نویسنده : eni
تاریخ ما – دانلود کتاب های الکترونیکی تاریخی - ایران باستان – تبادل لینک – چهره های ماندگار مشاهیر – اساطیر و افسانه های باستان
بسم الله الرحمن الرحیم
آنگاه که تاریخ سکوت می کند دروغ تاریخ را می نگارد
تقدیم به آنان که در تاریخ این مرز و بوم جاودانه اند
هلنی ها در ایران(تحقیقی نو درباره حمله اسکندر)
مطالبی که از نظرتان خواهد گذشت و همچنان ادامه خواهد داشت به نقل از تاریخ تمدن ویل دورانت است
پس از پایان این بخش از تاریخ ویل دورانت به طور مفصل تر و کامل تر به تجزیه و تحلیل حمله اسکندر گجستک خواهیم زد هدف از مرور این نوشته ها از کتاب تاریخ تمدن آن است که این کتاب مرجعی کامل و مطمئن است که نویسنده آن با دلیل و مدرک کافی و نقدی منصفانه و بی طرفانه جریان حمله اسکندر را نوشته است و این حمله و شخص اسکندر را نقد کرده و واقعیت را نشان داده است.
پس با هم می خوانیم فصل (هلنی ها در ایران)را از تاریخ تمدن ویل دورانت:
بخش نخست
هِلِنی ها درایران
گفتار نخست
اسکندرمقدونی
پیدایش اسکندر در اروپا
فیلیپ دوم پادشاه مقدونیه تا سال ۳۳۶ پ م که داریوش سوم به سلطنت رسید شبه جزیره بالکان را به تسخیر درآورد و نخستین سلطنت مقتدر را در تاریخ اروپا تشکیل داد . اسکندر پسر سرکشِ فیلیپ که نمی خواست بنشیند تا پدرش بمیرد و آنگاه شاه شود، در سن بیست سالگی، پدرش را به دست عناصری ترور کرد و خود برجایش نشست (درست یک ماه پس از به تخت نشستن داریوش سوم ). برای آنکه دست خود را از خون پدرش پاک کند ادعا کرد که پدرش توسط جاسوسان داریوش سوم ترور شده و کشندگانش نیز به ایران گریخته اند. او که شدیداً شیفتۀ فرعونان کهنِ مصر بود، وقتی به سلطنت نشست ادعا کرد که پسر فیلیپ نبوده بلکه پسر زئوس (خدای یونانیها) است و زئوس یک شب از فراز کوه المپ به زیر آمده با مادرش همبستر شده و او از این همبستری در رحم مادرش پیدا شده و خدازاده است و بر دیگر افراد بشر امتیاز دارد . او برای آنکه انتسابش به خدای یونان را ثابت کند شایع کرد که فیلیپ نیز گفته که اسکندر پسر او نیست . پدرش فیلیپ نیز پیش از او به پیروی از فرعونان مصر خودش را خدا زاده می دانست، و پیکرۀ خود ش را بر فراز پیکره های دوازده خدای یونان قرار داده بود، تا نشان بدهد که از همۀ خدایان برتر است. پس از فیلیپ شهرهای آتن و تِبِس و چندشهر دیگر برای بازیابی استقلال سر به شورش برداشتند. آتنی ها هیأتی را به دربار ایران فرستاده از داریوش سوم خواهان کمک برای آزادسازی سرزمینهای شان از دست مقدونیها شدند . ولی داریوش که درگیر و دار تهیۀ مقدماتِ لشکرکشی به مصر بود به درخواست آتنی ها توجهی نکرده خطر اسکندر را جدی نگرفت، و یونان دربرابر اطماع اسکندر رها گردید در ماه هائی که داریوش سوم به مصر لشکرکشی کرده بود (و گروههای بزرگی از مزدوران یونانی نیز در سپاهش بودند )، اسکندر فرصتِ کافی یافت تا شهرهای نافرمانِ یونانی را سرکوب و آرام کند . او سپس پرچم جهاد هِلِنی برضد ایران را برافراشت و درصدد لشکرکشی به اناتولی به بهانۀ آزادسازی یونانی ها از سلطۀ ایران برآمد . داریوش سوم وقتی از مصر بر گشت تصمیم گرفت که به درخواست سابق آتن پاسخ مساعد بدهد؛ و عملاً هم مقادیر قابل توجهی پول ( ۳۰۰ قنطار زر) برای آتن و اسپارت فرستاد؛ ولی دیگر دیر شده بود اسکندر، مصمم و پرتوان، شورش شهرهای یونان اروپایی را در هم کوبیده شهرها را یکی پس از دیگری بازگرفته بود . او هر شهری که در مقابلش ایستاده بود را بی رحمانه به کیفر رسانده بود؛ چنانکه شهر تِبِس که تابع ایران بود وقتی پس از مقاومت سرسختانه تسلیم شد، اسکندر به سپاهیانش دستور داد که شهر را غارت کنند و به زنان و دختران تجاوز نمایند. شش هزار زن و مرد و کودک به دست سپاهیان اسکندر کشتار شدند و بقیه که حدود سی هزار تن بودند به اسارت رفتند و به زودی به مزایده نهاده شده به فروش رسیدند تا برده شوند . اسکندر حتی سپاهیانش را برآن داشت تا دیوارها و خانه های شهر را منهدم کردند و خاک تِبِس را به اماکن دوردست برده پراکندند تا از آن پس هیچ آثاری از شهر برجا نماند گرچه پلوتارک به حکمِ شیفتگیش نسبت به اسکندر، نوشته که اسکندر بعدها از این کار پشیمان شد (نوشته ئی که به هیچ سندی متکی نیست )، اما واقعۀ نابودسازی کامل یک شهر بزرگ و تاریخی و امحای کاملِ یک قوم نامدار و باستانی به اتهام جانبداری از ایران، هیچ گاه از یاد مردم یونان نرفت، و در همۀ نوشته های یونانیانِ پس از اسکندر بازتاب یافت
نابودسازی شهر زیبای تبس که روزگاران درازی سرسخت ترین رقیبِ آتن و اسپارت بود ننگ بزرگی بود که برای همیشه بر جبین اسکندر ماندگار شد . کاری که اسکندر با شهر تبس و مردمش کرد همۀ مردم شهرهای یونان اروپایی و جزایر دریای ایژه را از او در هراس شدیدی فروبرد و فکر مقاومت دربرابر این جوانک مغرورِ خشن را از سرهای آنها بیرون کرد اسکندر تا اواخر سال ۳۳۴ پ م که داریوش سوم مشغول بازپس گیریِ مصر بود کار تسخیر سراسر یونان اروپایی را یکسره کرد آنگاه پرچمِ« جهاد هِلِنی برضدِ بربرها» برای رهاسازی دیگر سرزمینهای یونانی نشین در اناتولی را برافراشت و آمادۀ لشکرکشی به درون اناتولی شد. لشکرکشی به اناتولی که میتوانست غنایم بسیاری را نصیب سپاهیانِ او کند سبب شد که گروههای بزرگی از یونانیها به رغم مخالفتشان با سیاستهای اسکندر با او همراه شوند چنانکه بارها شاهد بودیم، یونانیها مزدوران حرفه یی برای همۀ ارتشهای منطقه بودند؛ مثلاً چندین بار دیدیم که به طور هم زمان هم گروههائی از آنها در لشکرکشی ایرانیان به مصر شرکت داشتند و هم گروههائی در کنار شورشیان مصر بودند . اکنون که اسکندر آمادۀ لشکرکشی به اناتولی می شد، دهها هزار یونانی در ارتش ایران در اناتولی خدمت می کردند، و دهها هزار دیگر آمادۀ همراهی با اسکندر برای لشکرکشی به اناتولی بودند
. اگر اسکندر در این لشکرکشی پیروز می شد آنها غنایم بسیاری به دست می آوردند، و اگر شکست می خورد آنها می توانستند که به دیار خودشان برگردند و باز هم در فرصت دیگری وارد ارتش ایران شوند و آنچه نتوانسته بودند در همراهی با اسکندر به دست آورند از ایرانیان دریافت کنند هرچند که مصر را داریوش سوم در سال ۳۳۴ بازگرفته بود ولی در غرب خاورمیانه همۀ زمینه ها برای توسعۀ نفوذ اسکندر فراهم بود . خشونتهائی که از زمان کشته شدنِ اردشیر سوم به راه افتاد و پس از کودتای داریوش سوم اوج گرفت بسیاری از سپهداران کشور را از داریوش سوم به خشم آورده و دربرابرِ او او نافرمان کرده بود .
اهانت هائی که به مقدسات فینیقِیّه و مصر در هنگام فرونشاندن شورشها اعمال شده بود چنان دشنه ئی بر پیکر شاهنشاهی زده بود که اصلاحش به یک داروی درازمدت بردست یک حکیم ماهر نیاز داشت ؛ ولی از بخت بد ایران
دشمن در پشت دروازه ها کمین کرده و هرگونه فرصتی را از دربار ایران سلب کرده بود داریوش سوم مردی کاردیده و باتجربه بود؛ ولی برای به اطاعت کشاندن ناراضیان پارسی و مادی متوسل به زور میشد و خشم بیشتر را برای خودش می خرید و خود را بیش از پیش تضعیف میکرد. اقدامات فریبکارانه ئی که اسکندر برای ایجاد آشوب در نواحی غربی اناتولی و در فینیقِیّه و مصر انجام می داد و ارتباطاتی که او با عناصر ناراضی از داریوش سوم در این سرزمینها برقرار میکرد خبر از بروز یک حادثۀ ناگوار میداد، و داریوش می بایست که برای رویارویی با این فاجعۀ احتمالی دست به کار می شد. ولی او در داخل کشور درگیر نابسامانیها و مقابله با رقیبان قدرتِ خاندانی بود .
چهارسال پیشتر اردشیر سوم در کودتای بَگە وهوش کشته شده بود و دوسال بعد پسر او نیز در یک کودتا کشته گردیده بود . داریوش سوم که در یک کودتا برسر کار آمده بود بسیاری از نیرومندان ناراضی از خشونتها را نابود کرده بود. ولی چنین اعمالی جز نارضایتیهای داخلی و زمینه چینی برای جنگ خانگی نتیجۀ دیگری نمی توانست درپی داشته باشد. دشمنان داریوش سوم که از دست او آسیب دیده بودند در اندیشۀ تضعیف او و لطمه زدن به دولتش، و رقیبانش درصدد از میان برداشتنش بودند. فینیقیه و مصر از ایران به شدت ناراضی بودند و زمینۀ فریفته شدنشان توسط هر نیروی خارجی ضد ایرانی فراهم بود . سلطۀ دربار ایران در لیکیه و فریگیه (غرب اناتولی ) به سبب تحریکات ایرانیان مخالف داریوش ازبین رفته بود و فرماندارانِ پارسی و مادی، ناخشنود از سیاستهای خشن داریوش سوم، در ا ین سرزمینها با خودسری حکومت می کردند.
در َکت پتوکَه و ارمنستان (نیمۀ شرقی اناتولی ) نیز وضع به همین منوال بود ؛ و در سرزمین ماد نیز بودند عناصری از مادها که رؤیای احیای پادشاهی ماد را درسر داشتند. مصر و شام آماده بودند که هر عنصر «نجاتبخش» را به خاطر رهاشدن از سلطۀ ایران بپذیرند. بسیاری از سرزمینهای شاهنشاهی در آشوب بود، و آرزوی استقلال در بسیاری از کشورهای زیر سلطه سر
برآورده بود
در چنین وضعیتی بود که اسکندر از تنگۀ هلسپونت گذشت و گام به خاک آسیا نهاد این نخستین بار در تاریخ بود که یک سپاه متجاوز از خاک اروپا قدم بر خاک آسیا می نهاد، و همین نخستین بار آغاز یک راه دراز سلطۀ اروپا بر مناطق وسیعی از آسیا ی غربی شد که برای۹ سده ادامه یافت. اگر در اروپا لشکرکشیِ اسکندر به آسیا به عنوان نقطۀ عطفی در تاریخ جهان تلقی شده به همین علت بوده که با این لشکرکشی راه آسیا بر روی اروپا گشوده شد و هیچ گاه مسدود نگشت فرماندار یونانیِ شهر ساحلی یونانی نشین ایلیون با خیانت به ایران راهگشای اسکندر برای ورود به آسیا شد . پاداشی که این شهر از اسکندر گرفت آن بود که اسکندر آن را یک شهر مقدس شمرد و اعلام کرد که این شهر همیشه از خودمختاری برخوردار خواهد بود و
هیچ گاه از او مالیات گرفته نخواهد شد . هدف او از این وعده که به زودی دروغ بودنش آشکار گردید فریب دادنِ شهرهای یونانی نشینِ اناتولی و تشویق آنها به پیوستن به خودش بود. اندکی پیش از آن داریوش سوم توانسته بود شورش لیدِ َیە را که توسط یکی از مخالفان خاندانی اش برپا شده بود بخواباند . او شوهر دخترش سپیتراداته (سپهرداد ) را به شهریاری لیدِ َیە منصوب کرده بود . انتقال اسکندر و نیروهایش به این سوی دریای ایژه با حرکتی بسیار سریع و غافلگیرانه اتفاق افتاد که با خیانت بسیاری از سپاهیانِ یونانی ارتش ایران در منطقه صورت گرفته بود
نخستین رویارویی سپاه ایران (سپاهِ لید َیە ) با اسکندر در کنار رود گرانیک در آخرین حدِ غرب اناتولی رخ داد. اسکندر از مدتها پیش با شخصیتهای برجستۀ محلی تماسهائی برقرار کرده به آنها وعد ۀ استقلال و آزادی داده آنها را فریفته آ ماده کرده بود که اگر جنگی بین او و ایران دربگیرد اینها در حین نبرد بشورند و سپاه ایران را به شکست حتمی بکشانند در این درگیری چندروزه که تلفاتی هم بر سپاه اسکندر وارد شد و شماری از بهترین افسران اسکندر به کشتن رفتند، ایرانیان شکست یافتند، و بزرگانی چون سپیتراداتە (سپهرداد شهریار لیدِیَە، میتربرزین (مهربرزین) شهریار َ کت پتوکَه، میترداته (مهرداد) داماد شاهنشاه و فرمانده ارتش در غرب اناتولی، فرناکَه (فرناک) برادرزن شاهنشاه، آرشیت شهریار فریگیه ، آریاوهوپال عموی داریوش سوم، و چندتن دیگر از بزرگان هخامنشی قربانی دفاع از حیثیت تاریخی ایران شدند ، و به نوشتۀ دیودور ۱۲ هزار تن از سربازان سپاه ایران کشته شدند و بیش از ۲۰ هزار تن به اسارت افتادند. مزدوران یونانی ارتش ایران نیز در این جنگ تلفات بسیار دادند.
به نوشتۀ مورخان یونانی شمار مزدوران یونانی ارتش ایران در این جنگ بالغ بر۲۰ هزار تن بود . اسکندر که آنها را خائنان به یونان می نامید نمی خواست که زنده شان بگذارد. نیمی از مزدوران یونانی پس از تسلیم شدن به کشتن رفتند، هزاران تن گریختند، و دوهزار تن از تسلیم شدگان را اسکندر زنده گذاشته به مقدونیه فرستاد تا به عنوان برده در مزارع برای مقدونیها بیگاری کنند . ساردیس به دست اسکندر افتاد . در گنج خانۀ ساردیس چنان اموال انبوهی به دست مهاجمین افتاد که آنها با دیدن آن همه مال که به رؤیا شباهت داشت به شگفتی افتادند، و برای جا نفشانی بیشتر در راه اهداف اسکندر آماده تر شدند در جنگ گرانیک نیروی ایران در غربِ اناتولی در هم شکسته شد و به دنبال آن پیش روی اسکندر در خاک اناتولی از کرانۀ جنوبی ادامه یافت . پادگانهای کوچک ایرانی در غرب و جنوب اناتولی یکی یکی ازپا درآمدند و شهرهای سر راه تسخیر شدند . وعده های اسکندر به شهرهای یونانی نشینِ اناتولی مبنی بر اعادۀ دموکراسیهای مستقل محلی در آن شهرها مردم را فریفته و برضد حکامِ محلی به شورش درآورده بود
. با این حال برخی از شهرهای جنوب اناتولی که به ایران وفادار بودند در اثر مقاومت جانانه شان گرفتار خشم اسکندر شده تخریب گشتند و زنده ماندگانشان اسیر شده به فروش رفتند. شهر میلیتوس که از آغاز شاهنشاهی هخامنشی از وفادارترین شهرهای یونانی به ایران بود ازجملۀ این بلادیدگان بود. شهر هلیکارناس نیز که وضعیتی شبیه میلیتوس داشت ازجمله شهرها ئی بود که چندین هفته در زیر حملات شدید اسکندر پایداری ورزید ، ولی مقاومتش به نتیجه نرسید؛ زیرا شاه ایران نتوانست که به موقع به یاری این شهر قهرمان برسد . اسکندر این شهرها و چهار شهر دیگر یونانی نشین سواحل جنوبی اناتولی را به این سان به کیفر ماندنشان در اطاعت ایران و عدم آمادگی شان برای شرکت در «جهاد هلنی برضد بربرها» ویران و مردمش را کشتار کرد چند شهر جزایر دریای ایژه نیز به همین سرنوشت گرفتار شدند
ادامه دارد…
– منبع +
بدون دیدگاه »
اندیشه خود را به یادگار بگذارید
- لطفاً به صورت پارسی بنویسید- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید
کلمات کلیدی : " اردشیر" + "ایران" + "ایران باستان" + "ایرانی" + "باستان" + "بزرگ" + "بزرگان" + "تاریخ" + "تاریخ جهان" + "تاریخ ما" + "تاریخی" + "تمدن" + "جهان" + "داریوش" + "دانلود" + "دانلود کتاب" + "دختر" + "دختران" + "زن" + "زنان" + "شاه" + "شب" + "هخامنشی" + "ویل دورانت" + "پارسی" + "کتاب"

