نویسنده : eni
تاریخ ما – دانلود کتاب های الکترونیکی تاریخی - ایران باستان – تبادل لینک – چهره های ماندگار مشاهیر – اساطیر و افسانه های باستان
هلنی ها در ایران(بخش هفتم)
۷٫ سقوط استخر و به آتش کشیده شدن تخت جمشید
دربارۀ نام استخر ، باید اشاره کنم که در زمان هخامنشی شهر را «خشتر» ، و شهریار را «خشتر پاو» می نامیدند. به علاوه، خشتر هم به معنای سلطنت بود و هم به معنای مقر حاکمیت ، یعنی دارالسطنه و دارالإماره . خشتر در سده های بعدی با تغییری در تلفظ و معنا به صورت شهر درآمد و تا کنون برای ما مانده است . خشتر پاؤ نیز به صورت شهربان درآمد که این نیز تا کنون در زبان ما مانده است . مورخان یونانی که ایران را «پرس» می گفته اند پایتخت پا رس را «پرس پولیس» نامیده اند که ترجمۀ «پارسە خشتر» باشد ، یعنی شهرِ پارس یا پایتختِ پارس .
پارسە خشتر در سده های بعدی، با اندکی تغییر، استخر خوانده شد و به همین نام ماند . از این رو من نیز نام این شهر را استخر مینویسم. اسکندر برسر راهش از خوزستان به پارس با مقاومت شدید یکی از شهرهای خوزستان روبرو شد و شهر را در محاصره گرفته ازپا درآورد و به راهش ادامه داد .
در کوههای کهگیلویه یک سپهدار دلیر به نام «آریا برزین» (که یونانیها آریو برزن نوشته اند ) راه را بر او بست . ما نمی دانیم که این سپهدار از مدعیان سلطنت بوده و پارس در آن زمان حیطۀ سلطنتِ او بوده یا او از وفاداران به داریوش سوم و فرمانده سپاهیان پارس بوده است . ولی عدم حضور داریوش سوم در این موقعیت بسیار حساس و سرنوشت ساز در پارس خبر از آن می دهد که او را از پارس بیرون کرده بوده اند.
آریا برزین در دور اول نبرد چنان جانانه با اسکندر جنگید که او را مجبور به عقب نشینی کرد . اسکندر شبانه حیله اندیشید و بخشی از سپاهش را در اردو گاهش نگاه داشت و خود با بخشی دیگر در تاریکی شب به راهنمایی یک راهشناس لیکیە ئی که پیشترها در خوزستان خدمت کرده بود و فارسی را به خوبی سخن می گفت و زبان یونانی نیز می دانست خودش را به پشت سر آریا برزین رساند و مقدونیها از دو سو به او شبیخون زدند . آریا برزین و همراهانش با رشادتی که از وصف بیرون است جنگیدند ولی مقدونیها نیز برای کشته شدن یا پیروزی جانفشانی می کردند . آریا برزین وقتی در آستانۀ شکست قرار گرفت برآن شد که خودش را به استخر برساند و مانع سقوط شهر شود .
از آنجا که تقدیر با اسکندر یار بود آریا برزین نتوانست که به هدفش نائل شود و خود و همراهانش مردانه با اسکندر جنگیدند و همه شان قربانی حیثیت ایران شدند و یادشان را جاودانه ساختند . شکست آریا برزین راه رسیدن اسکندر به استخر را هموار کرد . او که از مقاومت آریا برزین در خشم بود، برسر راهش به هر روستائی که می رسید دستور می داد روستا را به آتش می کشیدند و مردم را کشتار می کردند.
اسکندر در نیمه های بهمن ماه ۳۳۰ پ م به کنار استخر رسید . استخر در قلب ایران واقع شده بود و آبادترین و زیباترین و ثروتمندترین و شکوهمندترین شهر جهان بود، و تا به یاد داشت همیشه در امان و آرامش و آسایش زیسته بود. مردمِ خوشی چشیده و نازپروردۀ استخر از وقتی که پادشاهی هخامنشی پدید آمده بود (یعنی از سدۀ هشتم پ م) هیچ گاه آشوب و ناامنی ندیده بودند و به یاد نداشتند که روزی مورد تعرض یک خودی یا بیگانه واقع شده باشند، و قرنها در آسودگی و آرامش و رفاه زیسته بودند و در هیچ زمانی احساس نکرده بودند که راه و روش مقاومت بیاموزند . امنیت در پارس چندان بود که هیچ گاه این شهر بزرگ احساس نیاز به دیوار و بارو نکرده بود و شهری کاملاً بی دفاع بود، و از زمانی که برصحنۀ تاریخ پدید آمده بود چنین بود . مردم آزادۀ شهر استخر در برابر این بیگانۀ خشم آور دست و پایشان را گم کرده بودند و نمیدانستند که چه باید بکنند.
استخر نشیمن گاه بزرگ ترین و ثر وتمندترین خاندانهای پارسی بود که در طول دو سده بر جهان متمدن حکومت کرده بودند و در خانه های شان گنجها ئی از دست آوردهای تمدنی و فرهنگی و هنری بشریت بر روی هم انباشته بودند. هزاران خانوادۀ پارسی در این شهر سکونت داشتند که ثروتمندترین و متمدن ترین و بافرهنگ ترین مردم جهان بودند . دیودور می نویسد که استخر زیباترین و آبادترین و ثروتمندترین شهر در زیر آسمان بود، و خانه های شهر مالامال از اثاث و تزیینات گرانبها از همه نوع بود که در خلال سده های درازی گردآوری شده بود . بخش اعظم خانه های شهر متعلق به مردمِ عادی بود ولی با این حال همۀ خانه ها دارای انواع و اشکال اثاثیۀ مجلل و ارزشمند که شبیه آنهارا در جاهای دیگر جهان یافت نمی شد، و در همۀ خانه ها مبلمانهای گرانبها وجود داشت . رختهائی که در خانه ها به دست آمد ملیله دوزی و دارای انواع تزیینهای زردوزی با جواهرات بهادار بود . شمار بسیاری کاخ در این شهر وجود داشت که در جهان همتا نداشت .
و می افزاید که اسکندر تصمیم گرفت که این شهر را با خاک یکسان کند . او خطاب به لشکرش گفت : «استخر منفورترین شهر دنیا است و ما باید آ ن را نابود کنیم ». او به آنها دستور داد که هیچ انسانی را زنده و هیچ خانه ئی را برسرِ پا نگذارند . یونانیها وقتی وارد شهر شدند به هرکس می رسیدند، چه زن بود و چه مرد و چه کودک و چه پیر، می کشتند، و هرچه به دستشان می افتاد غارت می کردند . و می نویسد که آنها چنان در غارتگری حریص بودند که با وجود فرارسیدن شب بازهم حاضر نبودند که دست از تاراج و کشتار و انهدام بکشند، و برسر تصاحب اشیای گرانبها با هم جدال و نزاع می کردند، بسیاری از آنها برسر دستیابی به این اشیاء یکدیگر را کشتند و بسیاری دستهای یکدیگر را با شمشیر قطع کردند .
به این ترتیب، به نوشتۀ دیودور،« استخر که آبادترین و شکوهمندترین و ثروتمندترین و زیباترین شهر در زیرِ آسمان بود، به ویران ترین و بدبخت ترین و فقیرترین شهر دنیا تبدیل شد.»
یونانیها چندین روز مشغول تاراج و کشتار مردم شهر بودند . مردم شهر وقتی می دیدند که یونانیها به طرز وحشیانه به دختران و بانوان نازپرورده حمله ور می شوند و آنان را مورد تجاوز قرار می دهند، زن و فرزندانشان را از فراز بامها به زیر می افکندند تا کشته شوند و دامنشان را ننگ تجاوز نیالاید. برخی دیگر خانه هایشان را به آتش می کشیدند تا خود با زن و فرزندانشان در آتش بسوزند و به دست دشمنِ خشم آور نیفتند . هیچ کس در استخر از دست یونانیها جان به در نبرد و زنان و کودکان نیز پس از اینکه مورد تجاوز واقع می شدند به کشتن می رفتند . بزرگ ترین ننگی که به دست اسکندر و مردانش دامنگیر ایرانیان می شد آن بود که آنها به عادت قومی شان پسران را مورد تجاوز جنسی قرار می دادند، و این زشت ترین اهانتی بود که ایرانیان را بیش از هرچیزی در رنج میداشت و برایشان قابل تحمل نبود. پسرکانِ ایرانی برای آنکه به چنین ننگی که هیچ گاه در فرهنگشان راه نیافته بود تن دندهند مجبور بودند که خودشان را از بلندی بانها پرتاب کنند یا در چاه اندازند و خودکشی کنند.
ثروتهائی که در استخر خفته بود به مراتب بیش از ثروتهای شوش بود . دربار ۀ ثروت بزرگانِ ایران در این زمان پلوتارک می نویسد که بهای یک رخت دان (کمد لباس ) که در خانۀ بَگە وهوش به دست آمد به هزار تالان طلا میرسید. ثروتهای استخر به حدی زیاد بود که وقتی اسکندر و سپاهیانش آنها را جمع آوری کردند تا به مقدونیه بفرستند، نتوانستند که برای حمل آنها شتر و خرسپ (قاطر) به حد کافی از آبادیهای اطراف به دست آورند . نوشته اند که اموال تاراج شده در استخر از اثاث و رخت و وسائل خانگی را بر بار ۲۰ هزار خرسپ و ۵هزار شتر کرده به مقدونیه فرستادند . نقدینگی سکه و شمش و نقره و طلای به دست آمده از خرد کردن ظروف و ابزار و پیکره ها و زیورهای استخر را ۱۲۰ هزار تالان نوشته اند .
از زیورهائی همچون تاک زرینی سخن گفته اند که زینت بخش اورنگ شاهنشاهی بوده و شاخه هایش را تارهای زر و خوشه هایش را جواهرات گرانبها تشکیل میداده است. در استخر علاوه برجواهراتِ بی اندازه صدها پیکرۀ زرین از شاهنشاهان و شاهزادگان ایران وجود داشت که سربازان اسکندر پاره پاره کردند تا میان خودشان تقسیم کنند .
پلوتارک می نویسد که وقتی یونانیها با شور و شوق مشغول تاراج کاخهای استخر و اسباب و اثاث آنها بودند و برسر دستیابی به نفایس کاخ شاهنشاهان با یکدیگر جدال می کردند، چشم اسکندر در کاخ استخر به پیکرۀ زرین و عظیم و شکوهمند خشیارشا افتاد که بر زمین افتاده بود، و چنان بود که انگار زنده است . او رو به پیکره کرده گفت : «نمی دانم آیا باید بگذارم که همچنین برخاک افتاده باشی و به خاطر اینکه به یونان لشکر کشیدی مجازات شوی ، یا به خاطر روح بزرگ و صفات والایت به تو احترام نهاده از زمین بلندت کنم؟ » او لحظات درازی در سکوت و حیرت در کنار پیکره ا یستاده به آن نگریست، وآنگاه بدون آنکه سخن دیگری بگوید به راهش ادامه داد.
او از کنار پیکرۀ زرین شاهنشاهی که زمانی خورشید درخشان جهان متمدن بود گذشت تا یونانیها آن را بشکنند و در میان خودشان تقسیم کنند.
مورخان یونانی نوشته اند که اسکندر پس از تاراج و تخریبِ شهر استخر به افتخار خدای شراب یونانی جشن پیروزی گرفت . او تصمیم داشت که همۀ آثار مادی تمدن ایرانی را نابود کند؛ و چون که از پیش برای تخریب باشکوهترین کاخ تاریخ بشر آماده بود، پس از آنکه مستی در او و سربازانش به حد کافی اثر کرد، او از جایش برخاسته مشعلی برسر دست گرفت و ضمن آنکه نعره های مستانه برمیآورد، رقص کنان به سوی کاخ شاهنشاهان به راه افتاد. افسران و سربازانش به پیروی از او مشعل به دست و پایکوبان و نعره کشان در پشتِ سرش روان شدند. اسکندر چون به کاخ شاهنشاهان رسید آتش در گوشه ئی از آن افکند، و افسرانش هرکدام از گوشه ئی آن را به آتش کشیدند.
به این ترتیب کاخ داریوش و خشیارشا و اردشیر که روزگار درازی سجده گاه بزرگان سراسر جهان متمدن بود در این آتش کینه و انتقام به کلی سوخت و آوار شد . اگر اسکندر در نیمۀ بهمن ماه به کنار استخر رسیده باشد و تاراج شهر نیز یک هفته وقت گرفته باشد می شود که روز به آتش کشیده شدنِ این عظیم ترین نماد تمدن ایرانی را تخمین زد . شاید بتوان با دقت بیشتری در گزارشهای وقایع نویسانِ همراه اسکندر روز به آتش کشیده شدن این عظمت را به دقت تعیین کرد.
اومستد می نویسد که کاری که اسکندر در استخر کرد یک تباهکاری وحشیانۀ به تمام
معنا بود؛ و در نامه هایش که برای بزرگان یونان میفرستاد بر خود میبالید که همۀ مردم
استخر را کشتار کرده و یک تن را نیز زنده نگذاشته است؛ و با این بالیدنش بیش از پیش بر
بدنامی خویش افزود؛ و از این وحشیانه تر به آتش کشیدن کاخهای به آن عظمت بود.
نویسندگان غربی چون دیودور و پلوتارک و دیگران که برای تطهیر جنایات اسکندر
از هر تلاشی فروگذاری نکرده اند و همواره کوشیده اند که کارهای او را توجیه کنند ، چنین
وانمود می کنند که گویا یک روسپی مقدونی بنام تائیس که معشوق یک افسر مقدونی به نام
بطلمیوس بود ، اسکندر را به آتش زدن تخت جمشید تشویق کرد . این نویسندگان با نوشتن
چنین عذری لکۀ ننگ این جوانکِ ویرانگر را پرداغ تر و سیاهتر نموده اند؛ زیرا با گفتۀ
خودشان وی را شخصیتی مسلوب الإراده نشان داده اند که می توانسته در معرض تحریک هر
روسپی زیباروئی قرار گیرد . اگر فرض را بر این بگیریم که اسکندر به تحریک این روسپی
دست به این جنایت ضدتمدنی زده باشد، آیا چنین مردی که به این سان تحریک می شود
شایستۀ فرمان روایی بر سرزمینی به آن پهناوری بوده است؟
آیا می توان چنین مردی را شایستۀ
جانشینی بزرگانی چون کوروش و داریوش و خشیارشا دانست؟
با سوخته شدن کاخ شاهنشاهان آتش در اطراف گسترش یافت . چونکه مقدونی ها در
سراسر شهر استخر آتش افکنده بودند، همان گونه که میل اسکندر بود همۀ شهر در آتش
سوخت و خاکستر شد ، و او در نام هئی که به مقدونیه فرستاد خبر داد که نه از شهر استخر اثری برجا مانده است و نه یک تن از مردم استخر زنده مانده اند.
آتش سوزی چندان شدید بود که هرچه اسناد خِشتی در آرشیو زیرزمینی کاخ استخر
وجود داشت را به آجر تبدیل کرد . همین امر سبب شد که این خشتها تا امروز نسبًة سالم بماند
و به دست بشریت بیفتد تا جهان بداند که شاهنشاهان ایران چه دادگران و بزگوارانی بوده اند و
دستگاه دولتی ایران در زمان هخامنشی چه اندازه در راه برقراری عدالت انسانی و حمایت از
حقوق انسانها موفق بوده است . در کاوشهای باستا نشناسی اخیر این خشتهای کوچک
به تعداد دههاهزار از آرشیوِ زیرزمینیِ تخت جمشید بیرون آورده شد، و اسناد نسبًة مهمی
مربوط به دوران داریوش بزرگ تا اردشیر اول که نشان دهندۀ عدالت و انسان دوستی
شاهنشاهان ایران است کشف گردید .
از همین اسناد که بخشی از آنها توسط ایران شناسانِ
غربی ترجمه شده و در اختیار علاقه مندان به تاریخ ایران قرار گرفته است، ما اکنون می دانیم
که در ساختن بناهای شاهنشاهان ایران، به ویژه بنای کاخ استخر (تخت جمشید)، همۀ
کسانی که کار می کرده اند به حسب شغلی که داشته اند مزد متناسب می گرفته اند، و هیچ کس
بیگاری نمی کرده است. با خواندن این اسناد است که ما می دانیم که آشپزان، نجاران،
خیاطان، روفتگران، و دیگر کارگرانِ کاخهای شاهنشاهی و کاخهای فرمان روایان و شهریاران
ایران نه غلام و کنیز بلکه آزاده و کارمندان مزد بگیر بوده اند و هرصنفی به تناسبِ شغلی که
انجام می داده مزد درخور دریافت می کرده است. با خواندنِ این اسناد است که ما می دانیم در
زمان هخامنشی نظام برده داری وجود نداشته و تمامی مردم کشور پهناور هخامنشی از هر
قومی که بوده اند رعایای شاهنشاه به شمار می رفته اند. با خواندنِ این اسناد است که ما
می دانیم چه نظام بازرسی منظمی در سراسرِ ایران برقرار بوده تا از اجحاف کارمندانِ دولتی و
مأمورین مالیاتی و از احتمال رشوه گیری و اختلاس جلوگیری شود. با خواندن این خشتها
است که ما متوجه می شویم که زبانهای عیلامی و آرامی که زبانهای ایرانی نبودند نیز
دوشادوش زبان ایرانی رواج و رسمیت داشته اند تا بر تساوی هویتِ فرهنگیِ همۀ اقوام درون
سپهر شا هنشاهی تأکید رفته باشد .
با خواندن این خشتها است که انسان درشگفت میماند که در آن روزگاران چه عدالتی در ایران و خاورمیانه برقرار بوده و چه سازمان و تشکیلات منظمی از این عدالت پاسداری می کرده است . با خواندن این سندها است که ما متوجه می شویم که زنان خیاط و آشپز و دوزنده و ریسنده و جز آنها که در استخر کار می کرده اند حقوق ماهیانه ئی تقریباً معادل مردان داشت ه اند، به علاوه مردان و زنان از مرخصی استعلاجی و زنان از مرخصی دوران زایمان استفاده می کرده اند و در زمان مرخصی نیز حقوقشان را دریافت می کرده اند . و انسان متوجه می شود که چه اندیشه های بزرگی در ایران پرورده شده بوده که تا کنون همانند آنها در تاریخ بشریت دیده نشده است.
اسکندر تا زمانی که شهری به عظمت استخر را به کلی ویران کرد نشان داده بود که اقدام
او یک لشکرکشیِ رهگذرانه به قصد تخریب و تاراج است. تا کنون هیچ هدف تمدنی در پشت
لشکرکشیهای اسکندر دیده نمی شود. او اگر به عنوان یک شاه فاتح به ایران آمده بود و قصد
ماندن داشت می بایست که بناهای بزرگ و با شکوه شاهنشاهی را برای خودش نگاه دارد .
ولی به نظر می رسد که هدف این جوانکِ مغرور جز ویرانگری و تاراج نبوده است . چند سال
بعد بود که بنا بر توصیه هائی که مشاوران سالخورده اش به او کردند نظر او برگشت و تصمیم
گرفت که جانشین شاهنشاهان تاریخ شود، ولی اجل مهلتش نداد . درست در زمانی که او
به فکر افتاد که لشکرکشیهایش باید دارای یک هدف تمدنی نیز بوده باشد ازجهان رفت.
ادامه دارد…
– منبع +
بدون دیدگاه »
اندیشه خود را به یادگار بگذارید
- لطفاً به صورت پارسی بنویسید- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید
کلمات کلیدی : " آریا" + "آشپز" + "اردشیر" + "ایران" + "ایران باستان" + "ایرانی" + "باستان" + "بزرگ" + "بزرگان" + "تاریخ" + "تاریخ ایران" + "تاریخ ما" + "تاریخی" + "تخت جمشید" + "تمدن" + "تمدن ایران" + "جهان" + "داریوش" + "داریوش بزرگ" + "دانلود" + "دانلود کتاب" + "دختر" + "دختران" + "زن" + "زنان" + "سخن" + "شاه" + "شب" + "فارسی" + "فرهنگ" + "هخامنشی" + "پارسی" + "کتاب" + "کوروش"

