| پیامک ها |
|
|
ارسال شده در: 19 اردیبهشت 1391, 21:42
|
|
|
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب میفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میکردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،دروغ و خیانت، جاهطلبی و ... هر کس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد. بعضیها تکهای از قلبشان را میدادند و بعضی پارهای از روحشان را. بعضیها ایمانشان را میدادند و بعضی آزادگیشان را. شیطان میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد. حالم را به هم میزد. دلم میخواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم. انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،فقط گوشهای بساطم را پهن کردهام و آرام نجوا میکنم. نه قیل و قال میکنم و نه کسی را مجبور میکنم چیزی از من بخرد. میبینی! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق میکنی.تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات میدهد. اینها سادهاند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب میخورند. از شیطان بدم میآمد. حرفهایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعتها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبهای عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشتهام. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. میخواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغیاش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشکهایم که تمام شد،بلند شدم. بلند شدم تا بیدلیام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و همانجا بیاختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود..........
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 14 اردیبهشت 1391, 18:39
|
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 7 اردیبهشت 1391, 13:30
|
|
درود بر شما پستی که درباره بهمن جازویه در مبحث post14443.html#p14443به دلیل توهین امیز بودن پاک نشد و فقط ویرایش شد . لطفا در ادبیات و همچنین نقل قول کردن کمی تامل کنید تا شاهد چنین پست های نباشیم سپاس
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 29 اسفند 1390, 12:47
|
|
|
دلت شاد و لبت خندان بماند برایت عمرجاویدان بماند خدارا میدهم سوگند برعشق هرآن خواهی برایت آن بماند بپایت ثروتی افزون بریزد که چشم دشمنت حیران بماند تنت سالم سرایت سبز باشد برایت زندگی آسان بماند تمام فصل سالت عید باشد چراغ خانه ات تابان بماند
بی اجازتون دفتر ۳۶۵ برگ جدیدتونو دادم به خدا تا بهترین تقدیر رو براتون نقاشی کنه...به امید فردایی بهتر
نوروز ۹۱ مبارک
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 1 بهمن 1390, 11:15
|
|
|
درود؛ دوست عزیز! بابت ایجاد مبحث "ماجرای ما و اصغرفرهادی" به شما اخطار داده می شود؛ مبحث ارتباطی با فضای انجمن ندارد.
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 7 دی 1390, 21:40
|
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 30 آذر 1390, 03:25
|
|
|
dorood peyman jan khoobi ?
shabe yalda ro be to va khunevadat tabrik migam va omidvaram hamishe shado salamat bashin.mehr afzoon
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 26 آذر 1390, 04:35
|
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 6 آذر 1390, 08:15
|
|
درود پیمان جان خوبی ؟ اومدم ایمیل خودمو در اختیارت بگذارم.همدیگه رو گم نکنیم خیلی بهتره lord_4rd3shir@yahoo.comمهر افزون دوست من
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 14 آبان 1390, 00:55
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام peeyman عزیز از شما دعوت میکنم در تاپیک زیر شرکت کنید و مارو در بررسی جنبه های فکری مبانی سکولاریسم کمک کنید......فعلا فقط قصد نقد تفکرات سکولاریسم رو داریم و بعد از به نتیجه رسیدن بحث،در تاپیکی جداگانه وارد بعد سکولاریسم سیاسی میشیم و به نقد سمت و سویی سیاسی میدیم......انشالله آدرس تاپیک فعلی 1-t1766.htmlیاعلی
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 9 مهر 1390, 18:50
|
|
|
سلام دوست عزیز
ابتدا باید وارد نمایه ی کاربری خودت در سمت چپ سایت قسمت بالا وارد بشی بعدش در قسمت اختیارت قسمت راست صفحه گزینه ی صفحه ی شخصی رو انتخاب کن وبعد از لود شدن صفحه گزینه ی ویرایش نماد رو انتخاب کن. وادامه ی کار...
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 9 مهر 1390, 14:21
|
|
|
سلام پیمان گرامی لطفا توضیح بدهید چطور در پست هایتان از تصاویر استفاده می کنید.من برای اینکار ، موفق نشده ام. متشکر
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 9 شهریور 1390, 11:10
|
|
|
با درود دوست عزیز
لطفا این مقاله رو کامل وهمراه با منبع برای من ارسال کنید. با تشکر
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 7 شهریور 1390, 01:31
|
|
|
پیمان عزیز درود بر تو: به تاربخ ساسانی علاقه داری بذار درباره نامه محمد به خسرو پرویز برات حقیقت را بگم: اصل نامه:(از محمد فرستاده خدا برای یکتا پرستی در جهان به خسرو شاه ایران.من به تو امر میکنم که به دین ما بپیوندی و......) وچرا خسرو پرویز ان را پاره کرد: من خسرو شاه ایران که کشورم از 1300 سال پیش یکتا پرست بودیم حالا یک پاپتی بادیه نشین به من امر میکنند وای بر کشوری که زیر سلطه دینی که مورج ان بادیه نشینان عرب باشنند ...... در 1300 سال پیش (عرب در بیابان ملخ میخورد ولی سگهایه ما پارسیان در اصفهان اب یخ میخورنند) وهمین اعراب به سرکردگی محمد کشورم را تا به امروز به نابودی کشانده .... محمد اول خدیجه پیر را برای پولهاش گرفت..وبعد به ابوسفیان گفت با من بیعت کن و تا اخر عمر تو واجدادت از این خانه خدا پول پارو کن وحالا تمام چاههایه نفت سعودی ها بسته و 10برابر از حاجیان پول در میاره... اخه خونه خدا را ابراهیم یک یهودی ساخت نمیدونم چه ربطی به مسلمانان داره و هزار حیله اسلامی دیگر.... نظرت چیه؟ بدرود دوست من...نیما
|
|
|
|
14 پیامک • صفحه 1 از 1
|
صفحه اول
ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است
|