نویسنده : eni
منبع : http://aryaadib.blogfa.com/post-867.aspx
تاریخ تمدن – کتابخانه- ایران باستان – تبادل لینک – چهره های ماندگار مشاهیر – اسطوره و افسانه های باستان – دایرکتوری تبادل لینک – ابهر
جایگاه عدد “هفت” در ادب فارسی و فولکلور ایرانی
از زمان های بسیار قدیم عدد “هفت” عدد محبوب بسیاری از قوم ها، به ویژه قوم های شرقی بوده است. این عدد همواره از تقدسی خاص برخوردار بوده و نشانه ای از یک نظم کامل یا دوره ی کامل بوده است. برای آن اشاره به کمال روح و ماده قایل بوده اند و هر جا که لازم بوده مجموعه ای را بدون نقص ذکر کنند، از این عدد “سحرآمیز” استفاده می کرده اند. شاید این جنبه ی ماوراء طبیعی از زمانی به عدد هفت نسبت داده شده است که گذشتگان به وجود برخی از پدیده های طبیعی با همین شمار پی بردند. مانند هفت رنگ اصلی یا هفت سیاره که سومری ها آن ها را کشف کردند و پرستش کردند، از آن پس بود که توجه قوم های دیگر نیز به این عدد جلب شد و نفوذ آن را می توان در خط فکری و آثار بازمانده از این قوم ها دید.
تقسیم سال به دوازده ماه و تقسیم هر ماه به چهار هفته و هفته به هفت روز که به شماره ی همان سیاره های هفتگانه است یکی از آثار تأثیر این تفکر در دانشمندان کلده است. بعدها این نوع تقسیم بندی به ملت های دیگر و از جمله ایرانیان هم منتقل شد. دنباله . . .
زمان و زندگی فردوسی

جای بسی دریغ است که از زندگی شخصی حکیم ابوالقاسم فردوسی سراینده ی شاهنامه و آفریدگار ساختارِ کنونی حماسه ی ملّی ِ ایران ــ که اکنون افزون بر یک هزاره از روزگار ِ او میگذرد ــ آگاهیهای فراگیر و روشنگر و رهنمونی نداریم. تنها از راه باریک بینی در پاره ای از رویکردها و اشاره های برخی از همْ روزگارانش و یا نزدیکان به دورهی او و نیز آن چه خود وی در میانْپیوستهای داستانهای سروده اش در بیان حال و دردِ دل و نمایش چه گونگی گذران ِ زندگی خویش آورده است، می توانیم چهره ای نه چندان دقیق از وی و نموداری نارسا از زندگینامه اش را در ذهن خود بازسازیم.
بیش تر آن چه تاریخ نگاران و تذکره نویسان ِ سدههای پس از فردوسی درباره ی زندگی او و پیوندهای وی با همْروزگارانش نوشته اند، پایه و بنیاد ِ پژوهشیِ درست و استواری ندارد و از گونهی افسانهپردازیهایی ست که نمونههای فراوانی از آنها را در سرتاسر تاریخ فرهنگ و ادب ما دربارهی بزرگان و نام آوران می توان یافت. انبوه ِ این افسانهها با شرح حال راستین و پذیرفتنی شاعر، دیگرگونگی و فاصله ی بسیار دارد.
امروزه نیز با همهی کوشش های فردوسی شناسان و شاهنامه پژوهان و روشمندی نسبی جُستارها و بررسی هاشان ، به سبب در دست نبودن خاستگاه ها و پشتوانه های بسنده ، رسیدن به برآیندی سزاوار در این راستا کاری ست بس دشوار. هم ازین روست که بیش تر پژوهندگان، به حق بر این باورند که در این زمینه باید سخت با پروا و احتیاط سخن گفت و از هرگونه خیال پردازی پرهیخت. دنباله . .
قصه ها و افسانه های فارسی

افسانه خواندن و افسانه شنیدن یکی از نیازمندی های روح آدمی است. نیروی تخیل و تصور مردم و باورهای عامیانه افسانه هایی می سازد و گویندگان و نویسندگان و خیال پرستان آن ها را قالب ریزی می کنند. حتا در کتاب های آسمانی هم قصه ها و افسانه هایی برای ارشاد و تنبیه مردم نقل شده است.
افسانه ها در ادبیات منثور و منظوم ایران جایگاه بلندی دارند. فردوسی بزرگ، آفریننده ی حماسه ی ملی ایران و نظامی گنجوی و گویندگان دیگر پارسی از شاهان و شهریاران و پهلوانان و از کارهای شگرف آنان افسانه ها آورده اند. نثرنویسان نیز، چه به صورت کتاب مستقل و چه در ضمن کتاب های پند و اخلاق، افسانه های فراوانی از خود به یادگار گذاشته اند. اما علاوه بر این افسانه های نوشته شده، قصه ها و افسانه های زیبای بسیاری، چون گنجینه های گران بها، در سینه ی مردم ایران، از روستاییان و کوه نشینان و پیرزنان مدفون است که چنان که تا روزگاران اخیر جزو ادبیات شمرده نمی شده و تنها با پیشرفت ادبیات نو و آغاز پژوهش و مطالعه در انواع ادبیات، میل و علاقه به گردآوری و نشر آن ها در میان مردم پدید آمده است. دنباله . . .
بلای کاتبان باسواد

یکی از عیب های عمده در کارِ برخی کاتبانِ روزگارانِ پیش، «دانش» و «اطّلاعِ» ایشان از موضوعی بوده است که در آن قلم میزدهاند!! شاید از این سخن در شگفت شده باشید، ولی حقیقت همین است که بسیاری از متن ها را کاتبانِ باسواد، بیش تر مَسخ و تحریف کردهاند تا کاتبانِ کمْ سوادِ صورتْ بَردار.
درست است که کاتبانِ کمْ سواد به سببِ ناآگاهی از واژه های غریب و اصطلاح های فنّی، زمینه ی بَدْخوانی و تصحیف و تحریفِ این واژه ها و اصطلاح ها را فراهم میآورده و با جا به جا گذاشتنِ نقطه ها و درهم نوشتنِ حرف ها و جا به جا کردنِ مبانی کلمه، گاه تَماثیلِ مُبْکی لایقْرَئی آفریدهاند که بازشناسی أصلِ آن ها تَسمه از گُرده ی مصحِّح میکشد!، ولی کاتبانِ باسواد نیز به ویژه اگر از عنصرِ أمانت کمْ بهره باشند، بلایی به سرِ متن میتوانند آورد که نمونه ی آن در أغلبِ متن های أدبی پُرخواننده پیشِ چشم است!! دنباله . . .
در جست و جوی سر ّ حافظ

سرّ سودای تو در سینه بماندی پنهان / اشک تردامن اگر فاش نکردی رازم
چندان درباره ی حافظ کتاب و رساله و مقاله نوشته شده است (و از آن جمله خود این جانب نیز نوشته ام) که شخص فکر می کند، مبادا تکرار این موضوع حمل بر بیکارگی و تمایل به پرگویی باشد و حال آن که چنین نیست.
حافظ در میان شاعران جهان تنها شاعری است که “لسان الغیب” لقب یافته و کتابش “فال نامه” شده است. در واقع نیز در این جُنگ ِ ابیات شیوا و پرمضمون، که خود حافظ آن ها را “بیت الغزل معرفت” می نامد، چنان گوشه و کنارها و ریزه کاری های سرنوشت روحی و درونی “انسان”، در کلی ترین معنای تاریخی اش مطرح شده، که شخص شگفت زده می ماند، این همه از کدام سرچشمه ی راز گونه فیض یافته است و چه سان ممکن است؟!
شاعران می دانند که تا یک “تجربه حیاتی” در میان نباشد، تا عاطفه ی انفجاری آن تجربه در روان شاعر آتش فشانی نکند و تا این عاطفه در واژه ها و ترکیب ها چنگ نیافکند و کالبد شایسته ی خود را نیابد، شعر زاده نمی شود. دنباله . . .
قسمتنامه در ادب پارسی

از میان شعرهای گنجینه ی فارسی، شعرهایی هم به نام «قسمتنامه» به جای مانده است که با کمی گذشت میتوان آن را از انواع شعر فارسی برشمرد که در بیش تر کتابهایی که در زمینه ی تقسیمبندی شعر فارسی نوشته شده، جایی برای آن در نظر گرفته نشده است. نزدیکترین تعریفی که برای آن داریم، ذیل صنعت تقسیم است که گویند: «صناعتی بدیعی است که به موجب آن شاعر معنایی را در نظر میگیرد و بعد آن را به چند جزء تقسیم میکند. در شعر فارسی، شاعر هر جزء را با معنی آن مربوط میکند» (داد:۱۵۰). اما تقسیمنامه ی موردنظر ما از نظر شکل و محتوا تفاوتی با صنعت تقسیم دارد.
آن چه از قسمتنامهها فعلن در دست است، مربوط به شعرهای طنزگونه (مطایبه) در قالب قطعه است که شاعر، جنگِ ناعادلانه ی دو وارث را در زمان تقسیم ارث بیان میکند. هرچند که نکوهش بیعدالتیهای رایج زمان، فراموششدن ارزشهای برادری و انسانیت و چیرگی سالوس و ریا و از بینرفتن قدر و منزلت و ارزشهای دیگر انسانی و اجتماعی هم موردنظر شاعر بوده است.
مشهورترین قسمتنامهها از وحشی بافقی است که به مرور زمان، بیش تر مصراعهای آن در حکم مَثَل درآمده و به بسیاری از کتاب های امثال راه یافته است. دنباله . . .
هنر وازه سازی علمی در زبان فارسی
(دانش اصطلاح شناسی)

فارسی زبانی است هند و اروپایی با ادبیاتی پربار و سابقهای درازآهنگ که کهنترین دیسه (شکل) آن، زبان اوستایی، به ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد میرسد. چنین زبان کمهمتایی شایستهی پاس داری و پشتیبانی کوشمندانه است. در عصر پیشرفتهای شگرف هرچه فزایندهتر دانشی و فناورانه، زبانهایی که از بیان مفهومهای تازه ناتوان باشند محکوم به نابودی اند. از میان رفتن زبانهای تاریخی که سهم مهمی به تمدن و فرهنگ انسانی ادا کردهاند و از این روی به میراث مشترک بشری تعلق دارند، ضایعهی جبرانناپذیری خواهد بود.
وضعیت اصطلاحشناسی در زبان فارسی به هیچ روی رضایتبخش نیست. چنین وضعی زبان فارسی و گذشتهی درخشان فرهنگ ایرانی را نمیزیبد. مولف آرزو دارد که در بهبود این وضع سهمی ادا کند و امیدوار است که این اقدام دیگران را فراخواند تا این خویشکاری مهم را بر عهده بگیرند، ژرفانه به سببهای کاستیهای آن بیاندیشند و راهحلهایی بیایند تا اصطلاحشناسی فارسی را غنی تر و زبان فارسی را گسترده تر سازند. دنباله . . .
فرهنگ نام و لقب در ایران

در همهی سرزمینها، زبانها و فرهنگها برخی نامها رایجتر از نامهای دیگراند. عجیب است که کم تر کسی به این نکته فکر میکند که منشأ نامش کجاست و چه داستانها و ماجراهایی در پس نام خانوادگی او پنهان است. ما، اغلب به این نکته ها فکر نمیکنیم. زیرا از آغاز زندگی صاحب نامی میشویم. این نام در شناسنامه و گذرنامه و مدارک تحصیلی و دانشگاهی و . . . ثبت میشود. چنین است که نام، ما را قابلشناسایی میکند، ما را از دیگران متمایز میکند و به ما هویت میدهد. افزون بر این با نامگذاری اشخاص، امکان سازمان دهی اجتماعی، اداری، قضایی و اقتصادی در یک جامعه فراهم میآید. دنباله . . .
ترجمه ناپذیری فرهنگی

هر چیزی را نمیتوان به هر زبانی ترجمه کرد. به طور کلی، هر اندازه ساختار دو زبان و نوع فرهنگ ها متفاوت و از هم دور باشند، ترجمه مشکل تر میشود. مشکلاتی که سبب میشود نتوان مطلبی را از زبانی به زبان دیگر ترجمه کرد انواع گوناگونی دارد. یکی از این موردها ترجمه جناس و به طور کلی بازی با زبان است. به گفت و گوی زیر توجه کنید: دنباله . . .
سخنی پیرامون مقاله ی “درباره ی فارسی نویسی”
(نوشته شده در موضوع: “دستور زبان و آیین درست نویسی”)

“درست نویسی فارسی” از جمله مسایلی است که به ویژه از چندین دهه ی گذشته، مورد بحث و گفت و گوی جدی اندیشمندان زبان فارسی قرار دارد و پیرامون آن مقاله ها و کتاب های بسیاری به قلم این اندیشمندان منتشز شده و نشست ها و سخن رانی های بی شماری با حضور آنان برگزار شده است. لیکن به دلیل نبودن مرکزی معتبر و با صلاحیت که بتواند شیوه ای درست و یکسان را برای فارسی نویسی تعیین و تصویب و اجرای آن را در همه ی سطوح آموزشی و نگارشی الزامی و مراقبت نماید، نتیجه ی همه ی کوشش های اندیشمندان زبان فارسی چیزی جز آن نبوده است که اکنون گونه های متعددی برای “فارسی نویسی” پدید آمده که هر کدام تنها گروهی از فارسی زبانان را به پیروی از خود جلب می کند و دیگران که هنوز بیش ترین شمار فارسی زبانان را تشکیل می دهند، همچنان متناسب با سواد و سلیقه ی خود و به پی روی از عادت خود به آموخته های تگارشی گذشته، به “فارسی نویسی” ادامه می دهند.
در سال های گذشته و به ویژه با پیدایش امکان های کامپیوتری و به کار گرفته شدن گسترده ی تارنماهای اینترنتی که فارسی زبانان را بیش از هر زمان دیگری در پیوند با یکدیگر قرار داده و بسیاری از آنان را به نوشتن و خواندن دایمی واداشته است، بر آشفتگی بازار “فارسی نویسی” افزوده شده و مساله ی “درست نویسی فارسی” از اهمیت باز هم بیش تری برخوردار شده است. این افزایش نسبی پیوند و خواندن و نوشتن، مساله ی “خط فارسی” را نیز که در حقیقت مسبب اصلی این آشفتگی و نا بسامانی در “فارسی نویسی” است، از نو مطرح ساخته و موضوع “عوض کردن خط فارسی” را که عمری ۱۵۰ ساله دارد، دوباره به مرکز مباحثات کشانده است.
خط فارسی به علت نداشتن نشانه های آوایی (کسره، فتحه، ضمه و غیره)، نویسه های گوناگون برای آواهای یکسان، و الزامی نبودن فاصله گذاری میان واژه ها و بسیاری ایرادهای دیگر (به موضوع خط فارسی نگاه کنید)، برای فارسی آموزان بیگانه و حتا نوآموزان فارسی زبان، بیرون از حوصله ی عادی است و تا حد زیادی بر مشکلات ساختاری زبان فارسی افزوده است. به طورز عمده، کاتبان، نسخه برداران و شاعران فارسی زبان در طول تاریخ این زبان، بندهای فراوانی بر پای “فارسی نویسی” نهاده و استقلال واژه ها را در آن از میان برده اند. از این رو هدف از ارایه ی هر شیوه ای در نگارش فارسی، تا آن جا که شدنی است، باید ترمیم این آسیب ها و ساده و آسان نمودن نوشتن، خواندن و دریافت وازه ها باشد. شیوه ی نگارش فارسی، تا رسیدن هنگام تغییر خط آن، باید به واژه های دفن شده در ترکیب های غیر ضروری، زندگی و استقلال دوباره ببخشد و کار با الفبای فارسی را که بدون مشکلات رسم الخطی نیز به اندازه ی کافی دشوار است، نرم تر و آسان تر سازد.
از این رو دادن استقلال دوباره به واژه های بسیط و جدا نویسی آن ها از نظر دانش اتیمولوژی (Etymology علم اشتقاق و شناسایی کلمه) که زبان فارسی هنوز گام نخست آن را هم نپیموده است، دارای اهمیت است و مساله ی خط فارسی که اکنون دیگر به خطی غیر علمی تبدیل گردیده است، بخش بسیار مهمی از مساله ی نوسازی و رشد زبان فارسی است و باید بر حذف استثناهای دست و پا گیر دستوری و نگارشی و پیدا کردن قاعده ای عام برای آن ها اصرار ورزید.
از جمله باید به علایم و نشانه های نگارشی نیز چون واژه ها حیات مستقل بخشید ( نشانه هایی مانند : می، بی، ها، تر، ترین و . . . . ) و آن ها را به عنوان علایم راهنمای آموزش زبان فارسی به کار بگیریم، نه آن که آن ها را در دل واژه ها پنهان کنیم و رد پای آن ها را با چسباندن اشان به واژه ها پاک کنیم و به تعداد دندانه ها نیز که خود یکی دیگر از مشکلات خط فارسی است، بیافزاییم.
مشکل ترین بخش نگارش فارسی، تعیین حد و مرز واژه ی مستقل و تعیین تکلیف “کلمه های مرکب” است. هرج و مرج حاکم در نوشتن واژه های مرکب در خط فارسی در حقیقت نه از یرخورد لغوی با موضوع، بلکه از برخورد فنی و سلیقه ای ریشه می گیرد.
هر گونه سر هم نویسی بی هوده که شکل شناخته شده ی واژه را در هم بریزد و خواندن و فهمیدن آن را سخت تر کند، جز سهل انگاری چیزی نیست. کافی است اشاره کنیم که هیچ عربی، علی حده، عن قریب، من جمله، من باب، مع هذا یا ان شاء الله را مانند ایرانیان علیحده، عنقریب، منجمله، منباب، معهذا و انشاالله نمی نویسد.
در مقاله ی “درباره ی فارسی نویسی” که به قلم دانشمند ارجمند ناصر پورپیرار در موضوع “دستور زبان و آیین درست نویسی” تارنمای زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب) نوشته شده است و ما خواندن و رعایت نکات آن را به همه ی فارسی زبانان توصیه می کنیم، ما در بخش نخست به واژه های مرکبی که از دو اسم، اسم و صفت، اسم و فعل و گونه های دیگر ساخته می شود، نگاهی می اندازیم و درست نویسی آن ها را باز گو می کنیم و سپس به درست نویسی واژه های مرکبی می پردازیم که به وسیله ی پیشاوندها و پساوندها ساخته شده است و سرانجام شیوه ی نگارش درست واژه های مرکبی را بررسی می کنیم که با علایم و ادات استفهام، نفی، جمع و صفات تفضیلی و عالی نوشته می شود.
در بخش دوم نیز پس از پرداختن به چه گونگی جدا یا سرهم نویسی حرف اصافه ی “به”، واژه ی “هیچ”، ضمایر اشاره ی “این” و “آن” و نیز حروف و علایمی مانند “چه”، “که” و “می”، سرانجام با “همزه” که جای ” ی ” را در خط فارسی اشغال نموده است، تعیین تکلیف می کنیم.
من در پایان یک بار دیگر بر این نکته تاکید می کنم که شزط نخست برای تحقق و اجرای همگانی این اصول درست نویسی فارسی، وجود مرکزی معتبر و با صلاحیت است که با بهره گیری از این اصول و تکمیل آن ها با راهنمایی های دیگر استادان با صلاحیت زبان فارسی، آن ها را تصویب و رعایت آن ها را در همه ی سطوح آموزشی و نگارشی الزامی، پشتیبانی و مراقبت نماید. شزط دوم نیز نبرد آن گروه از فارسی نویسان با عادت های جان سخت نگارشی خود و کنار نهادن لجاجت بی هوده با حرکت ناگزیر آن تحول در خط و زبان فارسی است که دست کم در ۱۵۰ سال پیش به دست تاریخ آغاز شده است. ایدون باد، آریا ادیب
نام زبان فارسی در انگلیسی

نام زبان ما فارسی است. در انگلیسی به آن پرژن (یا پرشن) (Persian) می گویند. اگر چه این گفته ساده می نماید، ولی در سال های اخیر در زبان انگلیسی به گونه ای روز افزون به جای واژه ی پرژن (Persian)، از واژه ی فارسی (Farsi) استفاده می شود. در این گفتار کوتاه، می خواهم توضیح دهم که چرا چنین جای گزینی صورت می گیرد، چه کسانی آن را انجام می دهند، و سرانجام این که زیان های این جای گزینی کدام است. پیش از این دیگران در این باره نکاتی را مطرح کرده اند و بحث های بسیاری هم انجام گرفته است، ولی به نظر می رسد که مساله هنوز حل نشده و هر روز هم جدی تر می شود.
چه گونگی نوشتن همزه در زبان فارسی

در زبان فارسی «همزه» را می توان به این صورت ها نوشت: اَ (مانند: اَسب)، ـئـ (مانند: هیئت) ، ؤ (مانند: سؤال)، ءِ (مانند: جزء).
نخست باید به دو نکته ی مهم اشاره کرد: دنباله . . .
آوای همسایگان
(ترانه های عامیانه در کشورهای هم زبان با ایران)

آثار فولکوریک سه کشور ایران، افغانستان و تاجیکستان، سرشار از عناصر مشترک و همانند است (۱). این خویشاوندی در همه ی اندامهای فرهنگهای پویای این ملتها به گونه ی آشکاری به چشم میخورد و طبیعی است که سدهها غربت و جدایی سیاسی و مرزکشیهای حقوقی، نتوانستهاست رشتههای خویشاوندی فرهنگی میان ساکنان این سرزمینها را بگسلد.
هم از این روست که عناصر مشترک و نشانههای آشنایی و یگانگی در پیکرههای گوناگون و رنگارنگ فولکلور این ملتها و در ضمیر و خاطره ی فرهنگی آنها، حضور فعال خود را همچنان حفظ کردهاست. دنباله . . .
عناصر طبیعت در شعر فارسی

طبیعت از آغاز تا امروز همواره یکی از خاستگاه ها و سرچشمه های هنر بوده است. نقاشی مثلن، از مینیاتورهای چینی و ژاپنی و نقاشی های هندسی آن ها بگیریم تا نقاشی ها و مینیاتورهای دوره تیموری و صفوی و تا منظره سازی های نقاشان سده های هفدهم و هجدهم و اوایل سده ی نوزدهم مانند “ترنر ” و ” کانستبل ” تا نقاشان امپرسیونیست ون گوگ، گوگن، مونه، پیسارو و نیز امروز در کنار مکتب های گوناگون سده ی بیستم آثاری هست که به صورتی نو از طبیعت مایه می گیرد. دنباله . . .
موجودهای افسانه ای در ادبیات فارسی

جن
: از موجودهای خیالی و افسانه ای فرهنگ عامه و خرافات مردم خاورمیانه و ایران است.
جن واژه ای عربی و به معنی موجود پنهان و نادیدنی است و در فارسی با مفهومی نزدیک به پری از این موجود نامریی یاد می شود.
در باور عوام، جن ها فقط در شب، تاریکی، تنهایی و در محل هایی مانند گرمابه، آب انبار، پستو و ویرانه و بیابان وجود دارند. در باور عامه، جن به شکل انسان است با این تفاوت که پاهایش مانند بز سم دارد. مژه های دراز او نیز با مژه ی انسان متفاوت است و رنگ موی او بور است. هم زمان با زاده شدن هر نوزاد انسان، بین اجنه نیز نوزادی به دنیا می آید که شبیه نوزاد انسان است اما سیاه و لاغر و زشت. دنباله . . .
نخستین گام های زنان در ادبیات معاصرایران

از دوره ی قاجار تا سال ١۳٢٠ش (سقوط رضا شاه)، که دوره ی پیدایش ادبیات معاصر ایران است، شمار نویسندگان زن در حدی نیست که بتوان از کار آنان بهعنوان یک جریان ادبی قابل توجه یاد کرد.
در آن دوره ی زمانی، محدودیتهای اجتماعی، خانوادگی، تحصیلی و شغلی، فضا را برای آفرینش های زنانه تنگ می کرد. زنان یا چنان گرفتار امور خانه بودند که نمی توانستند کارهایی را هم که توانایی خلقشان را داشتند بیافرینند و یا هنوز به صرافت داستاننویسی نیافتاده بودند. برخی هم که می نوشتند، موجودیت خود را پشت نامهای مستعار پنهان می کردند. فضا چنان بود که آنان اگر هم می خواستند، به نوشتن ترغیب نمی شدند زیرا امکانی برای نشر آثار خود نمی دیدند. کوشش زنان در آن دوره صرف کسب حقوق اولیه ی خویش می شد و هنوز امکان گشایش درهای مراکز ادبی را به روی خود نیافته بودند. شرکت آنان در جنبش ادبی بستگی به موقعیتی داشت که در جامعه بهدست می آوردند. در اوایل سده ی بیستم میلادی، گروه کوچکی از زنان تحصیل کرده که در راه بهدست آوردن کم ترین امکانات با مخالفتها و تهدیدهای بسیار رو به رو می شدند، آغاز به گشودن مدارس دخترانه ی خصوصی در شهرهای بزرگ و تدریس در آن ها کردند، کانونهای زنان را بنیاد نهادند و مجله های ویژه ی خود را منتشر کردند (١). دنباله . . .
سرگذشت زبان فارسی

از آن جا که در نجد (سرزمین بلند. آ. ا. ) پهناور ایران، هر یک از تیره های ایرانی به یکی از زبان ها و گویش های ویژه ی خود سخن می گفتند، از دیرباز، وجود یک زبان فراگبر که وسیله ی تفاهم میان آنان باشد، نیازی سخت آشکار بود.
در زمان هخامنشیان، با آن که در کنار وحدت سیاسی و در زیر نفوذ آن، کم کم خودآگاهی به همبستگی ملی بیدار می شد، ولی باز هنوز نمی توان از وجود یک زبان رسمی فراگیر سخن گفت و زبان پارسی باستان، با آن که از زمان داریوش بزرگ زبان نوشتار نیز شد، ولی نتوانست به عنوان زبان گفتار پا از قلمروی خود بیرون نهد. دنباله . . .
آشنایی با اصطلاحات ادبی

آثار روزی رسان
آثار روزی رسان به آثاری می گویند که تنها برای کسب معاش و روزی نوشته می شود. قدمت آن دست کم به سده ی ١٨ میلادی می رسد. نمونه ی کلاسیک “اثر روزی رسان” رمان فلسفی راسلاس اثر جانسون است که نویسنده آن را برای تأمین هزینه کفن و دفن مادرش و ادای وام های خود در یک هفته شب ها نوشت.
آرایه بیرونی
آرایه های بیرونی آن ها هستند که بیش تر پیکره سخن را زیبا می کنند. مثل سجع، ترصیع، جناس، عکس، اشتقاق، رد المطلع، ذوقافیتین، در العجز علی الصدر، اعنات و …
آرایه درونی
آرایه های درونی همان صناعات معنوی و آرایه هایی هستند که اگر ظاهر واژه دگرگون شود، باز آن آرایه از میان نمی رود. مثل پرسش بلاغی التفات، قلب و جمع.
کاشیهای رنگین شعر فارسی
(نگاهی به شعر و شاعران برخاسته از کاشان)

کاشان یکی از شهرهای مهم ایران است که در طول تاریخ ادبی کشورمان همواره برای خود جایگاه و پایگاه مشخص و قابل توجهی داشته است. دنباله . . .
تنکامگی (اروتیسم) در ادبیات فارسی
در میان منابع فارسی، کار جدی پژوهشی در باره ی اروتیسم کم تر انجام شده، دکتر سیروس شمیسا که کتاب” شاهد بازی” را نوشته است و دکتر جلال خالقی مطلق، که نظراتش را در چند مقاله مطرح کرده، از کوشاترین پژوهشگران در این زمینهی مهم، اما تاریکماندهاند. خالقی مطلق در مقالهای با عنوان «تنکامهسرایی در ادب فارسی» که در مجله ی ایران شناسی، سال هشتم چاپ شده است، چشماندازی از این موضوع بهدست میدهد. دنباله . . .
ریشه ی ایرانی واژه ی پسته
در دو سده ی گذشته، بسیاری از پژوهشگران غربی درباره ی خاستگاه واژه ی پسته نظرهای گوناگونی ارایه کرده اند. برخی از آنان ریشه و اصل این واژه را برگرفته از واژه ی یونانی “بیستاکیون” Bistakion به معنی پسته دانسته و برخی این واژه را یونانی و برگرفته از پارسی باستان یا میانه (پهلوی) ذکر کرده اند.
بارتولد لومر ایران شناس امریکایی در کتاب “سینو ایرانیکا” Sino Iranica پژوهش های جامع و عالمانه ای در باره ی روابط فرهنگی میان ایران و چین دارد و واژه ی پسته را ایرانی و از ناحیه ی خراسان و سُغد دانسته که به یونانی و دیگر زبان های جهان رفته است. دنباله . . .
در آمدی بر رساله ی “تحریف در شاهنامه ی فردوسی”

روشنفکرنمایان فرومایه ی خادم دربار پهلوی، دست در دست ماموران امپریالیسم، ده ها سال به گونه ای سازمان یافته فردوسی را کوبیدند و اثر جاودانه ی او “شاهنامه” را با بی شرمی وصف ناپذیری به ابتذال کشاندند تا شاید از این راه اعمال و اندیشه های زهرآلود خود را که با هیچ معیار و مقیاس و قانونی قابل توجیه نبود، با استناد به فردوسی که در قلب مردم ایران جای داشت، توجیه کنند. بسیاری از ادیبان آن روزگار نیز در برابر این فریب و خیانت به ادب و فرهنگ ایران، سکوت کردند و اجازه دادند تا مشتی دلقک درباری از شاهنامه اثری ضد شاهنامه بسازند.
کار این تحریف که به قصد استوار ساختن پایه های لرزان دستگاه سلطنت پهلوی انجام گرفت و مرادش “شاه پرست” و “نژادپرست” کردن مردم ایران بود، تا بدان جا پیش رفت که از زبان فردوسی سخنانی در میان مردم رایج گردید که حتا سایه ای از آن ها در شاهنامه موجود نیست و بر اثر این تبهکاری تاریخی، گردانندگان تبلیغات درباری که سنگ را بسته و سگ را گشاده بودند، توانستند حرف های معینی را در دهان همه بیاندازند و آن قدر تکرار کنند که جزو بدیهیات به شمار آیند.
تا خود امروز کسانی هستند که گمان می کنند یاوه ها و شعرهای بی پدر و مادری چون: «هنر نزد ایرانیان است و بس»، «چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد» (که با بی شرمی بی مانندی حتا در پای مجسمه فردوسی حک شده است)، «چه فرمان یزدان چه فرمان شاه» و بسیاری دروغ های دیگر، گفته های فردوسی، حکیم اندیشمند و آزاداندیش بزرگ توس است.
این جنایت بی سابقه در تاریخ ادبیات ایران که به دست “آکادمیسین” های کشور شاهنشاهی و از طریق انتشار صدها جلد کتاب و رساله و مقاله و بهره گیری از همه ی امکانات تبلیغاتی و آموزشی از کتاب های درسی گرفته تا رادیو و تلویزیون و روزنامه های حلقه به گوش و انجمن ها و موسسات دولتی انجام گرفت، البته از چشم بزرگان دیگری چون ملک الشعرای بهار، مجتبی مینوی و غیره پنهان نماند و آنان در حدی که برای خود ممکن می دانستند، در نوشته هایی به این توهین به ساحت دانای بزرگ توس و مایه افتخار زبان فارسی و فرهنگ ایرانی، حکیم ابوالقاسم فردوسی که با فرومایگی نابخشودنی شاعری هوادار شاهان جابر و نژاد پرستی حنگ طلب معرفی شده بود، اشاره کرده و به این تبهکاری تاریخی و توهین به فردوسی و مردم ایران پاسخ دادند، ولی از آن جا که از کتاب های درسی گرفته تا صفحات روزنامه ها از این ابتذال پر بود، محیطی پیرامون شاهنامه ساخته شد که در آن مشتی ادعاهای بی پشتوانه و شعرهای من درآوردی به بدیهیات مسلم بدل گردید.
اکنون تارنمای زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب) که از جمله بررسی مسایل گرهی قلمرو زبان و ادبیات فارسی را در دستور کار خود دارد، به قصد برداشتن این پرده ی شوم که از نزدیک به هشتاد سال پیش بر این واقعیت تاریخی کشیده شده است، خرسند است که رساله ی پژوهشی “تحریف در شاهنامه ی فردوسی” نوشته ی محقق و دانشمند بزرگ و توانا فرج الله میزانی را که با شیوه ای علمی و با استناد به شاهنامه و پژوهش های بزرگان نام برده در بالا در افشای این دروغ بزرگ تاریخ معاصر ایران نگاشته است، برای آگاهی خوانندگان خود در بخش “بررسی ها و پژوهش های ادبی” (موضوع شماره ی ۱۵) قرار می دهد تا گام دیگری در جهت از میان رفتن آثار این نامردمی بزرگ تاریخی برداشته شده و در نبرد اندیشه ای، سلاحی که دشمنان فردوسی به نام او ساخته اند، از دست آنان بیرون آورده شود.
به گفته ی نگارنده ی این رساله: « اگر این کار خُرد ما در عین حال یکی از تکانه ها و آغازهای کوچک برای انجام کاری بزرگ در آینده باشد، نگارنده چیزی بیش از اجر خود به دست آورده است». ایدون باد، آریا ادیب
متن مقاله را در این جا بخوانید
بازتاب فرهنگ باستانی ایران در ادب فارسی

ایرانیان در روزگار باستان، پدیدآورندگان ِ فرهنگ و ادبی گسترده و گران مایه بودند که امروز بخشی از داده های آن را در دست داریم و از بخش های ناپدیدشده ی آن نیز نشانه ها و اشاره ها و نام ها و گاه گُزینه هایی به ما رسیده است.
مجموعه ی نام بُردار به اوستا، بزرگ ترین و کهن ترین یادمان ِ فرهنگی ِ نیاکان ماست که در آن، همه ی سرودهای پنج گانه ی گاهان و نیز بخش وی دیو داد (مشهور به وندیداد) به همان اندازه و ساختار روزگار باستان در دست است؛ امّا از دیگر بخش های آن، بیش از یک چهارم آن چه را که در دوره ی ساسانیان بوده است، در اختیار نداریم. خوشبختانه همه ی این بازمانده ها به زبان فارسی دری و دیگر زبان های زنده ی جهان برگردانیده شده است. دنباله . . .
اصالت کهن ترین نسخه ی شاهنامه
(فلورانس، ۶۱۴ هجری قمری)

یکی از دشواری های بنیادی تصحیح کنندگان شاهنامه همواره این بوده که از آن نسخه ی خطی قدیم در دست نبوده است. نسخه ی خطی محفوظ در کتاب خانه ی موزه ی بریتانیا (مورخ ۶٧۵ هجری) سالیانی دراز کهن ترین نسخه ی شاهنامه شناخته شده بود، تا آن که در سال ۱۹٧۸ میلادی ، آنجلو پیه مونتسه Piemontese Angelo، ایران شناس ایتالیایی، اعلام کرد که کهن ترین نسخه ی خطی شاهنامه را در کتاب خانه ی ملی شهر فلورانس یافته است. (۱)
او در مقاله ای (پیه مونتسه، ۱۹۸۰) شرح مفصلی از این نسخه که تنها نیمه ی نخست شاهنامه (تا پایان پادشاهی کیخسرو) را در بردارد، عرضه کرد. از آن زمان تا کنون بحث های زیادی بر سر تاریخ نگارش، قدمت، اعتبار و درستی متن این نسخه در میان شاهنامه شناسان جریان یافته است. دنباله .
گفتاری پیرامون صرف فعل در زبان علمی فارسی

بیان مفهوم های علمی و فنی غرب به زبان قارسی همواره با مسایل فراوانی رو به رو بوده است. مقاله ی حاضر گفتاری است درباره ی یکی از جنبههای این دشواری ها. در اوایل سده ی نوزدهم، ایرانیان با فرهنگ و تمدن اروپایی تماس بیش تری یافتند. رفتن برخی از ایرانیان به اروپا برای آموختن علوم و فنون و نیز دعوت از اروپاییان برای آموزش در ایران، سبب آشنایی هر چه بیش تر ایرانیان با علوم و فنون نو شد. به ویژه، پس از مشروطه، گرایش بسیار به تالیف و ترجمه ی کتاب های علمی و فنی پدید آمد و دانش های نو به حوزههای درسی ایران وارد شدند. این دانش های نو مفهوم هایی داشتند که در زبان فارسی بی سابقه بودند، و زبان فارسی طبعن میبایست آن ها را در خود جای دهد. دنباله . . .
تأثیر شعر در نگاه داری و گسترش زبان فارسی

اگر با توجه به مدارک و اسناد گوناگون و پژوهش های پژوهشگران، نخستین شعر فارسی دری را از سال ۲۵۱ هجری قمری بدانیم که یعقوب لیث خراسان و هرات را گشود و سیستان و کابل و کرمان و فارس را گرفت و شاعران او را به تازی شعر گفتند:
قد اکرمالله اهلالمصر و البلد / بملک یعقوب ذیالافضال و العدد (۱)
و چون این شعر خواندند او عالم نبود و گفت « چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت؟» پس محمد وصیف شعر پارسی گفتن گرفت و اول شاعر پارسیگوی خوانده شد» (۲) از آن تاریخ تا عصر ما که تا اندازهای نثر فارسی با کتاب های نشر یافته و رواج چاپ و مطبوعات بیش تر رونق یافته است، همیشه شعر فارسی نگهبان و رواجدهنده ی زبان فارسی بوده و در همه ی زمان ها بیش تر اهل ادب و ذوق و فارسیزبانان با شعر فارسی به فراگیری زبان فارسی پرداختهاند و علل و اسباب این نفوذ و تأثیر شعر در گسترش زبان فارسی بسیار است که به طور خلاصه به برخی از آن ها باید اشاره کرد. دنباله . . .
تحلیلی از یک سند تاریخی
درباره ی مُرَقع پادشاهی (مرقع گلشن و چمن)

عارفان صاحبدل که پشت پا به دنیا و مافی ها می زدند، برای این که جلوه ی جامههای زیبا و دیبا را در نظر اهل دنیا خوار و بی مقدار کنند از کهنه پارهها و ژندههای فرسوده و به دور افتاده مرقعی فراهم میآوردند و با رقعه بر رقعه دوختن و وصله بر وصله پیوستن، تن پوشی خوارمایه ولی گران پایه برای خود می ساختند که دیدار آن، دیده را از جامه به سوی صاحب جامه و از صورت به معنی وا می داشت.
این مرقع غالبن از خرقهها و رقعهها و وصلههای پشمی پرداخته می شد تا در سرمای زمستان به کار آید و کلمه ی خرقه در اصطلاح صوفیان نیز تا حدی مفید همین معنی بود. چنان که حافظ در یک بیت جمع میان هر دو لفظ می کند :
من این مرقع پشمینه بهر آن دارم / که زیر خرقه کشم می، کس این گمان نبرد
وراقان و صحافان زبردست از ترکیب و تنظیم قطعههای برگزیده ی خط های خوش نویسان و پردههای تصویر نقاشان چیره دست مجموعهای از ورق های پراکنده ترتیب می دادند که آن را نیز به اعتبار شباهتی که به مرقع درویشان از رقعه رقعه و وصله وصله بودن داشت، مرقع می گفتند. دنباله . . .
سیری در آداب مکتب خانه

مکتبخانههای قدیم، پایههای مدرسه های امروزی هستند. اگرچه میان مکتب و مدرسه فاصله ی زیادی است و این فاصله ماهیت این دو را به کلی از هم جدا می کند، اما ریشههای «مدرسه»های امروزی به شکلی در مکتبخانههای از یاد رفته ی دیروز است و شناخت این ریشهها، شناخت شاخه ی بزرگی از فرهنگ گذشته ی ماست. مکتبخانه تا دو سه نسل پیش تنها کانون آموزش اجتماعی بود، از این رو مجموعهای از حال و هوای جامعه و آداب و سنتهای اجدادی ما در آن بازتاب می یافت. سیری در رسوم و ارزش های مکتبخانه از دیدگاه های بسیاری می تواند ثمربخش و پرجاذبه باشد. دنباله . . .
حماسه سرایی در ایران باستان

بیش تر متن های حماسی پهلوی که اصولن به ادبیات شفاهی تعلق دارند، در دوره ی اسلامی به عربی و فارسی ترجمه شده یا از میان رفتهاند. تنها متن حماسی موجود «یادگار زریران» (در پهلوی: ایادگار زریران) است.
یادگار زریران
این متن که رساله ی کوچکی است، در اصل به زبان پارتی و ظاهرن نثری همراه با شعر بوده است، ولی به صورت کنونی آن به زبان و خط پهلوی است و در آن واژه ها، ترکیب ها و ساختارهای زبان پارتی را نیز میتوان دید و تنها بازسازی شعری برخی از بخش های آن امکان پذیر است.(۱) در این اثر، از جنگ های ایرانیان با خیونان سخن رفته است.
هنگامی که گشتاسب و پسران و برادران و شاه زادگان و ملازمان او، دین مزدیسنی را میپذیرند و خبر آن به خیونان میرسد، شاه آنان – ارجاسب– دو تن را به نام های «بیدرفش» و «نامخواست» به عنوان فرستاده به ایرانشهر میفرستد. «جاماسب» – سالار اشراف– خبر ورود این دو فرستاده را میدهد و این دو به حضور گشتاسب بار مییابند و پیام ارجاسب را ابلاغ میکنند که در آن از گشتاسب میخواهد دین مزدیسنی را رها کند و با وی هم کیش باشد و تهدید میکند که در غیر این صورت، به ایرانشهر لشکر میکشد و آن جا را نابود میکند و مردمان را اسیر میگیرد. دنباله . . .
مساله ی اصطلاحات در ترجمه های علمی

ضعف “متخصصان” از فرنگ برگشته در زمینه ی ترجمه ی نوشتاری تقریبن بر اهل فن روشن است. اینان کسانی هستند که معمولن پس از پایان تحصیلات دوره ی دبیرستان و در برخی موارد حتا پیش از آن، به اروپا یا امریکا می روند و در یک رشته ی دانشگاهی متخصص می شوند. تا این جا هیچ اشکالی در کار نیست. مشکل از آن جا آغاز می شود که چنین افرادی بخواهند آموخته های خویش را در اختیار هم میهنان فارسی زبان خود قرار دهند. گرفتاری بزرگ تر زمانی است که چنین کسانی دست به ترجمه می زنند. (یکی از مشکلات بزرگ ما در زمینه ی ترجمه این تلقی زیانمند است که هر متخصصی می تواند در رشته ی خودش کتاب ترجمه کند و از آن بدتر، هر کس به صرف این که زبانی خارجی بداند، می تواند در تمام رشته ها به فارسی ترجمه کند! ترجمه فنی مستقل است که داشتن احاطه بر موضوع، تسلط بر زبان های مبدا و مقصد و مهارت در ایجاد شیکه ای ارتباطی میان مفهوم ها و ساخت های دو زبان، پایه های اصلی آن را تشکیل می دهند). این که چنین متخصصانی نتوانند به فارسی روشن و روانی ترجمه کنند، عجیب نیست. این افراد در به ترین حالت، کسانی هستند که بر رشته ی خود تسلط دارند، ولی به سختی می توانند مفهوم های آن را به فارسی “بیان” کنند تا چه رسد به “ترجمه” ی آن ها. دنباله . . .
– منبع +
بدون دیدگاه »
اندیشه خود را به یادگار بگذارید
- لطفاً به صورت پارسی بنویسید- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید
کلمات کلیدی : " آریا" + "آهنگ" + "آیین" + "ایران" + "ایران باستان" + "ایرانی" + "باستان" + "بزرگ" + "بزرگان" + "تاریخ" + "تاریخی" + "تصویر" + "تمدن" + "جهان" + "داریوش" + "داریوش بزرگ" + "دانلود" + "دایرکتوری" + "دختر" + "دختران" + "دین" + "زن" + "زنان" + "ساسانیان" + "سخن" + "سیاسی" + "شاعر" + "شاه" + "شاهنامه" + "شب" + "شعر" + "شعری" + "عکس" + "فارسی" + "فردوسی" + "فرهنگ" + "نامی" + "وب" + "پارتی" + "پارسی" + "پند" + "کتاب"

