نویسنده : eni
تاریخ ما – دانلود کتاب های الکترونیکی تاریخی - ایران باستان – تبادل لینک – چهره های ماندگار مشاهیر – اساطیر و افسانه های باستان
ازدواج افسران مقدونی با دوشیزگان ایرانی
اسکندر پس از بازدید از ویرانه های استخر به شوش رفت. او بسیاری از بانوان و دوشیزگان خاندانهای سرشناس ایرانی را به تاراج برده بود . در میان این دوشیزگان یکی بود که در باختریَە به تاراج رفته بود و رخشانک نام داشت . این دوشیزه که مثل هزاران دوشیز ۀ دیگر ایرانی به کنیزی یونانیان افتاده بود مجبور بود که همراه دیگر دوشیزگانِ کنیزشدۀ ایرانی در بزمهای سربازان اسکندر برقصد و تن به خفت ها بدهد و ابزار کام گیری یونانیان گردد. او از چنان زیبایی مسحورکننده ئی برخوردار بود که وقتی چشم اسکندر به او افتاد دلباخته اش شد و وی را برای خودش نگاه برداشت . او به زودی فهمید که وی دختر یکی از بزرگان پارسی است و پدرش در باختریە شکست یافته و متواری است . اسکندر برآن شد که برای آنکه به سلطنتش بر ایران مشروعیت بخشد او را به همسری خودش درآورد . او وسائلی انگیخته پد ر این دوشیزه را به نحوی به خود جلب کرد و رسماً از دخترش خواستگاری کرد . او با این ازدواج داماد پارسیان می شد و می توانست به خودش حق بدهد که خویشتن را وارث اورنگ شاهنشاهان ایران بنامد و فرزندی که از این بانو بزاید را به عنوان ولیِ عهد خودش معرفی کند.
به رغمِ همۀ آنچه در ایران کرده بود هنوز اهمیت و قدسیتِ ایران و ایرانی در اعماق ذهن او برجا بود و هنوز هم فکر می کرد که تنها خون پارسی است که به یک سلطنت جهانی مشروعیت می بخشد . او گرچه خودش را پادشاهی می دید که نه تنها ایرانیان بلکه بخشی از یونانیانِ خودش نیز از او نفرت دارند، ولی امیدوار بود که با چنین ازدواجی پسری برایش به دنیا بیاید که روزی همچون کوروش و داریوش شاهنشاه محبوب جهانیان گردد. او با استاتیرا دخترداریوش سوم و پریزاتیش دختر کهتر اردشیر سوم نیز ازدواج کرد شاید اینها شاهنشاه زادگانی برایش به دنیا بیاورند که بتوانند جانشینان شایسته ئی برای نیاکان مادری شان باشند . دختر دیگر داریوش سوم را به محبوبترین رفیقش هفستیون داد . آماسترین برادرزادۀ دار یوش سوم، یک دختر شهریار ماد، اَرتە کامە دختر اَرتە باد ، َ اپامە و برسینە خواهران اَرتە باد و چندین دوشیزۀ دیگر هخامنشی را که شمارشان در مجموع به ۸۰ می رسید به ازدواج بهترین سردارانش درآورد . جز اینها ده هزار تن از سران سپاه اسکندر با ده هزار دوشیزه ا ز خاندانهای سرشناس ایرانی که همگی در اسارت بودند ازدواج کردند . ازدواجها در شوش طی مراسم خاصی برطبق سنتهای ایرانی برگزار شد، و دسته جمعی بود.
هدف اسکندر از این ازدواجها سه چیز بود: یکی آنکه می خواست با این ازدواجها زنان خاندانهای بزرگ ایرانی به یونانیها تعلق خاطر بیابند و به مرور زمان ثروتهای خانوادگی شان را که تا آن وقت نهان مانده بود به خانواده های جدیدشان انتقال دهند، تا در آینده همۀ ثروتهای ایران به یونانیها منتقل شود . دیگر آنکه تعلق خاطری که این بانوان به شوهران شان می یافتند می توانست که زنده ماندگان خاندانهای این بانوان را به یونانیان نزدیک کند و ریشه های یونانیها را در ایران استوار بدارد، و به این وسیله امکان استمرار حاکمیت یونانیها در ایران افزایش یابد و سوم آنکه این بانوان هم شوهرانشان را با فرهنگ ایرانی آشنا کنند و هم فرزندانی بزایند که خون ایرا نی در رگهایشان باشد و شایستۀ ادارۀ کشور پهناور او شوند . او می خواست که فرزندان یونانیانِ سپاهش را بانوان ایرانی تربیت کنند، و آنها خود و فرزندانشان با راه و رسم و تمدن ایرانی آشنا شوند، و در آینده که او شاهنشاه ایران شود افرادش نیز مثل افراد شاهنشاهان باشند.
تأثیر فرهنگ ایرانی بر اسکندر
اسکند اکنون که ایران را از نزدیک می دید شیفتۀ فرهنگ ایرانیان شده بود تاجائی که یاد گرفته بود که شلوار به پا کند و جامۀ دوختۀ آستین دار و یَخه دار و دکمه دار بپوشد و به جای نعلینِ سه بندی و پنج بندیِ یونانی کفش چرمین به پا کند. ولی هنوز برای آنکه یاد گرفته باشد که در حضور دیگران تف بر زمین نیندازد یا در حضور دیگران نگوزد یا درحضور دیگران ایستاده نشاشد می بایست که چند سال دیگر از ماندنش در ایران بگذرد و ایرانیها اینها را به او یاد بدهند. او یونانیان را به پوشیدن رخت ایرانی و آموختن زبان ایرانی تشویق می کرد. اسکندر اکنون یاد گرفته بود که می بایست همچون یک شاه با مردم ایران رفتار کند .
اکنون پس از کشتارها و شهرسوزیها و جنایتها و تخریب ساخته های تمدنی و دست آوردهای فرهنگی، به نظر می رسید که او یاد گرفته بود که باید از لشکرکشیهایش هدفی تمدنی نیز داشته باشد . او اکنون به شدت زیرِ تأثیر شکوه شاهنشاهیِ نابودشدۀ ایران قرار گرفته بود، و آرزو داشت که خود و یونانیهای همراهش ایرانی شوند و جای شاهنشاهان و دولتمردان تاریخ را بگیرند، و همان عزت و احترامی را در جهان و در میان انسانها کسب کنند که دستگاه سلطنت هخامنشی کسب کرده بود .
او ۳۰ هزار تن از نوجوانان اسیرشدۀ خاندانهای بزرگان را برای خودش جدا کرده در پادگانی نهاد و شماری از افسرانِ برجستۀ یونانی را برآنها گماشت تا با زبان یونانی آشنایشان کنند . او بر این جوانها صفت«اپیگونی» نهاد که به معنای «بازماندگان» بود، یعنی بازماندگان بزرگان ایران . حتماً هدف وی از این کار آن بود که این جوانان ایرانی بر روحیۀ یونانیها اثر بگذارند و آنان را با فرهنگ و خلق و خوی ایرانی آشنا کنند. و چون به تجربه می دانست که یونانیها روحیۀ سرکش و مطیع نشدنی و انضباط ناپذیر دارند، امیدوار بود که با تأثیرپذیری از این جوانان که حاصل دو سده و نیم سلطنت منضبط بودند، در میان یونانیها نیز کسانی پرورده شوند که بشود به نظم و انضباطشان امیدوار شد
به توسط همین نوجوانان بود که یونانیها یاد می گرفتند که نباید در برابر دیگران آبِ دها ن بر زمین اندازند، نباید در حضور دیگران به شاشیدن بایستند، نباید در حضور دیگران بشاشند، به هنگام خوردن غذا باید روی صندلی و پشت میز بنشینند و از چمچه و چنگال استفاده کنند نه از کف دستهایشان، برسر میز غذاخوری نباید دست به جلو یکدیگر دراز کنند، نباید به هنگام می گساری چندان بنوشند که به استفراغ افتند، و نباید تنشان را دربرابر دیگران برهنۀ مادرزاد کنند زیرا چنین کاری نشانۀ بی ادبی است. بسیاری دیگر از رسمهای تمدنی که اسکندر و برخی از بزرگان یونانی پیشترها در کتابهای هرودوت و گزینوفون دیگر مورخان یونانی دربارۀ تمدن و فرهنگ ایرانی خوانده بودند را یونانیها از این نوجوانان می آموختند . همین آموزشها بود که اسکندر را شیفتۀ تمدن ایرانی کرده بود و علاقه داشت که یونانیها از ایرانیان یاد بگیرند .
مهمترین چیزی که آنها از ایرانیان آموختند آن بود که آمیزش جنسی طبیعی برای انسان و همۀ جانوران فقط آمیزش نرد با ماده است، و زشت ترین کار آن است که دو تا انسان نرینه با هم آمیزشِ جنسی داشته باشد (هم گایی کنند )؛ زیرا چنین کاری حتی جانوران نیز انجام نمی دهند؛ و وقتی جانوران می دانند که نباید نر با نر درآمیزد برای انسان نیز شایسته نیست که خویشتن را به چنان مرحلۀ پستی برساند که دست به چنین عملی بزند، عملی که انحراف از سنتِ طبیعت و مایۀ شرمساری دربرابر سنت طبیعت است .
اومستد می نویسد که« شرق کشورگشای خشم آگینِ خود را مسخر کرد. »
اکنون اسکندر با اطمینان از اینکه دیگر در ایران هیچ سری باقی نما نده است تا برای او خطری ایجاد کند، برآن شد که از افراد یونانیش بکاهد و جای آنها را با ایرانیان پر کند . او وقتی از شوش حرکت کرد در شهری که نامش را اوپیس نوشته اند به سپاهیانش پیشنهاد کرد که هرکه فکر می کند که سالخورده و فرسوده است و ثروتهای کافی هم اندوخته است اجازه دارد که وی را رها کرده به میهنش برگردد و بقیۀ عمر را در شهر خودش به آرامش بگذراند .
او با پیش کشیدن این موضوع در نظر داشت که بخش بزرگی از یونانیان سپاهش را مرخص کرده به اروپا بفرستد . سربازان و افسرانش که منظور اصلی او را درک کرده بودند و میل نداشتند که از آن همه نعمت که در ایران هست دل برکنند و به یونان فقیر برگردند ، به دنبال این پیشنهاد سر به مخالفت برداشتند و کسانی به اعتراض گفتند : ما می خواهیم که اسکندر همه مان را مرخص کند تا به شهرهایمان برگردیم؛ بگذارآن خدائی که پدر او است برایش بجنگد. اسکندر از ابراز مخالفت یونانیها چندان به خشم شد که دستور داد سیزده تن از کسانی که پنداشته می شد بیشترین مخالفت را می ورزند دستگیر و اعدام شوند ، تا همگان یاد بگیرند که نباید دربرابر دستور شاهشان مخالفت ورزند.
پلوتارک نیز این گزارش را آورده است و مینویسد که اسکندر وقتی دید که جوانان ایرانی کارآمدتر از یونانیهایند، خواست که بخشی از یونانیها را مرخص کرده به اروپا بفرستد. یونانیها با فرمان او مخالفت کردند و به طعنه گفتند : ما می رویم؛ بگذار این سی هزار جوان که هنری جز رقصیدن ندارند برای اسکندر جهانگشایی کنند. اسکندر از یونانیها درخشم شد و سه روز از آنها کناره گرفته با جوانان ایرانی گذراند و آنها را به عنوان گارد ویژه اش تعیین کرد. سرانجام در اثر التماسها و زاریهای یونانیها برخی از آنها را بخشود و بخشی را نیز مرخص کرده با احترام و با اموال بسیار به اروپا فرستاد.
ادامه دارد…
– منبع +
بدون دیدگاه »
اندیشه خود را به یادگار بگذارید
- لطفاً به صورت پارسی بنویسید- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید
کلمات کلیدی : " اردشیر" + "ایران" + "ایران باستان" + "ایرانی" + "بازدید" + "باستان" + "بزرگ" + "بزرگان" + "تاریخ" + "تاریخ ما" + "تاریخی" + "تمدن" + "تمدن ایران" + "جهان" + "داریوش" + "دانلود" + "دانلود کتاب" + "دختر" + "زن" + "زنان" + "شاه" + "فرهنگ" + "هخامنشی" + "پارسی" + "کتاب" + "کوروش"

