| پیامک ها |
|
|
ارسال شده در: 20 اردیبهشت 1391, 22:34
|
|
|
ما نسل بوسه هاى خیابانى هستیم نسل خوابیدن با اس ام اس نسل درد و دل با غریبه هاى مجازى نسل جمله هاى کوروش و دکتر شریعتى نسل کادوهاى یواشکى نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس نسل درگیر فیسبوک،تیوترو.... نسل سوخته نسل من ،نسل تو... یادمان باشد هنگامى که دوباره به جهنم رفتیم بین عذاب هایمان مدام بگوییم یادش بخیر، دنیاى ما هم همینطور بود!
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 20 اردیبهشت 1391, 22:25
|
|
|
این آینــــــده کـــــدام بود که بهـــــترین روزهــــای عمـــــر را حــــرامِ دیـدارش کــــــردم...؟ حسین پنـــــاهی
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 20 اردیبهشت 1391, 22:21
|
|
|
متن هایی که فرستادی فوق العاده زیبا بودن خصوصا آخریش، سپاس گلم...
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 19 اردیبهشت 1391, 21:34
|
|
|
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب میفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میکردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،دروغ و خیانت، جاهطلبی و ... هر کس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد. بعضیها تکهای از قلبشان را میدادند و بعضی پارهای از روحشان را. بعضیها ایمانشان را میدادند و بعضی آزادگیشان را. شیطان میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد. حالم را به هم میزد. دلم میخواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم. انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،فقط گوشهای بساطم را پهن کردهام و آرام نجوا میکنم. نه قیل و قال میکنم و نه کسی را مجبور میکنم چیزی از من بخرد. میبینی! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق میکنی.تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات میدهد. اینها سادهاند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب میخورند. از شیطان بدم میآمد. حرفهایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعتها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبهای عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشتهام. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. میخواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغیاش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشکهایم که تمام شد،بلند شدم. بلند شدم تا بیدلیام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و همانجا بیاختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود...
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 19 اردیبهشت 1391, 21:28
|
|
|
درود گلم خوشحالم که خوندیشون و خوشت اومد
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 15 اردیبهشت 1391, 20:22
|
|
|
قلب های شکسته به دنبال چه می باشید؟
به دنبال عشق می باشید که ذره های شکسته قلبتان را پیوند زند؟
اشتباه نکنید
نگذارید که قلبتان این بار خرد و خاکستر شود.
عشق قلب را پیوند نمیزند بلکه ذره های شکسته را خاکستر میکند.
به دنبال چه می گردید؟
عشق؟
چرا عشق؟
چرا محبت نه؟
عشق دروغ است
حسی است وسوسه انگیز
عشق بیماریست دردی است بی درمان.
مبادا مبتلا شوی که رهایی از آن بسی مشکل تر از دچار شدنش می باشد.
عشق جنون است
دیوانه گیست
چرا میخواهید عاشق شوید؟
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 13 اردیبهشت 1391, 23:07
|
|
|
درود هم استانی... همین الان دیدم که بچه رشت هستی، خوشحالم از آشنایی باتو....
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 13 اردیبهشت 1391, 23:06
|
|
|
در افسانه ها آمده روزي که خداوند جهان را آفريد فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فرا خواند و از آنها خواست تا براي پنهان کردن راز زندگي پيشنهاد بدهند∙ يکي از فرشتگان به پروردگار گفت:خداوندا آنرا در زير زمين مدفون کن∙ فرشته ديگري گفت آن را در زير درياها قرار بده∙ و سومي گفت راز زندگي را در کوهها قرار بده∙ ولي خداوند فرمود اگر من بخواهم به گفته هاي شما عمل کنم فقط تعداد کمي از بندگانم قادر خواهند بود آن را بيابند در حالي که من مي خواهم راز زندگي در دسترس همه بندگانم باشد∙ در اين هنگام يکي از فرشتگان گفت فهميدم کجاهي خداي مهربان راز زندگي را در قلب بندگانت قرار بده زيرا هيچ کس به اين فکر نمي افتد که براي پيدا کردن آن بايد به قلب و درون خودش نگاه کند∙ و خداوند اين فکر را پسنديد........
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 1 اردیبهشت 1391, 19:32
|
|
|
نقطه سر خط زندگی این خط لعنتی را می خواهی چکار؟ وقتی دست تو دست کودکی است که تنها کلمات اول خط را زیبا می نویسد و برای کلمات بعدی دست کوچکش خسته می شود و
دیگر خودش هم نمی تواند بخواند برو بی آنکه حتی بنویسی...
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 1 اردیبهشت 1391, 19:10
|
|
|
اگر نهال های جنگل بدانند ، روزی تن هاشان دسته ای در دستان تبر یه دوشان خواهد شد مثل من ، شاید ، هرگز دل تنگ باران نشوند...
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 29 اسفند 1390, 03:16
|
|
|
¯`'•.¸(¯`'•.¸*♥♥♥♥*¸.•'´¯)¸.•' ´¯)☀Peace ☀ Love ☀ ♥(¯`'•.¸(¯`'•.¸*♥♥*¸.•'´¯)¸.•' ´¯)♥ ♥♥(¯`'•.¸(¯`'•.¸**¸.•'´¯)¸.•'´ ¯)♥♥ ----==--Happy Norooz---==---- (_¸.•'´(_¸.•'´*♥♥♥♥*`'•.¸_)`'• .¸_) ♥(_¸.•'´(_¸.•'´*♥♥*`'•.¸_)`'•. ¸_)♥ ♥♥(_¸.•'´(_¸.•'´**`'•.¸_)`'•.¸ _)♥♥
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 10 بهمن 1390, 04:56
|
|
|
سلام خوبین؟؟ خانوم ستاره کجایین ؟؟؟ خانوم نامحسوس میای دیده نمیشی؟؟ جریان چیه؟
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 6 دی 1390, 01:19
|
|
با سلام بر خانوم ستاره بانو شما کجایین ؟؟خبری ازتون نیست ؟؟ امیدوارم حالتون خوب باشه و سلامت باشین post14657.html#p14657
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 9 مهر 1390, 01:20
|
|
|
با سلام و صد درود بر ستاره عزیز و همیشه تابنده انجمن این چند روز که نبودم به دلیل فوت مادر بزرگم بودش که اتفاقا همون شب که داشتم برای شما و دیگر دوستان مینوشتم خبر فوت مادربزرگم بهم رسید برای همین چند روز غیبت داشتم و نتونستم از لطف بزرگ شما و از احترام شما به حرف خودم سپاسگذاری کنم و امروز این وقت رو پیدا کردم و از شما سپاسگذرم در چند روزه اینده و به احتمال زیاد تا اخر هفته بصورت نامنظم خواهم بود اما از هفته اینده فعالیت دوباره خودم رو شروع میکنم با تشکر
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 4 مهر 1390, 02:33
|
|
|
سلام و صد درود بر ستاره عزیز خانوم ستاره ازتون خواهشی دارم مبنی بر اینکه اگه لطف کنید سنه خودتون رو در صفحه مشخصات فردی ثبت کنید خیلی ممنون میشیم با تشکر
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 20 شهریور 1390, 12:30
|
|
|
ستاره جان! سلام. از اینکه دیدم اشعار کارو را ارائه کردی هیجان زده شدم.کارو اولین شاعری است که من در بچگی با اشعارش آشنا شدم و با ( شکست سکوت ) و ( ماسه و حماسه ها )یش بزرگ شدم برایم یک حس نوستالژی غریبی دارد! بسیاری از افکارت را می پسندم اگر دوست داشتی در خصوص مباحث مشترک فکری ،تبادل نظر می کنیم. به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر با شادی که تا بیرون کشم از قعر ظلمت ، نعش آزادی (کارو )
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 9 شهریور 1390, 09:13
|
|
|
با سلام خدمت دو.ست عزیز میخواستم بهتون عید رو تبریک بگم
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 9 شهریور 1390, 09:13
|
|
|
ستاره عزیز با عیدتون مبارک
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 5 شهریور 1390, 00:52
|
|
|
ستاره جان پست خودم رو واست گذاشتم امیدوارم مسمر ثمر باش امیدوارم خوشت اومده بیاد
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 4 شهریور 1390, 04:32
|
|
|
درود بر ستاره عزیز دوست داشتنی خوب؟ من تازه اومدم ولی از سایت چیزای زیادی میدونم راستی ببین هر چی تو این سایت بنویسی این ارژنگ میگه غلطه خیلی ادعاش میشه به همه گیر میده ولش کن بزار هر چی میخواد بگه تو کارتو بکن ولی حواست باشه چیزی بدون منبع چاپ نکنی بازم خیلی دمت گرم خیلی ای ول من توسط یکی از کاربرا با سایت اشنا شدم واسه همین برام همه چیزو گفته
|
|
|
|
26 پیامک • صفحه 1 از 2 • 1, 2
|
صفحه اول
ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است
|