| پیامک ها |
|
|
ارسال شده در: ديروز, 17:48
|
|
|
سلام جناب sheflton با درود ممنون از توجه تون نسبت به من. قدردان زحماتتون هستم. عمل ديشب تمام شد.خدا را شكر موفقيت آميز بود
سبز باشيد و پايدار
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 2 خرداد 1391, 18:46
|
|
|
درود بر شما . موضوع درباره شاهین نجفی حذف شد . موضوعات معاصر اونم بصورت مستقیم در انجمن جایی نداره .
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 20 اردیبهشت 1391, 22:36
|
|
|
ما نسل بوسه هاى خیابانى هستیم نسل خوابیدن با اس ام اس نسل درد و دل با غریبه هاى مجازى نسل جمله هاى کوروش و دکتر شریعتى نسل کادوهاى یواشکى نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس نسل درگیر فیسبوک،تیوترو.... نسل سوخته نسل من ،نسل تو... یادمان باشد هنگامى که دوباره به جهنم رفتیم بین عذاب هایمان مدام بگوییم یادش بخیر، دنیاى ما هم همینطور بود!
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 19 اردیبهشت 1391, 21:37
|
|
|
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب میفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میکردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،دروغ و خیانت، جاهطلبی و ... هر کس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد. بعضیها تکهای از قلبشان را میدادند و بعضی پارهای از روحشان را. بعضیها ایمانشان را میدادند و بعضی آزادگیشان را. شیطان میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد. حالم را به هم میزد. دلم میخواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم. انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،فقط گوشهای بساطم را پهن کردهام و آرام نجوا میکنم. نه قیل و قال میکنم و نه کسی را مجبور میکنم چیزی از من بخرد. میبینی! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق میکنی.تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات میدهد. اینها سادهاند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب میخورند. از شیطان بدم میآمد. حرفهایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعتها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبهای عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشتهام. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. میخواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغیاش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشکهایم که تمام شد،بلند شدم. بلند شدم تا بیدلیام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و همانجا بیاختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود...
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 15 اردیبهشت 1391, 20:29
|
|
|
قلب های شکسته به دنبال چه می باشید؟
به دنبال عشق می باشید که ذره های شکسته قلبتان را پیوند زند؟
اشتباه نکنید
نگذارید که قلبتان این بار خرد و خاکستر شود.
عشق قلب را پیوند نمیزند بلکه ذره های شکسته را خاکستر میکند.
به دنبال چه می گردید؟
عشق؟
چرا عشق؟
چرا محبت نه؟
عشق دروغ است
حسی است وسوسه انگیز
عشق بیماریست دردی است بی درمان.
مبادا مبتلا شوی که رهایی از آن بسی مشکل تر از دچار شدنش می باشد.
عشق جنون است
دیوانه گیست
چرا میخواهید عاشق شوید؟
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 22 اسفند 1390, 20:12
|
|
|
درود بر استاد شلفتون مبحثی را تحت عنوان "قران کلام خدا یا کلام محمد؟!"در قسمت مناظرات مذهبی باز کرده ام. روی راهنمایی های شما حساب باز کرده ام. ارادتمند میعاد
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 19 اسفند 1390, 00:46
|
|
|
بنام یگانه آفریدگار هستی
درود اما دوست عزیز برای چندصدهزارمین بار تاریخ تکرار شد؛ اینکه شنیدن حقیقت تلخِ... آره دوست من بدجوری هم تلخه, وقتی که ذهن و فکر و بنیان کسی با شبه فرهنگ پوچ تازی آغشته و بار اومده باشه... من با تمام وجودم افتخار میکنم که حقیقت کشورم و گذشته اونو به رُخ بکشم. اگه نامشو نژادپرستی میدونید؛ هیچ باکی نیست, من خودم آگاهی میدم که آریایی نژادپرستم و تا ابد هم بر سر پندارم پابرجا خواهم بود.
اما شما خودت تحت تاثیر شدید شبه فرهنگ تازی و اسلام هستی, و توی گفته هات کاملاً نمایانه... شما خودت شخصاً با این گفته های گرایشیت غیرمستقیم نه تنها به من بلکه به تمامی آریاییان توهین کردی.
من با خدای خودم سوگند یاد کردم که جز حقیقت و راستی چیزی نگم و راهی رو نرم؛ چنانچه زرتشت بزرگ در گاتها میفرمایند: "راه در جهان یکی است و آن راه راستی است"
من تنها از خداوند یکتا میهراسم و حقیقت رو هرچقدر هم که برای خودم و دیگران تلخ باشه, بی چون و چرا میگم و خواهم گفت, چنانچه گفتم: كاوه و آرش همانجا خاك شد - پهلوان كشورم عباس شد عین حقیقته... اکنون شما برو از هر پیر و جوان و بچه و بیسواد و باسواد و... بپرس کاوه کیه؟ سوگ سیاوش چیه و چه هنگامه؟ آرش کمانگیر کیه؟ آریوبرزن دلاور کیه؟ سورنا قهرمان کیه؟ چه پاسخی میدهند؟ اما بگو عباس کیه؟ تا 10 تا از نیاکانش رو برات عین بلبل تلاوت میکنه... پدرش علی بوده... مادرش ام البنین... روز تاسوعا شهید شده... رفته آب بخوره.... و....
یا همچنین گفتم: نقش رستم، تخت جمشيد خاك شد - كربلا و كاظمين آباد شد تو رو به خدا سوگند... این دروغه؟ گنبدهای طلایی و گلدسته های درخشان و زریح و .... کربلا و مشهد و کاظمین و... با آرامگاه کوروش بزرگ یکیه؟ با نقش رستم "آرامگاه داریوش بزرگ" یکیه؟ و...
دوست من از ابراز دیدگاهت ممنون, اما همیشه کوشش کن نخست بیاندیشی و به دور از گرایش های سیاسی و مذهبی و... پندار و عقاید خودت رو به زبان بیاری.
سپاس فراوان.
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 6 دی 1390, 01:04
|
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 15 مرداد 1390, 13:22
|
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 12 اسفند 1389, 21:34
|
|
|
|
|
10 پیامک • صفحه 1 از 1
|
صفحه اول
ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است
|