تبلیغات

X

آموزش زبان ترکی استانبولی به دو روش کتاب و موسیقی با بهترین قیمت

توضیحات بیشتر

قلعه بابک خرمدین – دژ بابک خرمدین | ایران باستان

  • هرگونه کپی برداری از مطالب سایت با ذکر نویسنده و لینک به منبع بلامانع می باشد
  • شما یکی از 52 مهمان آنلاین تاریخ ما می باشید!

قلعه بابک خرمدین – دژ بابک خرمدین

4,475 Views - این مطلب توسط: انی کاظمی، در تاریخ: "جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸" همچنین در دسته بندی: " ایران باستان" + " تاریخ ایران" + " تاریخ تمدن جهان باستان" + " فرهنگ ایران ارسال شده است.

خرید پستی 2111 کتاب الکترونیکی مذهبی و تاریخی کلیک کنید

 

نویسنده مطلب : انی کاظمی (لطفا حقوق نویسنده را رعایت فرمائید)

منبع مطلب : وبسایت تاریخ ما (Http://tarikhema.ir)

 

تاریخ مادانلود کتاب های الکترونیکی تاریخی - ایران باستانتبادل لینکچهره های ماندگار مشاهیراساطیر و افسانه های باستان


قلعه بابک خرمدین


بذ یا قلعه جمهور معروف به قلعه بابک در ارتفاعات شهرستان زیبا و توریستی کلیبر و در بلنداهای باختری شعبه‌ای از رود بزرگ ارس قرار دارد. کلیبر خود یکی از شهرستان‌های آذربایجان شرقی است که به علت واقع شدن در ناحیه کوهستانی و وجود درختان زیاد و آب روان ناشی از چشمه‌سارهای کوهستانی، بسیار زیباست.




این دژ بر فراز قله‌ی کوهستانی، با ‌کمابیش ۲۳۰۰ تا ۲۷۰۰ متر بلندا از سطح دریا. و اطراف دژ را دره‌های ژرفی با گودی ۴۰۰ تا ۶۰۰ متر فرا گرفته‌ است و تنها از یک سو راهی باریک و سخت برای دسترسی به این دژ وجود دارد.راه کلیبر به دژ با این‌که از ۳ کیلومتر تجاوز نمی‌کند ولی بسیار دشوار است و به هنگام گذر، باید از گردنه‌ها و گذرهای خطرناکی عبور کرد.


قلعه بابک خرمدین
راه ورود به دژ گذری است از سنگ‌های منظم طبیعی که راه عبور یک نفر است، معبر در فاصله‌ی ۲۰۰ متری دروازه‌ی دژ و در برابر آن قرار دارد. دو برج در طرفین دروازه قرار دارد که جایگاه دژبانان بود. یکی مخروطی و دیگری گرد از سنگ‌های تراشیده با ملاط ساروج که در بلندی آن‌ها، دژبانان به تمام جوانب دژ اشراف دارند برای ورود به کاخ دژ از راهی باریک تا کمابیش یکصد متر بلندی از صخره باید بالا رفت. در چهار سوی بنا، چهار برج دیده‌بانی به صورت نیمه استوانه ساخته شده است که جایگاه دژبانان و دیده‌بانان بود که هر جنبنده‌ای را تا کیلومترها از فراز دره‌ها و کوهپایه‌ها زیر نظر می‌داشتند.



برای نفوذ به داخل، تنها راه ورود، دروازه اصلی است. و از کوهستان امکان وارد شدن به دژ وجود ندارد.با گذر از دروازه‌ی ورودی و پشت سر گذاشتن بارو، جهت رسیدن به دژ اصلی، باید از گذرگاهی باریک که حدود ۱۰۰ متر فراز را به همراه دارد گذشت، تا به داخل ورودی دژ رسید. مسیری سخت که از یک سو به دره است با جنگل‌های تنک و ژرفایی حدود ۴۰۰ متر که به تیغه و دیواره تا قعر دره ادامه دارد.پس از صعود، برای ورود به دژ اصلی از مدخلی دیگر با پلکان‌هایی نامنظم باید گذشت. بنای دژ دو طبقه و و در پاره‌ای جاها سه طبقه می‌باشد. در طرفین مدخل دو ستون مشخص است که پس از تالار اصلی است که ۷ اتاق در اطراف آن قرار دارند که به تالار مرکزی راه دارند. در قسمت شرقی دژ تاسیسات مرکبی از اطاق و آب‌انبارها ساخته شده است. محوطه‌ی داخلی آن به‌وسیله‌ی نوعی ساروج غیر قابل نفوذ گردیده بود که به هنگام زمستان از آب و برف پر می‌شد و آب مورد نیاز دژنشینان را تامین می‌کرد.


قلعه بابک خرمدین
در سمت شمال غربی دژ، پله‌هایی سرتاسری وجود دارد که اکنون ویران شده است و بخش‌هایی از آن از خاک بیرون مانده است و تنها راه صعود به بخش‌های مرتفع‌تر بناست که محوطه وسیعی است و احتمالا جایگاه سربازان بوده که از آن‌جا به همه چیز و همه‌جا تسلط کامل داشته‌اند. از همین‌جا بوده است که بابک خرم‌دین آن دلاور بی‌نظیر به مدت ۲۲ سال لشکریان سه خلیفه ستمگر و انسان‌کش عرب، یعنی هارون‌الرشید، مامون و معتصم را معطل کرده و شکست داده بود.



از آثار معماری و روش چفت و بست سنگ‌ها و ملات ساروج و اندود دیوارها، از نوعی گچ و خاک، می‌توان به یقین اظهار داشت که ساختمان این دژ در روزگار اشکانیان و یا شاید ساسانیان ساخته شده است.بدین ترتیب می‌توان گفت دژ جمهور از دوران قدیم محکم و استوار بر بلندپایه‌ترین قله‌های آذربایجان خودنمایی می‌کرده و هنوز به عنوان جایگاه بابک خرم‌دین و یکی از نمونه‌های استقامت و پایداری آذربایجانیان و ایرانیان برابر عرب‌ها و جزو بزرگ‌ترین  نمونه‌های معماری ایران محسوب می‌شود.


پاپک خرمدین
پاپک یا بابک خرم‌دین مرد اصیل آذربایجانی، شیرمردی که ۲۲ سال در برابر تجاوز ننگین اعراب به خاک میهن، مردانه مقاومت و ایستادگی کرد و در نهایت با نیرنگ از پا درآمد.  بابک در سر سودای بزرگی دوباره ایران را داشت. با کشته شدن او، پیروانش در سراسر ایران، مبارزه با سلطه‌ی اعراب را پی گرفتند.به بهانه‌ی سالگرد تولد او در تیر ماه که یادآور یکی از حماسه‌های تاریخی ایرانیان توسط بابک خرم‌دین است، در دژ بابک در کلیبر هر ساله مراسمی برپا می‌گردد. در این مراسم از سراسر ایران مردم حضور دارند و نمی‌توان مدعی شد که گروهی خاص در آن شرکت داشته‌اند. آری بابک خرم‌دین متعلق به همه‌ی ایرانیان است.


بابک خرمدین و پانترکها!!!!


همان گونه که میدانیم، پان ترکها بارها بی پایه بودن سخنها و نظریاتشان را به اثبات رسانیده اند. از ترک خواندن نظامی گنجوی و مادها گرفته تا ترک خواندن رستم!!!


همان برچسب ها را امروز ، درباره ی پاپک خرمدین می گویند. و این نیز از همان گزینه هایی است که می تواند تنها باعث به ریشخند گرفته شدن آنها شود. نخست اینکه بابک نه بزبان ترکی سخن میراند و نه اینکه از نژاد آغوز و ترک بود. در آن زمان در آذرآبادگان، زبان پهلوی آذری رواج داشت. (بر پایه ی پژوهشهایی که تا کنون انجام شده هیچ نشانی از زبان ترکی در آذربایجان پیدا نشده، از پیش از ۳۰۰ سال پیش) دو اینکه نام پاپک یک نام اصیل ایرانیست. این نام بارها در شاهنامه آمده، این در حالیست که هیچ گاه در منابع ترکی از آن نام برده نشده. سه اینکه به نامهای یاران او(آذین، رستم) و همچنین آیین او (پیرو مزدک و جاویدان پور شهرک و خرمدینی) و زادگاه پدرش(مدائن پایتخت ساسانیان) که نگاه بیندازیم، به آسانی در میابیم که بابک یک ایرانی و بود و نه ترک و آغوز.


سعید نفیسی مورخ سالهای ۱۱۶-۱۱۷ مینویسد:
«سرزمینی که بابک خرم دین در آن سال‌ها فرمانروایی داشته از سوی مغرب همسایه ی ارمنستان بوده و بابک در ارمنستان نیز تاخت و تازهایی کرده است به همین جهت با شاهان ارمنستان رابطه داشته و تارخ نویسان ارمنی آگاهی‌های چندی درباره وی داده اند. از آن جمله یکی از کشیشان وارداپت واردان یا وارتان که در ۱۲۷۱ میلادی و ۶۷۰ قمری در گذشته در کتابی که بنام «تاریخ عموم» نوشته و از مآخذ پیش از خود بهره مند شده است، مطالبی دربارۀ او دارد. ارمنیان نام بابک را گاهی «باب»، گاهی «بابن» و گاهی «بابک» ضبط کرده اند. وارتان در حوادث سال ۸۲۶ میلادی و ۲۱۱ قمری می نویسد: «درین روزها مردی از نژاد ایرانی به نام باب که از بغتات) بغداد) بیرون آمده بود بسیاری از نژاد اسماعیل (ارمنیان در آن زمان به تازیان اسماعیلی و از اسماعیلی‌نژاد می گفتند) را به شمشیر از میان برد و بسیاری از ایشان را برده کرد و خود را جاودان می دانست. در جنگی که با اسماعیلیان کرد به یکبار سی هزار تن را نابود کرد. تاگغارخونی آمد و خرد و بزرگ را با شمشیر از میان برد. مأمون هفت سال در سرزمین یونانیان (خاک روم) بود و دژ ناگرفتنی لولوا را گرفت و به بین النهرین بازگشت …»
دشمنان ترک بابک: معتصم (خیلفه‌ی ترکزاد، یعنی دارای مادری ترک) و سرداران ترک معتصم: ایتاخ٬ بوغا٬ اشناس. گروهی بابک خرمدین و افشین را هم‌پیمان دانسته و گروهی آن دو را از روز نخست دشمن دانسته‌اند. افشین از آسیای ‌میانه بوده است و تبارش ایرانی ِ سغدی.


به هر رو، می‌بینید که جهالت و نادانی بیگانه‌پرستان تا به کجا رسیده است که با وجود چنین اسناد صریحی که بابک را ایرانی/پارسی خوانده‌اند٬ اینان گمان می‌کنند بابک ترک بوده و برای چیره ساختن  زبان ترکی می‌جنگیده است! در حالی که دشمنان بابک مزدوران ترک بودند و در حالی که زبان ترکی صدها سال بعد به وسیله‌ی زردپوستان آسیای میانه‌ای مهاجر و مهاجم  در آذربایجان گسترش داده شد. کهن‌ترین آثار ترکی نیز متعلق به مغولستان و سپس  به زبان ایغوری مانوی هستند. آشکار است که هیچ شباهتی میان این ترک‌های اصیل و هم‌میهنان ترکزبان ولی غالبأ ایرانی‌تبار آذری وجود ندارد.

منبع +

www.TarikheMa.ir

شما هم وبسایت خود را ثبت کنید

همچنین بخوانید :

Tags: اساطیر, افسانه, ایران, ایران باستان, ایران باستان, باستان, تاریخ, تاریخ ایران, تاریخ تمدن جهان باستان, تاریخ ما, تبادل, تبادل لینک, دانلود, دانلود کتاب, فرهنگ ایران, لینک, مشاهیر, چهره های ماندگار, کتاب

 

موضوعات مطلب : " " + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + ""

  • آزاده

    ۱۵م ,دی, ۱۳۸۸

    لطفا دیدگاه خود را به فارسی بنویسید در غیر اینصورت به عنوان جفنگ شناخته خواهد شد.)
    آفرین بر فرهنگ و دید وسیعت ؟!
    آفرین به مرام و آزادگیت ؟!
    آفرین به قلم فرسائیت و تاریخ دانیت ؟!
    آری بابک از قوم پارس بود! نظامی پارس بود ! صائب ، قطران ، مولوی ، کور اوغلی و نبی و شهریار همه فارس بودند اما پان فارس و کور دل نبودند بی رحم نبودند دزد نبودند بی خاصیت نبودند بی شرف نبودند انسان بودند .

  • آیتاش تبریزلی از تبریز آزربایجان

    ۱۷م ,دی, ۱۳۸۸

    در درجه اول باید یاد آوری کنم غیربومی و مهاجر بودن زبان فارسی دری در ایران به این معنا نیست که اگر هموطنان فارس زبان ما بر اساس واقعیتهای بیان شده در این مقاله و یا دیگر مقالات، و بر اثر مطالعات غیر درسی خود ، قبول کردند که زبان فارسی دری که امروز زبان مادری آنها شده است و در مدارس و دانشگاهها هم به این زبان تحصیل می کنند ولی این زبان در گذشته زبان مردم کشور دیگری بوده و با گذشت زمان جایگزین زبان قدیمی آنها شده ، دیگر از فردای روز قبول این واقعیت، نباید آنها به زبان فارسی صحبت کرده و یا در مدارس و دانشگاهها تحصیل کنند !

    نه ، اصلا چنین نیست؛ ما معتقدیم زبان هر ملتی نشانه هویت، موجودیت ، شخصیت و بخشی از تاریخ آن ملت است و تکلم بدون حس حقارت، تحصیل و تدریس از دوران ابتدایی تا عالی در استانها و مناطق سکونت آن ملت با توجه به کثرت جمعیت آنها در کشور ، آفرینش ادبی و پرورش استعداد و ذوق هنری در زبان مادری را از حقوق مسلم هر ملتی دانسته اعتقاد داریم بر هر انسان آزاده ای لازم و واجب است نه تنها بر حق زبانی و فرهنگی ملل ساکن در ایران، بلکه بر حقوق زبانی و فرهنگی همه ملل جهان بدون حب و بغض عقیدتی، نژادی و سیاسی احترام بگذارد هر چند که زبانی که امروز این ملّتها صحبت می کنند ، ممکن است در گذشته زبان رسمی و یا مادری ملت دیگری بوده باشد !

    چرا که ما ترکها تلخی و عذاب عدم تحصیل به زبان مادری را با توجه با اکثریت نسبی بودن جمعیتمان در ایران ، با تمام وجودمان چشیده و می چشیم و هر گز این عذاب و تلخی را بر هیچ ملتی روا نمی داریم !

    آنچه که ما در اینجا از موضوعات مربوط به زبان فارسی دری بحث می کنیم از بابت زبانشناختی تاریخی و خاستگاه اصلی این زبان است نه از بابت خدای ناکرده زیر سئوال بردن حقوق زبانی هموطنان فارس زبانی که سالیان دراز است فارسی دری زبان مادری آنها شده است !

    به همین جهت ما به سئوالاتی که از طرف بعضی از هموطنان فارس زبان به صورت E-mail و یا comment خصوصی برای من فرستاده شده و خواستار جواب آن جهت رفع ابهام شده اند و امکان جوابدهی به دلیل طولانی بودن پاسخ به آنها در قسمت comment امکان پذیر نبود ، مصلحت را در این دیدیم که جواب این ابهمات را به صورت مقاله و در همین وبلاگ درج کنیم.

    سئوال بعضی از مطالعه کنندگان این وبلاگ :

    ۱ – در ارتباط با مقاله ” فارسی دری، زبان مهاجر و یا بومی در ایران ” باید بگویم در کارنامه اردشیر بابکان می خوانیم : ” پات (به) ، خواتای (خدای ) ، داتاری (دادار )، رایومند (رایومند )، پات (در )،کارنامج (کارنامه)، به (ای)، ارتاخشیر پاپکان (اردشیر بابکان)، ایتون (آن تو )، نبشت (نوشت)، استات (است)، کو (که)، ارانشهر (ایرانشهر )، پس (پس)، هیچ (از )، الکساندر هرمیک (اسکندر مقدونی )، یک سد و چهل (یک سد و چهل )، کتک خواتای (کدخدای)، بت (بود ) ”

    می بینید که پارسی دری تقریبا تراش خورده پهلوی ساسانی و پارسیک است. ما زبان دیگری داریم به نام پهلوی اشکانی یا پارتیک که مادر زبانهای کردی، لری، گیلکی و… بوده و ارتباطش با فارسی در حد واژه زبانی است.

    از آنجایی که پارتی منقرض شده بود بیگانگان زبان جدید مردم ایران را که پارسی و از ریشه پارسی باستان بود را پهلوی نامیدند، این نامگذاری اشتباه بود . فرق دو پهلوی را بدانید.

    ۲ – تحول زبانی در حدی است که انگلیسی ها آثار شکسپیر را که ۲۰۰ سال پیش نوشته شده نمی توانند بخوانند و به سختی می فهمند، رابطه پهلوی و فارسی دری هم به همین شکل است.

    ۳- اینکه می گویید ما زبان ترکی کتاب دده قورقود را به راحتی می فهمیم ، به این خاطر است که دده قورقود قدمت زیادی ندارد ، زیرا مثلا از شهر استانبول به همین نام استفاده شده است در حالی که باید قسطنطنیه و یا بیزانس بکار رود

    ۴ – همین طور شما زبان ترکمن هارا که ریشه زبان اغوزی است نمی فهمید، قبایل ترکمن مانند قره قویونلوها که امروز در عراق زندگی می کنند نیز زبان ترکمن هارا نمی فهمند و زبانشان شبیه مردم آناتولی و شماست .

    حال جواب به این سئوالها و ابهامات پیش آمده ؛

    جواب سئوال (۱) :

    در متن باصطلاح کارنامه اردشیر بابکان ، در عین حالی که در بین بعضی از کلمات، شباهتهایی با واژه های بکار برده شده در فارسی امروز دیده می شود چون : خواتای = خدای ، کارنامج = کارنامه ، نبشت = نوشت ، کو = که ، کتک خواتای = کدخدای ….، اما متوجه نشدم واژه ” پات ” پهلوی کارنامه اردشیر بابکان چه شباهتی به “به ” فارسی امروز ، دوباره “پات” آنروز به “در ” امروز ، باز هم “به ” پهلوی آنروز به ” ای ” فارسی امروز ، و ” هیچ ” آنروز به ” از ” فارسی امروز دارند ؟!

    در مرحله بعد کلمه رایومند اردشیر بابکان، هم معنی و شبیه رایومند فارسی امروز آورده شده است ، اصلا این کلمه در فارسی امروز کاربردی ندارد و من معنی این کلمه را نمی دانم و مطمئنم ۹۹% مردم فارس زبان هم نمی دانند رایومند در فارسی چه معنی دارد ؟!

    گفته شده نامهایی چون ارتاخشیر پاپکان آنروز، شبیه و همصدای اردشیر بابکان و الکساندر هرمیک آنروز هم شبیه و همصدای اسکندر مقدونی فارسی امروز است .

    این دیگر چگونه مقایسه ای است ؟!

    تلفظ اسامی که وقتی از زبانی به زبان دیگر می رود عوض که نمی شود ، مثلا امروز ما نمی توانیم نام رئیس جمهور آمریکا را که ” باراک اوباما ” است در فارسی مثلا “جمشید آموزگار ” بگذاریم !

    تلفظ اسامی وقتی از زبانی به زبان دیگر می رود عین خود آن اسامی، و در صورتیکه صدای اصلی بعضی از حروف در زبان دیگر نباشد و یا بر اثر قانون هماهنگی صداها ( شبیه آنچه در زبان ترکی است ) لباس زبان جدید را بپوشد باز شبیه و نزدیک به صدای نام اصلی تلفظ می شود ؛ مثلا نام “محمود احمدی نژاد ” در عربی، ” محمود احمدی نجاد ” تلفظ میشود ، به علت اینکه صدا و حرف ” ژ ” در عربی نیست و این حرف جای خودرا به “ج” می دهد .

    نام “عبدالله گوؤل” ( AB. Gül )رئیس جمهور ترکیه هم در ایران ” عبدالله گل ” ( AB. Gol ) تلفظ می شود ، چرا که صدای ” Ü ” در فارسی موجود نیست ، ولی باز خیلی نزدیک به تلفظ اصلی است .

    لذا نزدیک بودن و یا حتی ۱۰۰% هم تلفظ و همصدا بودن اسامی کارنامه اردشیر بابکان با فارسی امروز هم هیچگونه دلیلی بر تبدیل شدن زبان پهلوی ساسانی به فارسی امروز به حساب نمی آید !

    ولی در مورد اینکه صدا و شباهت بعضی کلمات پهلوی ساسانی شبیه کلمات مورد استفاده امروز در فارسی است ، مانند : کتک خواتای = کدخدای و غیره ، باید گفت وقتی زبان بیگانه ای در میان زبان بومی رفته رفته برای خود جا باز می کند و بر اثر عوامل مختلفی چون حمایت سلاطین و دولتیان از این زبان به عنوان زبان شعر و زبان درباری و دیگر عوامل مرتبط ، این زبان توسعه پیدا می کند ، زبان مهاجر ابتدا در میان خواص یعنی شعرا ، منشیان ، نویسندگان تاریخ و غیره رواج پیدا می کند، سپس زبان محاوره قشر متوسط شهری می شود و در نهایت با توسعه روابط شهری و روستایی گوش روستائیانی که با زبان بومی خود ارتباط برقرار میکردند به این زبان آشنا می شود .

    اما توسعه و در نهایت حاکم شدن زبان بیگانه و مهاجر در جایگاه زبان بومی و از میدان بدر رفتن زبان بومی هم یکطرفه نیست ، زیرا دگرگشت زبانها صدها سال طول می کشد و در این مدت ، زبان مهاجر واژه ها و لغاتی را از زبان مردم بومی می گیرد و در گفتار روزمره و نوشته ها بکار میبرد تا جایی که تشخیص لغات و واژه های عاریتی از زبان اصلی، برای افراد عادی غیر ممکن می شود و فقط افراد متخصص در این زمینه هستند که منبع و ماخذ اصلی کلمات بکار برده شده در یک زبان را می توانند استخراج کنند .

    لذا زبان فارسی دری که امروزه تبدیل به زبان مادری بسیاری از فارس زبانان ایران شده که در گذشته لهجه های متفاوتی از زبان پهلوی ساسانی را داشته اند ، عاری از این قانون نبوده و لغات و کلمات نسبتا زیادی از زبان پهلوی ساسانی مردم بومی ایران وارد فارسی دری مهاجر که امروز ما آنرا فارسی می نامیم شده و مورد استفاده قرار میگیرد ؛ همانطوری که کلمات بسیاری که این زبا ن از ترکی ، هندی ، فرانسوی ، انگلیسی و دیگر زبانها به عاریت گرفته و بکار می برد که نفوذ لغات و کلمات عربی در فارسی دری خود حکایت دیگر است تا جایی که اگر لغات و کلمات عربی را از فارسی حذف کنیم این زبان ابتر و غیر قابل استفاده می شود !

    با این حساب شباهت و حتی یکی بودن بعضی از لغات و کلمات کارنامه اردشیر بابکان و پهلوی ساسانی با بعضی از واژه ها و لغات فارسی دری امروز ، یک روند طبیعی و بده – بستان زبانی بوده و هیچ دلیلی بر تبدیل شدن زبان پهلوی ساسانی به فارسی دری نیست ؛ همانطوریکه زبان فارسی ، کلمات بسیاری را از زبان ترکی مانند قاشق ، بشقاب ، اتاق، آقا و خانم و غیره به عاریت گرفته ولی این مسئله دلیلی بر یکی بودن ترکی و فارسی دری نمی تواند باشد !

    از طرف دیگر در فرهنگ دهخدا کلماتی که ریشه غیر فارسی دری دارند و از زبانهای دیگر وارد زبان فارسی شده اند با علائم مخصوص نشان داده شده است؛ مثلا جلو کلمات عربی حرف ( ع ) ، جلو کلمات ترکی حرف (ت)، جلو کلمات فرانسوی حروف (فر) و جلو کلماتی که از پهلوی گرفته شده حرف (پ ه) گذاشته شده است ؛ اگر زبان فارسی دری ادامه زبان پهلوی ساسانی بود نیازی به این کار نبود ، چرا که وقتی ما فارسی دری را ادامه زبان پهلوی بدانیم در اصل اساس و بنیاد ریشه فارسی دری باید پهلوی باشد که در این صورت نیازی به نشان دادن کلمات وارده پهلوی به فارسی دری نیست .

    از طرف دیگر وقتی با گذشت سده ها یک زبان صیقل می خورد و یا به هر علتی تغییراتی در آن حاصل شده و باحفظ هویت قدیمی خود تبدیل به زبان جدید می شود ، دیگر کار برد این زبان با سبک و سیاق قدیمی از بین می رود و زبان جدید جای آنرا می گیرد ، در حالی که ما کاربرد دو زبان فارسی دری و پهلوی ساسانی را همزمان و در دونقطه متفاوت که قابل فهم به متکلمین هم نیستند هم می بینیم ، یکی (پهلوی ساسانی ) در مناطق اصلی پارسیان، یعنی استان فارس و مناطق همجوار و دیگری (فارسی دری ) در افغانستان و تاجیکستان!

    درقرن سوم و چهارم هجری آثار پهلوی ساسانی چون “بُند هشن، زادسپرم و روایات پهلوی” آفریده شده است که امروز قابل فهم بر هیچ فارس زبانی نیست (به جز احتمالا مردم مناطق دور افتاده فارس که هنوز زبان قدیمی و پهلوی خودرا حفظ کرده اند) ؛ در همان زمان هم آثار فارسی دری چون اشعار رودکی و تاریخ بلعمی در افغانستان و تاجیکستان نوشته شده است که امروزه همه آنهایی که فارسی دری (فارسی امروز ) را میدانند این آثار را به راحتی می خوانند و مفهوم آنرا هم متوجه می شوند !

    پس این دو زبان متفاوت، همزمان و در دونقطه متفاوت کاربرد داشته است ؛ ممتها نوشتن شعر و تاریخ به زبان فارسی دری به صورت ادامه دار تشویق می شد ولی دیگر زبان پهلوی ساسانی کاربرد آنچنانی نداشت و روز بروز هم تحت تاثیر فارسی دری در حال افول بود که پس از چند سده کاملا از شهرهای فارس زبان رخت بربسته و جای خودرا به فارسی دری داده است .

    جواب سئوال (۲)

    اگر شهروندان انگلیسی آثار شکسپیر را که ۲۰۰ سال پیش نوشته شده نمی توانند بخوانند و به سختی متوجه می شوند ، اما دری زبانان (فارسی زبانان ) امروز ایران و افغانستان و تاجیکستان آثار نوشته شده به فارسی دری ۱۱۰۰ ساله رودکی و ۱۰۰۰ ساله فردوسی و ۸۰۰ ساله سعدی و ۷۰۰ ساله حافظ را به راحتی می خوانند و متوجه میشوند و مشکلی در فهم و درک این آثار ندارند اما از آثار پهلوی ساسانی باقی مانده از این دوران چیزی سر در نمی آورند، حتی از این تک بیت حافظ که به زبان پهلوی شیرازی زمان خود سروده شده است و سالیان دراز هم تحت تاثیر فارسی دری بوده مفهومی حاصلشان نمی شود :

    به پی ماجان غرامت بسپریمن عزت یک وی روشتی از امادی

    پس در طول این هزار و اندی سال، فارسی دری تغییرات آنچنانی مثل انگلیسی نداشته که مردم فارس زبان و فارسی دانان نتوانند آثار گذشته فارسی را بخوانند و مفهوم آنرا ندانند ، اما زبان رایج و پهلوی ساسانی آنروز مردم فارس، بر اثر حاکمیت زبان فارسی دری که زادگاه و خاستگاه اصلی اش افغانستان و تاجیکستان امروزی بوده رفته رفته از میان مردم رخت بربسته و امروزه حتی آثار ۷۰۰ ساله پهلوی ساسانی یعنی زبان اصلی و مادری حافظ شیرازی هم بر مردم فارس زبان مفهوم نیست !

    لذا زبان فارسی دری دیروز و امروز، و پهلوی دیروز دو مقوله جدا از هم و دو زبان مستقل و جدا از هم هستند که زبان پهلوی ساسانی آخرین نفسهایش را در روستاهای نایین و نطنز و میمه و سمنان و بعضی جاهای دیگر می کشد ولی فارسی دری زبان رسمی و دولتی و رسانه ای ایران شده و با قدرت تمام در حال تاختن است و نه تنها زبان پهلوی فارس زبانان را ازبین برده بلکه قصد دارد دیگر زبانهای ایران و حتی زبان ترکی را که هیچگونه قرابتی با این زبان ندارد و متکلمینی حداقل ۳۰ میلیونی در ایران دارد درخود هضم کرده از بین ببرد !

    جواب سئوال (۳)

    در رابطه با کتاب ” دده قورقود ” که ما ادعا می کنیم این کتاب حد اقل ۱۰۰۰ سال پیش نوشته شده اما منتقد گرامی میگویند که در متن این کتاب از نام استانبول یاد شده در حالی که باید به این شهر قسطنطنیه گفته میشد و استانبول از سال ۱۴۵۳ میلادی و پس از فتح سلطان محمد فاتح به این نام خوانده شده است (تاکید بر تاریخ فتح استانبول و نام آن از طرف من است! ) و علت مفهوم بودن متون کتاب دده قورقود هم این است که کتاب دده قورقود قدمت زیادی ندارد ؛

    نظر این منتقد گرامی را به متن کتاب سفرنامه ” کلاویخو ” فرستاده هانری سوم پادشاه اسپانیا به دربار امیر تیمور به سمرقند در سال ۱۴۰۳ میلادی یعنی ۵۰ سال قبل از فتح استانبول به دست سلطان محمد فاتح جلب می کنم :

    ” … چنانکه گفته شد قسطنطنیه در کنار دریا (مرمره) واقع است و از دو سو حصارش مشرف به دریاست، لذا می توان گفت قسطنطنیه همانند ” اشبیلیه “، و پرا همچون ” تریانا ” است که بندرگاهها و اسکله ها و کشتی ها در محوطه بین آن دو هستند . یونانیان شهر خودرا آنچنان که ما به نام قسطنطنیه می شناسیم ، نمی دانند ، بلکه آنرا شهر استانبول می خوانند .”

    (” سفرنامه کلاویخو ” ترجمه مسعود رجب نیا ، از انتشارات علمی فرهنگی، سال چاپ ۱۳۶۳ شمسی ص ۱۰۴)

    آنچنانکه می بینید در این زمان هنوز استانبول بدست سلطان محمد فاتح فتح نشده بود تا نام استانبول (اسلامبول) به خود بگیرد ، بلکه استانبول نامی بوده که یونانیان این شهر را که در اصل متعلق به آنها بوده در طول قرون متمادی بدین نام می خوانده اند ، لاکن با حاکمیت امپراطوری بیزانس، این شهر به نام قسطنطنیه (کنستانتین ) تغییر نام داده بوده ؛ بدین صورت آمدن نام استانبول در کتاب دده قورقود نه تنها دلیل بر پایین بودن قدمت این کتاب نیست ، بلکه سند معتبری است حتی بر افزایش قدمت این کتاب با ارزش !

    از طرف دیگر هر کس که اندک مطالعه ای در متون کتب ترکی قرون گذشته دارد به راحتی تفاوت زبان نوشتاری کتاب دده قورقود با آثار ترکی قرنهای بعد از آن را در خواهد یافت ؛ مثلا زبان متن کتاب “صحاح العجم هندو شاه نخجوانی” که کتابی است به نثر و به زبان ترکی آذربایجانی و جهت آموزش زبان فارسیی به ترکان در قرن هفتم هجری (۸۰۰ سال پیش ) نوشته شده (۱) و یا زبان شعر حسن اوغلو که آنهم به ترکی آذربایجانی و در قرن هفتم و همزمان با کتاب صحاح العجم سروده شده ، حداقل ۲۰۰ الی ۳۰۰ سال با زبان کتاب دده قورقود فاصله دارد ، و این فاصله را هر اهل مطالعه ای در می یابد ؛ لذا متن کتاب دده قورقود حداقل هزار سال پیش نوشته شده است ، گرچه ممکن است با توجه به متن نوشته این کتاب که از خالص ترین کلمات ترکی و کمترین کلمات عربی و فارسی استفاده شده ، موضوع داستانها ، اسامی کاملا ترکی قهرمانان و اعتقادات افراد داستانها، قدمتش به بیش از هزار سال هم برسد .

    جواب سئوال (۴)

    زبان ترکی ترکمنی گرچه در گروه ترکی اوغوزی جای می گیرد ، اما ترکی اوغوز نیز خود به دو گروه شرقی و غربی تقسیم می شود که ترکی آذربایجانی و ترکی آناطولی (ترکیه ) در گروه غربی قرار دارند و بسیار هم به هم نزدیک هستند ، لاکن ترکی ترکمنی در گروه شرقی قرار دارد و اندکی با ترکی اوغوز غربی متفاوت .

    از طرفی در نظر داشته باشید که فاصله جفرافیایی ترکمنها با آذربایجان و ترکیه به بیش از هزار کیلومتر می رسد که از هزار سال به این سو هم به علت قرار گرفتن در دو سوی مناطق سکونت فارسی زبانان ( و یا لهجه هایی از زبانهای هند و ایرانی ) ارتباط زبانی ترکمنها با آذربایجانیها و مردم آناطولی تقریبا قطع بوده که خود باعث بوجود آمدن فاصله بیشتر لهجه ها و در نتیجه فاصله تفهیم زبانی شده است ، با این همه حال و با فاصله هزار کیلومتری و هزار سالی ترکی ترکمنی با ترکی آذربایجانی و آناطولی ، باز این فاصله زبانی به اندازه فاصله زبانی مردم اصفهان و کاشان با زبان مردم میمه و نظنر و نایین با فاصله ۶۰ – ۱۰۰ کیلومتری بین آنها نیست !

    در مورد نزدیکی زبان ترکمنهای عراق به ترکی آذربایجان و ترکیه ، به جای نزدیکی به زبان ترکمنی ترکمن صحرا و جمهوری ترکمنستان ، باید بگویم که در قرون گذشته در بسیاری از متون تاریخی، ترکها را با نام ” ترکمن ” معرفی کرده اند و نامهای “ترک ” و “ترکمن ” دو نام مترادف و هم معنی است و به کسانی اتلاق می شده که به زبان ترکی صحبت می کرده اند نه اینکه از قوم ترکمن ساکن ترکمنستان و یا آن حدودها باشند .

    راجیو سیوری نویسنده کتاب ” درباره صفویان “می نویسد:

    ” عناصر ترک ، یا درست تر ترکمان ، دولت صفوی طبعاً “اصحاب سیف ” بودند ؛ نخبگان جنگی قزلباشی که صفویان را باشور جنگی هنگفتشان به قدرت رسانده بودند……. ” (۲)

    می بینید اینجا قزلباشان و یا جنگجویان ترک قزلباش آذربایجان، ترک و یا ترکمان (ترکمن) خطاب می شوند. مورخ مشهور مینورسکی و مورخان بسیار دیگر نیز ترک و ترکمن را در کنار هم و هم معنی و مترادف ترک بکار برده اند ، لذا ترکمنهای عراق و یا قره قویونلوها ، از ترکان عراق هستند نه از ترکمنهای مثل ترکمنستان، و محل سکونتشان هم در امتداد سکونت جغرافیایی ترکان آناطولی و آذربایجان و زبانشان هم از گروه اوغوز غربی و شبیه ترکی آذربایجانی و ترکیه است .

اندیشه خود را برای ما به یادگار بگذارید

- لطفا دیدگاه خود را مرتبط با همین مطلب بیان کنید
- لطفا دیدگاه خود را به فارسی بنویسید در غیر اینصورت به عنوان جفنگ شناخته خواهد شد.
- جهت تماس با مدیر به صفحه تماس بروید.

" تمامی حقوق برای تاریخ ما محفوظ است "

" Copyright ( © ) 2009 Tarikhema.ir "