| پیامک ها |
|
|
ارسال شده در: 2 خرداد 1391, 13:10
|
|
|
ممنونم ساحل جان شما لطف داری امیدوارم مفید واقع بشه
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 2 خرداد 1391, 10:46
|
|
|
با سلام به دوست عزیز پیرو وعده ای که داده بودم ، طرح مطالب روانشناسی را در قالب تاپیکی که امید عزیز در مباحث خودمانی تر با عنوان ( درخواستی از دانش آموخته گان انجمن... ) ایجاد کرده اند ، آغاز کرده ام. با آرزوی توفیق
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 29 اردیبهشت 1391, 09:03
|
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 26 اردیبهشت 1391, 11:08
|
|
|
درود بر ساحل نیلی عزیز
چطوری دوست گلم؟
همه چی آرومه ؟:-)
لطفا اول متنی رو که میخواهید قرار بدید تو "نوت پد" کپی کنید و بعد از اونجا دوباره تو صفحه سایت کپی کنید.
ببینید نتیجه میده یا نه.
اگر بازم مشکلی بود حتما بهم بگو عزیزم.
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 24 اردیبهشت 1391, 12:43
|
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 23 اردیبهشت 1391, 11:05
|
|
|
میلاد دختر نبوت ، همسر ولایت ، مادر امامت ، برشما مبارک باد . . .
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 23 اردیبهشت 1391, 09:46
|
|
|
با سلام به دوست خوب و با احساس ساحل نیلی با تشکر از شما ، همانطور که می دونین مطالب علم روانشناسی گسترده و متنوعه و بعید می دونم طرح مباحث آکادمیک اون مورد علاقه و توجه دوستان باشه اما تلاش می کنم در فرصتی مناسب ، بحث هایی کاربردی از اون رو طرح کنم اگه شما هم موضوع یا سرفصل خاصی مد نظرتونه لطفا" عنوان کنین.
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 22 اردیبهشت 1391, 00:28
|
|
|
درود بر شما ساحل جان درابتدا از ابراز لطف شما بسیار سپاسگذارم و از اینکه همواره نسبت به من لطف دارین خیلی ممنونم امیدوارم بتونم جبران کنم . من کمی مشکلات دارم برای همین زیاد انجمن نیستم اما تو فیس بوک هستم و بیشتر از انجمن هستم .درباره خواستتون هم باید بگم حتما سعی میکنم در اوقات بیکاری از ویکی پدیا و سایت های معتبره دیگه اطلاعات رو در اختیارتون بزارم . سپاس
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 22 اردیبهشت 1391, 19:44
|
|
|
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست، و برخی دوستدار که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند چون این کارِ ساده ای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان كه هستی خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد. چرا که به این طریق احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی هرچند خُرد بوده باشد و با روئیدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی و برای اینکه سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است. فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم!
ویکتور هوگو
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 22 اردیبهشت 1391, 19:40
|
|
|
میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه” وقتی یه سنگو تودریا میندازی فقط برای چند ثانیه اونو متلاتم میکنه وبرای همیشه محو میشه ولی اون سنگ تا ابد ته دل دریا موندگاره وسعی می کنم مثل دریا باشم فراموش کنم سنگی… که به دلم زدن با اینکه سنگینی شونو برای همیشه روی سینه ام حس می کنم.
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 20 اردیبهشت 1391, 22:34
|
|
|
ما نسل بوسه هاى خیابانى هستیم نسل خوابیدن با اس ام اس نسل درد و دل با غریبه هاى مجازى نسل جمله هاى کوروش و دکتر شریعتى نسل کادوهاى یواشکى نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس نسل درگیر فیسبوک،تیوترو.... نسل سوخته نسل من ،نسل تو... یادمان باشد هنگامى که دوباره به جهنم رفتیم بین عذاب هایمان مدام بگوییم یادش بخیر، دنیاى ما هم همینطور بود!
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 20 اردیبهشت 1391, 22:29
|
|
|
این آینــــــده کـــــدام بود که بهـــــترین روزهــــای عمـــــر را حــــرامِ دیـدارش کــــــردم...؟ حسین پنـــــاهی
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 19 اردیبهشت 1391, 21:38
|
|
|
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب میفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میکردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،دروغ و خیانت، جاهطلبی و ... هر کس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد. بعضیها تکهای از قلبشان را میدادند و بعضی پارهای از روحشان را. بعضیها ایمانشان را میدادند و بعضی آزادگیشان را. شیطان میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد. حالم را به هم میزد. دلم میخواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم. انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،فقط گوشهای بساطم را پهن کردهام و آرام نجوا میکنم. نه قیل و قال میکنم و نه کسی را مجبور میکنم چیزی از من بخرد. میبینی! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق میکنی.تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات میدهد. اینها سادهاند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب میخورند. از شیطان بدم میآمد. حرفهایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعتها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبهای عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشتهام. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. میخواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغیاش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشکهایم که تمام شد،بلند شدم. بلند شدم تا بیدلیام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و همانجا بیاختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود...
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 19 اردیبهشت 1391, 13:45
|
|
|
درود بر ساحل نیلی عزیز و دوست داشتنی
ببخش عزیزم برای تاخیر در ارسال.این روزها کمتر سعادت حضور در کنار شما رو دارم.
بسیار پیشنهاد عالی ای است.مثل نظرات و پیشنهادات فوق العاده قبلیتون.
حتما این کار را خواهم کرد.
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 17 اردیبهشت 1391, 23:02
|
|
|
نميخواهم مثل برگ درختان همراه شوم و بروم ميخواهم آنقدر ايسادگي کنم تا ماندگار شوم...در همه جا...در همه دل ها... در همه جاي زندگي
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 17 اردیبهشت 1391, 16:00
|
|
|
درود بر شما قبل از هر حرفی سپاسگذارم از شما بخاطر ارسال نظر ارزشمندتون برای نرگس خانم که همانند شما خانم با شخصیت و فهیمی هستند و بدون تعارف از بهترین مدیران انجمن هستند باعث افتخار بنده هست آشنائی با آدمهای بزرگ این انجمن و بعد ممنون از لطف و بزرگی شما
هر چند هشت ساعت کار با کامپیوتر در روز شغلی است که 5 سال با آن سر کرده ام ولی از کار که به خانه برمی گردم با اشتیاق سراغ کامپیوتری می روم که اینبار برایم خسته کننده نیست
بر عکس پنجره ایست زیبا که از دریچه اش به بهترین انسانهای زمان درود میفرستم و با آنها همکلام می شوم خدا را شکر که پنجره رو به حیاط اینجا باز می شود و شوق گشودنش ، دردها را در وجود هر دوستی تسکین می دهد
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 16 اردیبهشت 1391, 22:18
|
|
|
درود بر شما خواهر گرامی و بزرگوار
ممنون که من حقیر رو قابل دونستید
راستش این موضوع به قدری مهمه که هر کسی باید وظیفه ی خودش بدونه با هر توانی که داره درش شرکت کنه و همکاری کنه این یه مساله تاریخی نیست و به افسانه ها نپیوسته هرچند هم میهنان ما در جنگ حکایتهای افسانه ای خلق کردند چه این عزیزان که هنوز یادگارهای جنگ را در بدنهایشان حس میکنند و چه آن بزرگواران که شهید شدند
البته از حق نباید گذشت نه تنها این عزیزان که خانواده و همسران آنها و زنان شیردلی که مسئولیتشان اگر بیشتر نباشد هرگز کمتر از مردان جنگ نبوده
امید که سایر دوستان هم همکاری کنند تا وظیفه ی خودمون رو خوب انجام بدیم
ممنون از شما ببخشید بخاطر جمله بندی کتابی و عامه که با هم قاطیشون کردم بخاطر سردردی بود که الان گرفتارشم و بهم عادت کرده
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 15 اردیبهشت 1391, 20:22
|
|
|
قلب های شکسته به دنبال چه می باشید؟
به دنبال عشق می باشید که ذره های شکسته قلبتان را پیوند زند؟
اشتباه نکنید
نگذارید که قلبتان این بار خرد و خاکستر شود.
عشق قلب را پیوند نمیزند بلکه ذره های شکسته را خاکستر میکند.
به دنبال چه می گردید؟
عشق؟
چرا عشق؟
چرا محبت نه؟
عشق دروغ است
حسی است وسوسه انگیز
عشق بیماریست دردی است بی درمان.
مبادا مبتلا شوی که رهایی از آن بسی مشکل تر از دچار شدنش می باشد.
عشق جنون است
دیوانه گیست
چرا میخواهید عاشق شوید؟
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 14 اردیبهشت 1391, 22:35
|
|
|
آنقدر چیزها اتفاق می افتد که نمی دانم از کدامشان شروع کنم.
احساس می کنم در فیلمی بازی می کنم با حرکت تند.
احساس می کنم زمان به سرعت می گذرد.
شاید برای این است که روزها کوتاه و کوتاهتر می شوند.
گویی از کنار لحظه ها می گذرم
این روزها بدون اینکه آنها را زندگی کرده باشم.
انسانی هستم سرما خورده با خوشمزه ترین غذا
که در دهانش عاری از هر گونه مزه و طعمی است.
همه چیز در ذهنم معلق است.
در باره همه چیز میتوانم بنویسم
و لی نمی دانم
چرا همیشه آنقدر طولش می دهم که دیر می شود
و موضوع اهمیتش را از دست می دهد.
آنوقت نوشتن می شود یک لیوان چای سرد
که دیگر میل نوشیدنش را ندارم.
حالت آدمی را پیدا می کنم
که دیر سر قرارش رسیده باشد...
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 11 اردیبهشت 1391, 11:45
|
|
|
به نقل از تبیان، با توجه به اینکه وبسایت "فیس بوک" در ایران فیلتر شده است، آیا ورود به چنین سایتی صرفا برای ارتباط با دوستان و بدون هیچ فعالیت سوء علیه منافع ملی جمهوری اسلامی اشکال دارد؟ متن استفتاء و پاسخ مقام معظم رهبری درباره "فیس بوک" در ذیل آمده است.
متن سؤال:
بسمالله الرحمن الرحیم آیتالله خامنهای با سلام و احترام
با توجه به اینکه وبسایت فیس بوک در ایران فیلتر شده است، آیا ورود به چنین سایتی صرفا برای ارتباط با دوستان و بدون هیچ فعالیت سوء علیه منافع ملی جمهوری اسلامی اشکال دارد؟با تشکر
باسمه تعالی
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته بهطور کلی اگر مستلزم مفسده (مانند ترویج فساد، نشر اکاذیب و مطالب باطل) بوده و یا خوف ارتکاب گناه باشد و یا موجب تقویت دشمنان اسلام و مسلمین شود، جایز نیست والا مانعى ندارد.
موفق و مؤید باشید.
توضیح: حکم بالا در شکل فتوا بیان شده است یعنی تشخیص مصداق به عهده مکلف گذاشته شده است و تنها به بیان حکم کلی بیان شده است؛ تشخیص اینکه آیا این شرایط در مورد فعالیت در فیس بوک صادق می باشد یا خیر به عهده مکلفین گذاشته شده است.
نکتهای که در حکم بالا مشخص است این است که در صورتی که این فعالیت موجب تقویت دشمنان اسلام و مسلمین شود جایز نیست در حالی که ماهیت شبکههای مجازی بر پایه جمعآوری اطلاعات میباشد و هرچه استفادهکنندگان آن بیشتر باشند و در استفاده از آن محدودیت کمتری برای خویش قائل باشند اطلاعات بیشتری را برای این شبکههای اطلاعاتی فراهم میکنند و در نتیجه منجر به تقویت دشمنان می شود.
به نظر می آید این حکم نه حرام بودن مطلق فعالیت در این سایت را می رساند و نه جایز بودن آن را اثبات می کند بلکه به نوعی فیمابین است. به هر حال تشخیص مصداق این حکم به عهده ی خود شماست.
|
|
|
|
89 پیامک • صفحه 1 از 5 • 1, 2, 3, 4, 5
|
صفحه اول
ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است
|