نویسنده : eni
تاریخ ما – دانلود کتاب های الکترونیکی تاریخی - ایران باستان – تبادل لینک – چهره های ماندگار مشاهیر – اساطیر و افسانه های باستان
۵. جنگ گاؤَگمل
داریوش پس از شکست ایسوس درصدد جمع آوری نیروی تازه نفس برآمد و درعین حال با اسکندر مکاتبه کرد شاید بتواند صلحی رضایت بخش را با او برقرار کند و ایران را از تباهی ناشی از جنگ برهاند .
اینک جنگ قدرت رقیبان برسر سلطنت در ایران با شدت تمام به جریان افتاده بود، و بخش اعظم نیروی داریوش سوم مصروف سرکوب شورشهای تاج خواهان می شد و فرصت مقابله با خطر اسکندر را از او می گرفت . زمانی که اسکندر صور را در محاصره داشت، داریوش درنامه ئی که همراه یک هیأت بلندپایه برای اسکندر فرستاد به او پیشنهاد کرد که زمین هائی که تاکنون به تصرف اسکندر درآمده است را دولت ایران به طور رسمی قلمرو اسکندر به شمار می آورد، و مرز دو کشور مقدونیه و ایران را رود فرات می داند . او ضمنًا به اسکندر نوشت که حاضر است برای برقراری پیوند دوستی و مودت، یکی از دخترانش را به همسری اسکندر درآورد و ۱۰ هزار تالان (بیش از ۳۰۰ تن) نقره به عنوان غرامت جنگی به او بپردازد. اسکندر در پاسخ به داریوش نوشت که اگر حاضر باشد که پادشاهی را به اسکندر واگذارد و اسکندر را رسماً پادشاه آسیا بداند آن وقت او تصمیم مقتضی را خواهد گرفت . دربارۀ پیشنهاد ازدواج با دختر داریوش نیز نوشت که او اگر دلش بخواهد دختر داریوش را به زنی بگیرد، چه داریوش راضی باشد و چه نباشد این کار را خواهد کرد (زیرا هر دو دختر داریوش ب ههمراه مادرشان در اسارت اسکندر بودند).
وقتی اسکندر از مصر برگشته در شام بود شهبانوی اسیرشدۀ ایران در حین وضع حمل در اردوگاه اسکندر در اثر نبودن پزشک و ماما در آغوش مادر شاه درگذشت ، و به دستور اسکندر تشییع جناز ۀ باشکوهی برای ش ترتیب داده شد و وی را به رسم ایرانیان د فن کردند . یکی از کنیزانِ مادرِ شاه که ظاهراً از اردو گریخته به ایران رفت (شاید اسکندر او را به این تدبیر فرستاد تا خبر مرگ شهبانو را به شاه برساند )، خبر این واقعه را به داریوش رساند و به او اطلاع داد که اسکندر با شهبانو استاتیرا مثل خواهر رفتار کرده و با مادر و دختران شاه نیز چنین رفتار نیکویی در پیش گرفته است وآنها جز دوری از او احساس هیچ تنگیئی نمی کنند. شکستی که در ایسوس بر داریوش سوم وارد شده بود، مخالفتهای که از پیشتر در میان بسیاری از رقبای او نسبت به او وجود داشت و تبلیغاتی که این رقیبان در کشور بر ضدش می کردند، و مدعیانی که از هرسو به امید دستیابی به تاج و تخت به پا خاسته بودند داریوش را تضعیف کرده بود . سرنوشت شومی برای ایران گره زده شده بود که هیچ گریزی از آن نبود . داریوش سوم وقتی از مذاکره و صلح با اسکندر ناامید شد، جایزۀ بزرگی معادل هزار تالان نقره را برای سرِ اسکندر مقرر کرده اعلام داشت که هرکس سر او را برای وی ببرد این جایزه را دریافت خواهد داشت . ولی بخت از ایران برگشته بود و تدابیر داریوش کارگر نمی افتاد ، و اسب تقدیر در زیر پای اسکندر بود تا هرگونه که مایل باشد در آسیا بتازد . در حقیقت دوران سروری ایران بر جهان متمدن و دوران ثبات و آرامش و امنیت خاورمیانه به سرآمده دوران اسارت و فلاکت خاورمیانه فرارسیده بود . خاورمیانه و جهان در آستانۀ بازگشت به دورانِ آشوبها و ناامنیهای ماقبل هخامنشی بود.
داریوش پس از شکست ایسوس مجبور شد که در داخل کشور با شورشهای داخلی مخالفانش مقابله کند و همین امر نه تنها نیرویش را به تحلیل برد بلکه مقابلۀ مجددش با اسکندر را که همواره در حال پیش روی بود به تأخیر انداخت و به اسکندر فرصت داد که شام و فلسطین و مصر را به تصرف درآورد. داریوش در همۀ این مدت گرفتار مشکلات داخلی بود و مجبور بود که امر ایران را مقدم بر امر کشورهای تابعه قرار بدهد و به سروسامان دادن به امور داخلی کشور مشغول شود، و مواجهه با اسکندر رابه فرصت مناسبی واگذارد.
اسکندر از راه حلب به سوی میان رودان حرکت کرد و در کنار شهر کَرخە میش از فرات گذشته وارد خاک میان رودان شد و از راه حران به سوی شرق به راه افتاد . وقتی او به موصل رسید ماه گرفتگی رخ داد؛ و فال بینانش این واقعه را شگون تلقی کردند و گفتند که آسمان برضد ایرانیان و در کنار اسکندر است . اسکندر برای ماه و خورشید قربانی داد و از آنها برای پیروزیش مدد طلبید.
چندروز پس از این واقعه داریوش در کنار روستائی بنام گاؤگَمل در شرق دجله با اسکندر روبه رو شد (مهرماه ۳۳۱ پ م). اینجا با ویرانه های شهر تاریخی نینوا پایتخت باستانی آشور چندان فاصله ئی نداشت؛ و شاید همان جائی بود که ۲۸۱ سال پیش از آن نیروهای آخرین شاه آشوری با هوخشتر نبرد کرده و شکست خورده بود، و همان پیروزی که هوخشتر در آنجا به دست آورد تاریخ آیندۀ جهان را رقم زد و شاهنشاهی ایران را بنیاد نهاد. اکنون سرنوشت اراده کرده بود که عمر همان شاهنشاهی که اساس و هست ه اش را هوخشتر نهاده و توسط کورش و کام بوجیە و داریوش بزرگ به پهناورترین و شکوهمندترین حد خویش رسیده بود در همین نقطه خاتمه یابد.
شورشهای سراسری قدرت خواهانِ رقیبِ داریوش در ایران ارتش او را به نهایت ضعف رسانده بود و او چندان نیروئی برای مقابله با اسکندر در اختیار نداشت . ولی مورخان یونانی برای بزرگ کردن پیروزی اسکندر می نویسند که سپاه داریوش متشکل از چهل هزار سوار و یک میلیون پیاده و ۱۶ فیل هندی بود؛ و شمار سپاهیان اسکندر هفت هزار سوار و چهل هزار پیاده بود . جالبترین نکته در گزارش مبالغه آمیز یونانیها آنست که در حالی که از سپاه اسکندر در گاؤگَمل بیش از صدتن کشته نشدند، افزون بر سیصدهزار تن از ایرانیان به کشتن رفتند. گرچه مورخان یونانی لاف زنانه چنین نوشته اند، ولی اوضاع و احوالِ آن روزگار نشان می دهد که به سبب جنگ داخلی گسترده ئی که میان چندین مدعی سلطنت در کشور در جریان بود، داریوش سوم جز سرزمین میان رودان هیچ بخش از ایران را در اختیار نداشت، و از این رو شمار افرادش بسیار اندک، و شاید کمتر از سپاه اسکندر بود .
وضعیت داریوش سوم در این زمان درست شبیه وضعیت یزدگرد سوم ساسانی در زمان حملۀ عرب به ایران بود. مقدونیان به جائی آمده بودند که هیچ راهی جز پی روز شدن نداشتند . اگر شکست می یافتند راه بازگشتشان بسته بود و همه به کشتن می رفتند.
ایرانیان در دو دور نبرد مردانه جنگیدن و سپاه اسکندر را شکست دادند و مجبور به عقب نشینی کردند . اسکندر برآن بود که شخص داریوش را ازپا بیندازد. او به قلب سپاه داریوش تاخت و داریوش و اسکندر به یکدیگر حمله ور شدند . زوبینی که اسکندر به سوی داریوش پرتاب کرد به رانِ شاه نشست و شاه را از گردونه بر زمین افکند . ایرانیان به خیال آنکه شاه کشته شده است آشفته شدند و در این حالت سپاهیان اسکندر با شدت تمام آنها را مورد حمله قرار دادند . داریوش توانست که با چالاکی برخاسته خود را از دسترس اسکندر دور سازد . اسکندر و افسران زبده اش به تعقیب داریوش پرداختند ولی نتوانستند که بر او دست یابند . ایرانیان گرچه می پنداشتند که شاه به کشتن رفته است جانانه با دشمن جنگیدند و نزدیک بود که آنها را در هم شکنند .
ولی چونکه یونانیها جز جنگیدن و پیروز شدن یا کشته شدن تصور دیگری نمی توانستند بکنند، همۀ توانشان را به کار بردند . نبرد تا تاریکی شب ادامه یافت. چون دوطرف دست از جنگ کشیدند، ایرانیان که از غیبت شاه نگران بودند و نمیدانستند که او زنده است یا کشته شده است، تصمیم گرفتند که به اربیل عقب نشینی کنند و به انتظار یافت شدن اثری از شاه بنشینند . نیمه های شب شاه به اردوگاه وارد شد تا زنده بودنش را به همگان اطلاع دهد و آنان را دلگرم سازد .
او پس از مشورت با سرداران سپاه تصمیم گرفت که به همدان عقب نشینی کند و نیروی تازه نفس جمع آوری کرده در فرصت مناسبی مجدداً با اسکندر مقابله کند. درپی این تصمیم، سپاهِ درهم شکستۀ داریوش سوم در همان شب به سوی همدان حرکت کرد ( ۱۲ مهرماه ۳۳۱ پ م). ولی اقدامات داریوش سوم برای آنکه مدعیان سلطنت و دشمنان خویش را متوجه خطر جدی مقدونی ها سازد و وحدت را به کشور بر گرداند به نتیجه نرسید ، و او نتوانست نیروی کافی را برای مقابله با دشمن فراهم آورد.
برخی از سپهدارانِ غیرپارسی که در جنگ گاؤگمل در کنار داریوش بودند پس از شکست گاؤگمل دانستند که کار داریوش تمام است، و درصدد جدایی از او برآمدند . یک سپهدار آذربایجانی از سران قبایل آترپاتیک از این جمله بود . او از این هنگام به بعد درصدد شد که بخش شمالی ماد را برای خودش نگاه دارد . در همین زمان یک سپهدار دیگر مادی که نامش را در منابع یونانی «باریاکس» نوشته اند، در تلاش دستیابی به سلطنت بود و با این سپهدار آترپاتیکی به رقابت افتاد. معلوم نیست که این مدعیان با اسکندر ارتباطات یا قرارهائی داشت هاند؛ ولی چندسال بعد که اسکندر سراسر ایران را گرفت این سپهدار آترپاتیکی با اسکندر در ارتباط شد؛ باریاکسِ مادی را که در جنگ شکست داده اسیر کرده بود به اسکندر هدیه کرد، و دختر خویش را نیز به عقد ازدواج یکی از نیرومندترین سرداران اسکندر ب ه نام پردیکاس درآورد .
اسکندر برای آنکه این سپهدار آترپاتیکی را برای همیشه در اطاعت خویش نگاه دارد مادِ شمالی را که با انتساب به قبیلۀ او آترپاتیکان نامیده شد به او سپرد. در این سرزمین که تا رود ارس امتداد داشت سلطنت خودمختارِ آترپاتیکان تشکیل شد و این نام برای همیشه بر روی این سرزمین ماند . این همان سرزمینهائی بود که پیش از تشکیل سلطنت ماد سلطنتِ ما ننا در آن برقرار بود . آترپاتیکان در آن زمانها بخشی از قبایل تشکیل دهندۀ سلطنت ماننا بودند سپس به شاهنشاهی ماد پیوستند. آذربایجان پس از شکست داریوش سوم به وضع ماقبل پادشاهیِ ماد برگشته بود.
داریوش پس از فرار از گاؤگمل نتوانست که در همدان بماند، و مجبور شد که برای گردآوری نیرو به مرکز ایران برود . ظاهراً او در اثر شورش مادها از همدان گریخت . در این هنگام در ایران شمالی نیز سپهداری به نام اخش داتە ادعای سلطنت داشت . اما داریوش این مرد را در شمال کشور شکست داده دستگیر و در ری زندانی کرد . نیرومندترین رقیب داریوش در این زمان سپهداری بود که در نوشتۀ یونانیها بسوس نامیده شده است و ما شکل درست نامش را نمی دانیم. این سپهدار که شهریار باختریَە بود لقب اردشیر چهارم برخود نهاده خود را شاهنشاه می دانست و بخشی از ارتش را با خود داشت . همۀ توان داریوش در مقابله با شورشهای مدعیان سلطنت تلف می شد، و اسکندر در این میان در حال پیشروی در درون خاک ایران بود تا کار شاهنشاهی را یکسره کند.
ادامه دارد…
– منبع +
بدون دیدگاه »
اندیشه خود را به یادگار بگذارید
- لطفاً به صورت پارسی بنویسید- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید
کلمات کلیدی : " اردشیر" + "ایران" + "ایران باستان" + "باستان" + "بزرگ" + "تاریخ" + "تاریخ ما" + "تاریخی" + "تمدن" + "جهان" + "داریوش" + "داریوش بزرگ" + "دانلود" + "دانلود کتاب" + "دختر" + "دختران" + "زن" + "زنان" + "ساسانی" + "شاه" + "شب" + "عرب" + "هخامنشی" + "کتاب"

