آقا پلیسه
| این مطلب توسط انی کاظمی، در تاریخ "جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۸۸"همچنین در دسته "ایران باستان" + " تاریخ ایران" + " تمدن ایران" + " دین زرتشت" + " زرتشت" ارسال شده است.
تاریخ ما – دانلود کتاب های الکترونیکی تاریخی - ایران باستان – تبادل لینک – چهره های ماندگار مشاهیر – اساطیر و افسانه های باستان شبها که ما می خوابیم ۸۸/۴/۱۲ – منبع +
آقا پلیسه بیداره
وای از روزی که آقا پلیسه هم بخوابه
اون روز دیگه حتما آخره کاره…
تو شبهای تار و تیره
که همه بودیم پیر و خسته
پیدا شد یه رنگ تازه
همه با دلی پر ز غصه
ولی با لبی پر ز خنده
شدیم یکی یکی تازه
همرنگ شدیم با این رنگ تازه
…
وقتی که شبهامون داشت می شد روشن
یواش یواش با اون رنگ تازه
پیدا شد یه پیر سیاه و نعشه
کرد همه رو دوباره پر ز غم و غصه
دزدیدن امید رو از دلهای پاک و خسته
با منطق باتوم و چکمه
قانع کردن مردم رو نا امید و خسته
…
شاید بودیم کور رنگ و نعشه
که ما هم اشتباه دیدیم این رنگه زشته
ولی رسیدیم به یک نتیجه
…
شبها که ما بیداریم
آقا پلیسه می خوابه!
۲ شب
برچسب ها : " اساطیر" + "افسانه" + "ایران" + "ایران باستان" + "باستان" + "تاریخ" + "تاریخ ما" + "تبادل" + "تبادل لینک" + "دانلود" + "دانلود کتاب" + "لینک" + "مشاهیر" + "چهره های ماندگار" + "کتاب"






