینهای هم در اختیار من نیست، شاعران در برابرم در چند صف قرار میگیرند:
یک صف، صف شاعرانی است که من با آن ها گریستهام ؛ مثل گلچین گیلانی، حمیدی شیرازی، شهریار، لاهوتی، عارف قزوینی و چند تن دیگر.
یک صف، صف گویندگانی است که با آن ها شادمانی داشتهام و خندیدهام، نه بر آن ها که با آن ها و بر زمانه و تاریخ و آدم های مسخره ی روزگار از سیاستمدار خائن تا زاهد ریاکار و همه ی نمایندگان ارتجاع و دشمنان انسانیت شاعرانی مثل سیداشرف، ایرج، عشقی، روحانی، و افراشته و بهروز و چند تن دیگر.
یک صف، صف شاعرانی است که شعرشان مثل چتری است که روی سرت میگیری تا از رگبار لجنی که روزگار بر سر و روی آدمیزادان پشنگ میکند، خود را محافظت کنی، مثل شعرهای بهار و پروین و عقاب خانلری و شعر چند تن دیگر.
یک صف هم صف شاعرانی است که به تحسین سر و وضع هنرشان یا بعضی لحظهها و تجربههای خصوصیشان میپردازی، مثل توللی (در بافت تاریخی «رها»)، سپهری (در حجم سبز)، فروغ (در تولدی دیگر)، و بعضی کارهای کوتاه و ژرف نیما .
یک صف هم صف شاعرانی است که هر وقت نامشان را میشنوی یا دیوانشان را میبینی، با خودت میگویی: حیف از آن عمر که در پای تو من سر کردم .
یک صف یک نفره هم هست که ظاهرن در میان معاصران «دومی» ندارد و آن صف مهدیاخوانثالث است که از بعضی شعرهایش در شگفت میشوی . من از شعر بسیاری ازین شاعران، که نام بردم، لذت میبرم ولی در شگفت نمیشوم؛ جز از چند شعر اخوان، مثل «آنگاه پس از تندر»، « نماز»، و «سبز». فریدون مشیری، در نظرمن، در همان صف شاعرانی است که من با آن ها گریستهام. شاعرانی که مستقیمن با عواطف آدمی سروکار دارند. دنباله . . .
دو قرن سکوت زبان فارسی یا دو قرن غیبت کاغذ؟
در تیرماه امسال برای شرکت در چهارمین همایش سالانه ی “انجمن نسخه های خطی اسلامی” (TIMA)، که من عضو کمیته ی تصحیح و انتشار آن هستم، به کمبریج رفتم. سخن رانی خود را با عنوان «کتاب شناسی متن های چاپی در ایران» به صورت پوستر ارایه کردم. پس از پایان همایش، بی فاصله راهی آکسفورد شدم تا در همایش دیگری که بخش ایران شناسی دانشگاه آکسفورد با همکاری دانشگاه لیدن با عنوان «خیزش یا طلوع زبان فارسی» (The Rise of Persian Renaissance) برگزار می کرد، شرکت جویم. موضوع سخن رانی من «سنّت شفاهی آموزش در سده های نخستین و نقش سماع و عرض و مقابله در تصحیح متن ها» بود.
در سال های گذشته به دلیل مطالعه های پراکنده ای که درباره مباحث نسخه شناسی ــ به ویژه کاغذ که عنصر اصلی در تولید نسخه ی خطی است ــ داشتم، به مساله ای پی بردم که به نظرم بدیع می نمود، ولی نمی خواستم آن را بدون پشتوانه ی مطالعاتی گسترده مطرح کنم. حضور در همایش «خیزش زبان فارسی» در آکسفورد، فرصتی بود که نخست این فرضیه را در یک مجمع علمی خارج از کشور طرح کنم. نمی دانم تاکنون کسی این مساله را پیش از این جایی نوشته یا گفته، از این رو اگر حرف قابلی باشد برای نخستین بار است که مطرح می شود. دنباله . . .
کتاب سازی یا معرفی شعر عاشقانه ی فارسی؟

شناساندن فرهنگ، هنر و ادبیات فارسی به خارجیان، چه به همت بیگانگانی انجام بگیرد که زبان فارسی را خوب می دانند، چه به همت ایرانیانی که یک زبان خارجی را خوب آموخته اند، برای هر ایرانی فرهنگ دوستی شادی آوراست، و او را در دل سپاس گزار این همت می کند. اما اگر کسی که برای این همت شوق و انگیزه ای دارد، بی آن که از مایه و دانشی درخور این همت برخوردار باشد، دست به چنین کاری بزند، نتیجه ی کارش چیزی خواهد بود که هر ایرانی فرهنگ دوستی را سخت آزرده جان خواهد کرد، چنان که در دل بگوید: ای کاش چنین کسی این گام را در راه شناساندن نمونه ای از ادبیات فارسی به بیگانگان بر نداشته بود، زیرا که کار او در مقام یک نمونه، ادبیات فارسی را در ذهن خواننده ی خارجی حقیر و واپس مانده و بی ارزش خواهد کرد .
با این مقدمه ی کوتاه، می خواهم چند کلمه درباره ی کتابی بگویم با عنوان Persian Love Poetry یا «شعر عاشقانه ی فارسی» که آن را موزه ی بریتانیا منتشر کرده است. دنباله . . .
شمار بیت های شاهنامه

در نزد عموم خوانندگان و علاقهمندان شاهنامه و حتا بسیاری از ادیبان و پژوهشگران، شمار بیتهای اثر فردوسی شصتهزار بیت دانسته میشود. این تلقی مشهور، به ظاهر نادرست نیست و مستند بر بیتی از خود شاهنامه است که:
بود بیت شش بار بیور هزار / سخنهای شایسته و غمگسار (۱)
شاید شهرت شاهنامه به داشتنِ شصتهزار بیت و تکرار این بیت ــ و نیز یک بیت الحاقی دیگر (۲)ــ به عنوان شواهد این نظر سبب شده است که غالب پژوهشگران و خوانندگان شاهنامه ــ جز از چند تنی که اشاره خواهد شد ــ شتابناک و بیتأمل کافی از سر آن بگذرند. در حالی که با اندکی دقت در مصراع نخستِ بیت دیده میشود که فردوسی شمار بیت های شاهنامه را «شش بار بیور هزار» گفته است.
«بیور» در اوستا، زبان پهلوی و بیش ترِ متن ها و فرهنگهای فارسی به معنای «ده هزار» آمده است (۳) و در شاهنامه تصریح شده است:
کجا بیور از پهلوانی شمار / بود بر زبان دری ده هزار (۴)
بر این اساس «شش بار بیور (ده هزار) هزار» (شش × دههزار × هزار) برابر خواهد بود با شصت میلیون و نه شصت هزار! مشابهِ این کاربرد اغراقآمیز ترکیب «دو باره چهل بار بیور هزار» در بیت زیر از گرشاسپنامه است:
دو باره چهل بار بیور هزار / گزین کرد گردان خنجرگزار (۵)
در این جا چون سخن از شمار سپاهیان است، تعداد هشتصد میلیون نفر (دو× چهل× ده هزار× هزار) با توجه به نوع اغراقهای اسدی، (۶) حداقل قابل توجیه است، ولی در بیت مورد بحث از شاهنامه که شاعر از شمار بیتهای اثر خویش یاد میکند، برخلاف متن روایات حماسی محملی برای اغراق وجود ندارد که سَراینده چنین رقمی را ذکر کند، آن هم فرزانه ای چون فردوسی که در سراسر شاهنامه شماره ای همانندِ این را در توصیف پرشکوهترین لشکرکشیها و آوردگاهها نیز نیاورده است. دنباله . . .
پارهها و نکته ها در ادب فارسی

کسانی که با متن ها سروکار دارند، حتمن هر از گاه با مطالب و موضوع هایی جالب توجه برخورد کردهاند که چهبسا در گشودن مشکلات متن های دیگر کارآمد باشند. برخی از این موردها در کتابهایی دیده میشوند که اصلن ربطی به موضوع ندارند و از این نظر بسیار بعید است که کسی این موضوع ها را در چنان منابعی جست و جو کند، در حالی که این نکته ها ممکن است بسیار ارزشمند باشند.
برخی از این موردها آن اندازه کوتاهاند و شمار شواهدی که در تأیید آن ها یافت میشود آن اندازه اندک است که نمیتوان آن ها را در مقالهای مستقل ارایه کرد. این نوشتار به انتشار این موردها اختصاص یافته است و امیدوارم که پژوهشگران، یافتههایی از این دست را برای انتشار در این بخش بفرستند. دنباله . . .
باور به «نحوست تربیع» و تأثیر آن بر آثار ادبی و هنری
(بریدن گوشهای از سند برای از بین بردن شکل چهارگوشِ آن)

کسانی که مستقیمن با اسناد تاریخی سروکار دارند، احتمالن بریدگی گوشه ی سمت راست پایین برخی از اسناد توجهشان را به خود جلب کرده است. هدف این گفتار، ارایه ی پیشینه و ریشهیابی این موضوع، و سیر تحول شکل این پدیده در اسناد تاریخی است. ما همچنین کوشیدهایم گسترش این اندیشه در دیگر هنرها را به اجمال مورد بررسی قرار دهیم.
در میان سندپژوهان معاصر، هریبرت بوسه در بررسی فرمان های صفوی این موضوع را مورد توجه قرار داده و به نقل از شاردن این امر را خرافی و نشان از نقص در همه ی امور دنیوی میداند. وی سپس می افزاید که «ما هیچ توضیحی نداریم که به این مطلب اضافه کنیم.»
اما این سنت پیشینهای درازتر از دوره ی صفوی دارد و با یک بررسی کوتاه میتوان این اندیشه را در اسناد پیش و پس از دوره ی صفوی نیز ردیابی کرد. افزون بر اشاره ی ضمنی ابوریحان بیرونی، کهنترین منبعی که به صراحت به این موضع اشاره دارد، کتاب ارزشمند دستور دبیری (سده ی ششم) است: «و چون درخواهد نبشتن، اگر یک گوشه ی پایان کاغذ قدری بیاندازد تا شکل مربعی باطل شود. کی تربیع شکل نحوست است.»
مؤلفان دستور الکاتب و نفایس الفنون (سده ی هشتم) نیز صریحن بر برش گوشهای از سند برای از میان بردن شکل چهارگوشِ آن تأکید کردهاند. در شعر شاعران بزرگ نیز نمونههایی از این اشاره را میتوان یافت از جمله در این بیت مولانا و اشاره ی ظریف او به گرفتن گوشه: دنباله . . .
رویین یا ژوبین

در شاهنامه چاپ مسکو (ج ۴، برگ ۱۸، بیت ۱۵۷ـ۱۵۸) می خوانیم:
چو سی و سه مهتر ز تخم پشنگ / که رویین بدی شاهشان روز جنگ
به گاه نبـرد او بدی پیش کوس / نگهبــان گــردان و دامـــاد توس
در شاهنامه چاپ دکتر خالقی (ج ۳، برگ ۱۲، بیت ۱۵۱ ـ۱۵۲) این بیت ها به همین گونه ضبط شده و استاد در پاورقی نسخه بدل ها را چنین گزارش کرده اند:
ف: که شیدوش بد شاهشان؛ ق (نیز لی، لن، آ: که ژوبین بدی سازشان؛ لن: که روشن بدی شاهشان؛ و: که رویین بدی پیششان).
در متن چاپی دکتر دبیرسیاقی از شاهنامه (ج ۳، ۶۸۳، بیت ۱۹۳ ـ۱۹۵) این دو بیت، به صورت زیر و در سه بیت ضبط شده است:
چو سی و سه جنگی ز تخم پشنگ / که ژوبین بدی سازشان روز جنگ
نگهبان ایشـان همــی بـود ریـــو / که بودی دلیــر و هشیـوار و نیـو
به گاه نبــرد او بــدی پیش کوس / نگهبـان گـــردان و دامــاد توس
* * *
در شاهنامه فردوسی، رویین فرزند پیران ویسه است و توس سپهبد هرگز دامادی به نام رویین نداشته و داماد توس، روینیز (Reyniz یا Rivniz) بوده است.
نخستین باری که با نام رویین فرزند سپهسالار پیران ویسه در شاهنامه فردوسی آشنا می شویم، ضمن داستان غم انگیز سیاوش و هنگام چوگان بازی افراسیاب و سیاوش است. دنباله . . .
مینی مالیسم و ادبیات داستانی
(بخش نخست)

در دهه ی ۱۹۶۰ میلادی جنبش مینی مالیسم در بیش تر هنرها از موسیقی و ادبیات تا هنرهای تجسمی رخنه کرد و شکل ویژه و منحصر به فرد خود را یافت و در ادبیات داستانی به نوع داستان کوتاه در آمد. از مهم ترین ویژگی های این نوع داستان کوتاه می توان پیرنگِ (طرح) (۱) ساده، زمان و مکان محدود و استفاده از گفت و گو را نام برد.
«سامرست موام» (۲) زمان پیدایش داستان کوتاه (۳) را تا انسان های اولیه که گرد آتش می نشستند و حادثه ی عجیب و غریبی که دیده اند را تعریف می کردند به عقب می برد، زمانی که وی آن را «ظلمت زمان» می خواند و ادامه ی آن را تا نقالی در مشرق زمین و حکایت های فناناپذیر «هزار و یک شب» می آورد، اما داستان کوتاه را به عنوان یک نوع (۴) ادبی مربوط به سده ی نوزدهم می داند: «گمان می کنم فقط در سده ی نوزدهم بود که داستان کوتاه رواج یافت. رواجی که سبب شد داستان کوتاه یکی از انواع مهم تولید ادبی شود.» [۷- برگ ۳۲۱]
در چند سده ی پیش – سده ی شانزدهم تا هیجدهم میلادی- در اروپا به روایت ها و حکایت های منثور داستانی را که شخصیت ها یا کنش هایشان معرف زندگی روزمره شان بود «نوول» (۵) می گفتند. [۴- برگ ۱۷] اما واژه ی داستان کوتاه و تعریف آن به سال ۱۹۳۳ میلادی بازمی گردد که در ضمیمه ی فرهنگ آکسفورد رسمن به عنوان محصولی ادبی وارد واژگان خوانندگان انگلیسی زبان شد. [۴- برگ ۳]
دهه ی ۱۹۶۰ میلادی، زمانی که دنیای مدرن سنگش به در بسته خورده بود، هنر و دیگر پدیده های اجتماعی به دنیای جدید پا گذاردند که امروز با واژه ی «پسامدرن» شناخته می شود. در همان دهه بود که هنر داستان کوتاه مینی مالیسم در ادامه ی داستان های کوتاه یک صد ساله، جای خود را باز کرد.
رسیدن به یک مشخصه و اصل واحد در مینی مالیسم داستانی کاری ناشدنی می نماید، زیرا مینی مالیسم ادبیات داستانی را با معانی متعددی خوانده اند: «کوتاه نویسی»، «داستانِ کوتاهِ کوتاه». از طرفی «آثار پدید آمده مینی مالیستی در جهان آن قدر با هم متفاوت است که کم تر می توان اصل های متباینی در آن ها یافت. به همین دلیل این داستان ها اغلب کم تر شبیه به هم در می آیند.» [۲– برگ ۳۶] دنباله . . .
مقایسه ی آثار شاعران زن از دیدگاه فکری و محتوا با شاعران مرد
(در شعر معاصر)

ادبیات فارسی حضور زنان را چه گونه در خود پذیرفته است؟ زنان چه فعالیت و تأثیری در ادب پارسی داشتهاند؟ و تأثیر زنان در پایهگذاری، پیشرفت و دگرگونی های شعر معاصر فارسی، این مهم ترین جلوه ی ادبی زبان فارسی، چه گونه بوده است؟
با یک دید کلی، پس از ناصرالدین شاه قاجار دگرگونی های چشمگیری در موقعیت و عملکرد زنان ایران پدید آمد، به گونه ای که هماکنون زن ایرانی امتیازهای چشمگیری به دست آورده و از اعتبار و موقعیتی بسیار ممتازتر از گذشته برخوردار شده است و تقریبن همدوش و همراه مرد ایرانی در مراکز علمی، فرهنگی، هنری، اقتصادی، سیاسی و حتا گاه نظامی حضوری فعال دارد. دخالت زنان و تأثیر آنان در آراستن صحنهها و ایجاد حوادث داستان های عامیانه در دوران های گوناگون به یک پایه نیست. در روزگاری که زنان در کارهای اجتماعی شرکت میجستند و در زندگی روزمره دخالتی قوی و فعالانه داشتند، طبعن در داستان ها اهمیت بیش تری مییافتند و در هر دوره ای که زنان به پشت پرده ی انزوا رانده میشدند و از دخالت در کارهای اجتماعی باز میماندند، از اهمیت و تأثیر آنان کاسته میشد. زنان در حوزه ی داستاننویسی حضور چشمگیری نداشتهاند، مگر در زمان معاصر، بنابراین تأثیر اصلی و بزرگ زنان در ادبیات بیش تر در عرصه ی شعر بوده است. دنباله . . .
ادبیات اینترنتی

دیگر بر کسی پوشیده نیست که در حال حاضر همه ی بار ادبیات بر دوش کاغذ گذاشته نشده است و در این میان اینترنت، سهمی را هم از آن خود کرده است. ما بنا بر سبک و سیاقی دیر پا عادت کرده ایم که به ادبیات “غیر از مقوله شفاهی آن ” به چشم کلمه های نوشته شده بر کاغذ نگاه کنیم ، ادبیات را تا به حال در قالب کلاسیک آن یعنی کتاب شناخته ایم و با آن انس گرفته ایم . گمان می کنیم ماندگاری نوشته ها و کلمه ها بر روی کاغذ محتمل تر و ماندگارتر است، در حالی که اکنون و در عصر حاضر به دلیل آسان شدن ارتباطات، ادبیات اینترنتی می تواند بسیار آسان تر، زودتر و سریع تر به دست مخاطبان خود برسد.
به ویژه که اکنون ادبیات کاغذی ما در وضعیتی به سر می برد که از هر ۱۰۰۰ نسخه ی کتاب داستان و یا شعری که چاپ می شود (باز داستان وضعش از شعر به تر است ) ۱۰۰ شماره ی آن بیش تر به فروش نمی رسد و بقیه یا تحویل نویسنده داده می شود که خودش یک فکری به حال آن ها بکند و یا این که آن قدر در انبارهای ناشران و پخشی ها و …می ماند تا روزی که تمام شوند که آن روز هیچ گاه چندان نزدیک هم نبوده است. دنباله . . .
اندیشهی سیاسی سعدی

زمینه و زمانهی سعدی
سعدی شیرازی (۶۰۶- ۶۹۰ه. ق) در دورهای چشم به جهان گشود که ایران زمین از هر سو عرصهی تاخت و تاز نیروهای ویرانگر زندگی اجتماعی قرار گرفته بود.
از سوی غرب صلیبیان، حکومت در حال زوال سلجوقیان را هر چه بیشتر به سوی نابودی میکشاندند. از سوی شرق مغولان از کشتهها پشته میساختند، و از درون نیز، امیران و حاکمان محلی با باج و خراج و در گیریهای خونبار داخلی، عرصهی زیست اجتماعی را به جهنمی سوزان تبدیل کرده بودند. سعدی از زمانهی خویش چنین یاد میکند:
ای محمد گر قیامت می برآری سر ز خاک / سر برآور وین قیامت در میان خلق بین
زینهار از دور گیتی و انقلاب روزگار / در خیال کس نیامد کانچنان گردد چنین
در نیک اندیشی و بزرگ منشی سعدی همین بس، که در چنین زمانهی خون ریزی از آموزهی
بنی آدم اعضای یک پیکرند / که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضو ها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی / نشاید که نامد نهند آدمی
سخن به میان آورده است. هر چند نباید از یاد بُرد که نه سعدی خود توانست به این آموزه همواره پایبند بماند و نه در جامعهی آن روز ایران این آموزه قابل تحقق بود. نکتهی مهم اما این بود که سعدی با این آموزه، افقی بسیار انسانی فرا راه ذهن و زبان جامعه گشود. دنباله . . .
چه گونگی پیدایش پرسش های شگفت آور خیام

غبار روبی از چهرهی واقعی اندیشمندان گذشته و شناخت راستین آنان، جز با آگاهی از رویدادهای زمانهی آنان و آشنایی با وضعیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی روزگارشان به شایستگی صورت نمیپذیرد. حکیم عمر خیام نیشابوری که به احتمال زیاد در سال ۴۳٩ ق. به دنیا آمده و در ۵١۷ درگذشته است نیز از دایرهی این باور بیرون نیست. روزگار او با رویدادهای رنگارنگ و پیشامدهای گوناگونی روبهرو بوده است و پیبردن به ریشههای شکلگیری اندیشههای او، بررسی اوضاع اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران، پیش از سدهی پنجم و درنگ در جریانهای فکری و مذهبی آن دوران را ضروری مینماید. ویژگیهای برجستهی اندیشههای خیام عبارت است از: دنباله . . .
نقش گاو در استوره ها و باورهای ایرانی

نمونه ی واقعی یا نمادین جانوران در استوره های ایران باستان آمده است و میتوان آن را در منابع اوستایی، پهلوی و حتا فارسی دید. در بخش هایی از اوستا از جمله در بخش گاهانی: یسنا ۲۸ بند ۱، ویسنا ۲۹ بند ۱ تا ۱۱، در اوستای متأخر: یشت ۱۳ بندهای ۸۶ و ۸۷، یسنا ۱۳ بند ۷، یسنا ۶ بند ۴، یسنا ۲۶ بندهای ۴و ۵، یسنا ۶۸ بند ۲۳، یسنا ۱ بند ۲، یسنا ۳۹ بند ، یسنا ۷۰ بند ۲، یشت ۷ (مقدمه)، یشت ۱۴ بند ۵۴، و یسپرد ۲۱ بند ۲و یشت هفتم و سی روزه دوم بند ۱۲… از گاو سخن رفته است. . . .
بر پایه ی کتاب های دینی پهلوی به ویژه بندهش و نوشتههای زادسپرم و دادستان دینیک و دینکرد میتوان اینگونه برداشت کرد که کیومرث و گاو نخستین به نام اوگدات یا ایوکداد e.vak.dad از خاک درست شدند. گاو در ساحل راست رودخانه داییتی da.i.ti یا ویهدایت vi.ye.dayt و گیومرث در ساحل چپ آن آفریده شد. این گاو که بنابر بیش تر منابع نر بود، تنها آفریده ی روی زمین و حیوانی زیبا و نیرومند به شمار میرفت. دنباله . . .

۱۱۱- آیا می دانستید که عبارت اصطلاحی “هر را از بر تشخیص نمی دهد” از زبان چوپانان روستایی گرفته شده و در میان شهرنشینان رایج شده است؟
۱۱۲- آیا می دانستید که “جهنم دره” در استان آدربایجان غربی قرار دارد؟
۱۱۳- آیا می دانستید که به دلیل شیوه ی زندگی ترکان و مغولان که چادر نشینی بوده است، در زبان فارسی نیز واژه ی “اتاق” به جای “خانه” و واژه ی “خانه” به جای “سرا” نشسته است؟
۱۱۴- آیا می دانستید که شیخان فرمان روا در برخی از کشورهای همسابه ی ایران که به برکت دلارهای نفتی و پشتیبانی امپریالیستی حکومت و دم و دستگاهی یافته اند، دست آوردهای فرهنگ و ادب و هنر ایرانی و فارسی را زیر عنوان “هنرهای اسلامی” در موزه های جهان زده بندی می کنند و با بی شرمی با انتشار تمبر با چهره ی پورسینا، پزشک، دانشمند و فیلسوف بلند آوازه و جهان شناخته ی ایرانی را فیلسوف و پزشک دولت عربی می نامند؟
۱۱۵- آیا می دانستید که واژه ی “هالو” که در عبارت اصطلاحی “هالو گیر آوردن” وجود دارد، در گذشته نه در معنای منفی، بلکه درست برعکس، برای اظهار ادب و ادای احترام به کار گرفته می شده است؟
۱۱۶- آیا می دانستید که بسیاری از فارسی زبانان نمی توانند بسیاری از کشورها و ملت ها را به درستی نام ببرند و چیزی را به آن ها نسبت دهند؟
۱۱۷- آیا می دانستید که بسیاری از واژه های “عربی” موجود در زبان فارسی در حقیقت عربی نیست و تنها چون از راه زبان عربی وارد زبان فارسی شده است، عربی یه شمار می رود؟
۱۱۸- آیا می دانستید که بسیاری از مترجمان و قلم به دستان فارسی نویس هنوز نمی دانند که به هنگام ترجمه از زبان های انگلیسی یا فرانسوی به زبان فارسی، پسوند اسمساز ity- یا ité را چه گونه به فارسی برگردانند؟
۱۱۹- آیا می دانستید که بنا بر استوره ی ایرانی که در شاهنامه ی فردوسی نیز آمده است رستم دستان با یک عمل سزارین به دنیا آمده است؟
تاریخ خط حرفی در ایران و جهان

می گویند که هندوان در آغاز هر کتابی می نویسند: «درود بر کسی باد که خط را اختراع کرد.» ما نیز چنین ستایشی را به حق در خور آن کس می دانیم، چون کلید هر دانشی خط است. بی جهت نیست که آغاز دوران تاریخی را با پیدایش خط میزان کرده اند. دیر زمانی است که مردم جهان پی به اهمیت آن برده و خواسته اند که بدانند کی و کجا و چه گونه اختراع شده است.
چنان که از کتاب های فارسی و عربی و یونانی آشکار می شود، موضوع اصلی الفبا و مخترع آن چندین بار در تاریخ جهان زمینه ی بحث و جدل دینی و فرهنگی بوده است.
تا یک سده ی پیش موضوع الفبا را به گونه ای با روایات مذهبی مربوط کرده بودند که کسی از ترس تکفیر جرات سخن گفتن در آن باره را نداشت و کم کم موضوع بدین سادگی را با غرض های خاصی به موضوع باستان شاسی در آمیختند و کوشیدند پرده ای بر روی تاریخ این اختراع شگفت آور بکشانند و مخترع خط الفبایی را به دست فراموشی بسپارند.
در اسناد کهن اروپایی مدرکی دیده نمی شود که از مخترع خط نامی برده باشد و هنگامی که در این باره سخن می گویند جز افسانه و اوهام چیز دیگری دستگیر کسی نمی شود. در ایران با این که سده هاست که به علت تعصب های جاهلانه و خراب کاری زندیقان از جعل و دست خوردگی در مدارک تاریخی فروگذار نشده است، با این همه خوشبختانه از لابه لای سطور تاریخ می توان اسناد و مدارکی تاریخی و فنی یافت که به گونه ای روشن تاریخ الفبا را نشان می دهند.
ما پیش از این که وارد بحث تاریخی شویم توجه خوانندگان را به دو نکته جلب می کنیم: دنباله . . .
سوگند و رد پای آن در ادبیات فارسی

جز راست مگوی گاه و بیگاه / تا حاجت نیایدت به سوگند (ناصر خسرو)
در روزگاران قدیم و دوران های کهن راه های گوناگونی برای رفع و حل اختلاف ها و ادعاهای مردمان مرسوم و متداول بوده است که یکی از آن ها نبرد تنبهتن یا Duell و دیگری (Ordal (۳ است که ما آن را به پهلوی ور( var (۴ میخواندهایم و هنوز هم در برخی از سرزمین های افریقا رایج و معمول است. وَر نزد ایرانیان و اُردال نزد اروپاییان عبارت بودهاست از آزمایش های گوناگونی که همپتکاران (۵) یا پیشمار و پسمار طی آن میبایستی راست گویی خود را به اثبات برسانند و خویشتن را از تهمت بزه کاری بزدایند و چون در زمان های پیشین کشف چنین حقایقی را دشوار میدیدهاند، به ناچار طی محاکمه ها و تشریفاتی بس پیچیده و مبهم دو طرف دعوا را میآزمودهاند تا هرکدام که از بوته ی آزمایش رستگار به درآید، ذیحق باشد و راست گو شناخته شود.
این گونه سنن و رسوم در همه جا و در میان همه ی قوم های متمدن و غیرمتمدن آن روزگاران رایج بودهاست. از کهنترین آثار یعنی از اوستا کتاب دینی زرتشتیان و ودا (۶) آییننامه ی مذهبی برهمنان آگاهی های بسیاری در این باره میتوان بیرون آورد. در ایران باستان ور را اقسام و انواعی گوناگون بودهاست. در اوستایی که امروز (۷) در دست داریم ، چندینبار از ورهای گوناگون یاد شدهاست، دنباله . .
نقش و تصویر در ادبیات فارسی

زنده یاد هانری ماسه از ایرانشناسان نسل گذشته تنها کسی است که افزون بر آشنایی کامل با ادب فارسی به خلقیات و هنرهای عامیانه ی ایرانیان نیز توجه بسیار داشت. کتاب «اعتقاد و عادات ایرانیان»Croyances et coutumes Persanes,Paris 1938 حاصل نخستین آشنایی نزدیک و دلبستگی او به مردم این سرزمین بود. پس از آن در طی نیم سده کوشش و با انتشار « تمدن ایرانی » و « منتخبات نظم و نثر فارسی » و دهها مقاله جهانیان را بیش از پیش با شگفتیهای تمدن و ادب ایران آشنا کرد، وی هرگز از مردم بازار و روستاها نیز غافل نشد و یکی از آخرین کارهای او در این زمینه مقالهای با عنوان: Imagerie popoulaire de I’Iran است که در مجله ی آر آزیاتیک جلد پنجم – بخش ۳ - سال ۱۹۶۰ به چاپ رسیده است و ما برای معرفی بیش تر این زبان دان و ایرانشناس بزرگ برگردان فارسی آن را در پایین می آوریم:
در سده ی نوزدهم میلادی در ایران برای انتشار چند روزنامه چاپ خانهای تأسیس کردند که در واقع دستگاه چاپ سنگی (لیتوگرافی) بود. این روش تا آخرین سال های این سده برای چاپ روزنامه، نشریات عامیانه و متنهای ادبی و علمی به کار میرفت . برخی از این کتاب ها که به دقت لیتوگرافی شده با هنرهای عامیانه ایران بستگی دارد، چه گروهی از سازندگان تصویرهای آن ها به ویژه میرزاحسین از خلقیات معاصران خود الهام میگرفتند. برای مثال، من چاپ زیبای هزارویکشب (۱۲۷۳)، مجموعه ضربالمثلها (۱۲۷۳) و اسکندرنامه منظوم (۱۲۷۴) (۱) را نام میبرم . دنباله . . .
شعرها و چیزها

ایجاد نقش و نگار بر ابزار کار، یا بر دیوار محل زندگی از زمان های بسیار کهن آغاز شده است. قدیم ترین این گونه آثار را باید از مردم دوران چهارم زمین شناسی دانست که پایان آن در حدود هزاره ی دهم تا هشتم پیش از میلاد است.
مردم این دوره که در غارها زندگی می کردند و از گوشت و پوست حیوان ها برای ادامه ی زندگی بهره می بردند، بر دیوار غارها و بر ابزار زندگی خود نقش برخی از حیوان ها را می کندند. انگیزه ی این مردم در نقش صورت این حیوان ها چه بوده است؟ این شکل ها بی شک کاملن جنبه ی مذهبی، جادو و افسونگری داشته است، یعنی همان جنبه ای که بعدها در تمدن های بزرگ کهن مانند مصر و سومر و جز آن ها، به اوج قدرت خود رسید، و درک و احساس و منظور ایجاد کنندگان آن ها امروزه تا اندازه ای برای ما روشن و آشکار است.
انسان دوران چهارم، با نقش تصویر حیوان هایی مانند گوزن یا گاو وحشی بر دیوار غار، می پنداشت که این نقش ها وسیله و سبب فراوانی شکار و غلبه و چیرگی او بر این حیوان ها خواهد شد و در این نقش ها قدرتی هست که شکارها را به سوی او جلب خواهند کرد. این اندیشه در همه ی دوران های پیش از تاریخ ادامه یافت و افراد بشر می کوشیدند که اندیشه و خواست های خود را به صورت شکل های گوناگون بر آثار و ابزار زندگی خود نقش کنند. دنباله . . .
دشمن دانا یلندت می کند بر زمینت می زند نادان دوست

اینترنت افزون بر سودهایی که دارد این زیان را دارد که جهلگستری را نیز آسان کرده است! و بسیاری نیز متاسفانه بدون اندیشیدن یا بررسی، هر چه به دستشان میرسد پخش میکنند و از دیگران نیز میخواهند همین کار را بکنند!
در این جا با نمونه ای از این آگاهی رسانی های نادرست آشنا شوید.
مبادا که ترک بردارد
(بی شرمی بی مرز و کران)

با همهی ارزشی که مردم ِ دوست دار فرهنگ و ادب برای سهراب سپهری میشناسند، گویا کسانی هم هستند که فهم هنر او را ندارند و نام ِ او خاریست در چشمانشان! آنان حتّا سنگ ِ آرامگاه ِ او را – که پاره ای از یکی از سروده های ِ زیبایش بر آن نگاشته شده- بود، برنتافتند و در آستانه ی آغاز ِ سال ِ کنونی، شبیخونوار به آرامگاهش تاختند و سر ِِ خود و بی روادید ِ خانوادهی او و دوست دارانش، سنگ را برکندند و سنگی سیاه و زشت و بدون ِ شعر ِ او بر جای ِ آن چسباندند!
شرح این دُژکرداری را از زبان ِ فرشید ابراهیمی – که خود، شاهد ِ آن کردار ِ گستاخانه و زشت بودهاست – در این جا بخوانید. (دکتر جلیل دوستخواه)
پژوهشی در ادبیات شفاهی

ادبیات شفاهی بخش مهمی از فولکلور است و برای آن که درک دقیقی از آن داشته باشیم، ضروری است که توضیحاتی درباره ی فولکلور ارایه شود.
فولکلور (Folklore) که در زبان فارسی به فرهنگ مردم، فرهنگ عامه، دانش عوام، فرهنگ توده و… ترجمه شده است، نخستین بار توسط ویلیام جان تامز انگلیسی (در سال ۱۸۴۶میلادی) عنوان شد. از نظر وی، این واژه ناظر بر پژوهشهایی بود که بایست در زمینه ی عادات، آداب و مشاهدات، خرافات و ترانههایی که ازدوره های قدیم باقی ماندهاند، صورت میگرفت.
پذیرش این اصطلاح، با مقاومتهایی در میان پژوهشگران همراه بود. این مقاومتها بیش از هر چیز، به ابهام هایی مربوط میشد که در خود این اصطلاح و نیز تعریف تامز از آن وجود داشت. با وجود چنین مقاومتهایی، در زمانی نه چندان زیاد، این اصطلاح در میان اهل علم و نظر پذیرشی جهانی یافت.
از فولکلور تعریفهای فراوانی صورت گرفته است. این تعریفها گاه به هم بسیار نزدیکند و گاه فاصلهای نسبتن دور از هم دارند. نگاهی به دایره المعارفهای مهم جهان، گویای چنین اختلاف هایی است. در فرهنگهای تخصصی نیز با چنین اختلاف هایی رو به رو میشویم. مثلن در یکی از فرهنگهای تخصصی، به نام «فرهنگ استاندارد فولکلور، استورهشناسی و افسانه»، نردیک به بیست و یک تعریف از اصطلاح فولکلور ارایه شده است. (۱)
این اختلاف ها بیش از هر چیز به استنباطهای متفاوتی مربوط میشود که نسبت به دو بخش این اصطلاح، یعنی Folk و Lore در میان پژوهشگران وجود دارد. دنباله . . .
تکرار در ادبیات فارسی
(جایگاه تکرار و بازنویسی)

چکیده :
تکرار، غالبن سخن را آراسته تر می کند. ساختار منظمی به آن می بخشد و موسیقی شعر را پدید می آورد. در نمایش نامه، تکرار در ساختار گفت و شنودها به چشم می خورد. همچنین در تکیه کلام ها. در نوشته های منثور، در روزنامه نویسی یا داستان پردازی، برای آهنگ سخن از تکرار استفاده می شود.
بازنویسی متن نیز نوعی تکرار «بینا متنی» است و افسانه ها و استوره های دیرین با بازنویسی حیات دوباره می یابند. از ساختار شعری گذشتگان اقتباس می شود، اما هر بار اثری تازه و بدیع آفریده می شود.
مقدمه:
مقصود از تکرار، اندیشه ای را برجسته ساختن یا به جنبه ای از یک تفکر جلوه ویژه ای بخشیدن و قدرتی فزون تر کردن و سودایی را بیان داشتن است.
بی گمان هر تکراری به خودی خود بر زیبایی سخن نمی افزاید. آن چه زیبایی می آفریند سبک گفتاری است، نه تکرار پیام. اما تکرار کلام، وزن و آهنگی پدید می آورد، باعث تحریر صدا می شود یا لحن را تغییر می دهد و جایگاه آرایه را به خود می گیرد. نمونه ی بارز تکرار در شعرهایی که قالبی سنتی دارند، دیده می شود که در آن ها، واکه ها و همخوان و قافیه ها به شکل مناسبی تکرار می شوند. در مثالی از منوچهری می بینیم که چه گونه تکرار صوت های «خ» و «ز» به شعر زیبایی می بخشد:
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است / باد خنک از جانب خوارزم وزان است. (ابراهیمی، ۱۳۷۶، برگ ۶۲)
در این مقاله به شکل های دیگر صنعت تکرار نیز اشاره شده و بر تفاوت میان تکرار، بازنویسی و بینامتنی، یا حضور متنی در متن دیگر، تأکید می شود.
در سخنوری، تکرار بر چند گونه است: دنباله . . .
گقت و گو با روز جهانی کتاب کودک
(نگاهی به وضعیت ادبیات کودکان در ایران)

- از شما خواهش میکنم خودتان و آرمانتان را معرفی کنید.
- من «دوم آوریل / روز جهانی کتاب کودک» هستم که از سال ۱۹۶۷ میلادی، در سراسر جهان جشن گرفته میشوم تا با آرمان ایجاد علاقه به مطالعه و توجه به کتاب کودک، کتابخوانی در میان کودکان گسترش یابد.
- چرا «دوم آوریل»؟
این روز به افتخار زادروز «هانسکریستین آندرسن» برگزیده شده است. او در دوم آوریل سال ۱۸۰۵ میلادی در دانمارک بهدنیا آمد. نام کوچکش «هانسکریستین» یک نام سنتی دانمارکی است و هر دو با هم یک اسم به شمارمیروند. او نخستین داستانش را به نام «شبح در گور پَلنَتوک» در سال ۱۸۲۲م منتشر کرد. «هانسکریستین» تا سال ۱۸۲۷ در مدرسه های گوناگونی درس خواند و زبان انگلیسی و آلمانی و اسکاندیناویایی را فراگرفت. وی بعدها آن سالها را بدترین و تلخترین سالهای زندگیاش نامید و گفت مدرسه او را از نوشتن دلسرد میکرد و همواره در «ساختن شخصیت خودش» مورد سوءاستفاده قرار میگرفت و همکلاسیهایش با او بدرفتاری میکردند. دنباله . . .
درست بنویسیم

هنگام سخن گفتن برای القا به تر معنی ها از تکیه, آهنگ و تأکید بهره می گیریم. رعایت این موردها به سخنور کمک می کند به آسانی بتواند با شنونده اش ارتباط برقرار کند. رعایت شیوه ی خط فارسی نیز در یک نوشته موجب گویایی, سادگی و سهولت خواندن و نوشتن می شود. به کمک شیوه ای یک دست از دوگانگی پرهیز می شود.
در شیوه ی خط فارسی اصل بر چند مطلب است:
۱- رعایت موازین دستور زبان فارسی
۲- رعایت استقلال واژه ها
۳- همخوانی نوشتار با گفتار
۴- پی روی واژگان بیگانه از شیوه ی خط فارسی
۵- آسانی خواندن و نوشتن
۶- گزینش به ترین شکل نوشتاری
۷- انعطاف پذیری
۸- چشم نوازی و زیبایی خط
اکنون به این چند جمله دقت کنید: دنباله . . .
گفت و گو پیرامون تارنمای “زبان و ادبیات فارسی”

اخیرن همکار گرامی من آقای کورش جوشن لو گرداننده ی تارنمای گران بهای “سرای دانای توس” پیرامون مراد من از راه اندازی تارنمای “زبان و ادبیات فارسی”، شیوه ی کار و موازین حاکم بر این تارنما، برنامه های آینده ی آن و همچنین در زمینه ی برخی مسایل خط و زبان و ادبیات فارسی، خواهان گفت و گویی با من شدند که من با علاقه ی فراوان این درخواست را پذیرفتم و در حد بضاعت خودم به پرسش های ایشان در زمینه های یاد شده پاسخ دادم.
آن گروه از خوانندگان ارجمند من که علاقه مند به آشنایی با مطالب این گفت و گو هستند، می توانند متن این گقت و گو را در این جا بخوانند. با سپاس آریا ادیب
– منبع +
بدون دیدگاه »
اندیشه خود را به یادگار بگذارید
- لطفاً به صورت پارسی بنویسید- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید
کلمات کلیدی : " آریا" + "آشپز" + "آشپزی" + "آهنگ" + "آیین" + "ایران" + "ایران باستان" + "ایرانی" + "باستان" + "بزرگ" + "تاریخ" + "تاریخ جهان" + "تاریخی" + "تصویر" + "تمدن" + "تمدن ایران" + "جهان" + "خیام" + "داستان" + "دانلود" + "دایرکتوری" + "دختر" + "زن" + "زن ایرانی" + "زنان" + "سخن" + "سیاسی" + "شاعر" + "شاه" + "شاهنامه" + "شب" + "شعر" + "شعری" + "عکس" + "فارسی" + "فردوسی" + "فرش" + "فرهنگ" + "قدیمی" + "مانی" + "مولانا" + "نامی" + "وب" + "پارتی" + "پارسی" + "کتاب"


