به انجمن برهان » سالن اجتماعات تاریخی و مذهبی تاریخ ما. خوش امدید برای عضویت اینجا را کلیک کنید


تابلو اعلانات انجمن

توهین و ناسزا به دیگر مکاتب، با هیچ مکتبی سر سازگاری ندارد

امروز 3 خرداد 1391, 04:07

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است


درحال مشاهده مشخصات noshin

اطلاعات حضور

اطلاعات کاربر

noshin
تازه وارد
تازه وارد
نماد کاربر
آفلاين
تاريخ عضويت: 2 آذر 1390, 11:43
تشکر کرده اید: 122
تشکر شده: 161 مرتبه در 59 پست
آخرين بازديد: 2 خرداد 1391, 11:26
تعداد پست ها: 80
[0.30% از همه پستها / میانگین ارسال در روز : 0.44]
جستجو در ارسال های کاربر
امتیاز: 0
قدرت امتیازدهی: 0
بيشترين انجمن کاري: مباحث خودمانی تر
[ 27 پست / 33.75% از پست هاي کاربران ]
بيشترين تاپيک کاري: زن
[ 12 پست / 15.00% از پست هاي کاربران ]

ارتباط با

مشخصات

آدرس ايميل: E-mail
پیام خصوصی: ارسال پيغام خصوصي
MSNM/WLM:
YIM:
AIM:
ICQ:
Jabber:
گروه کاربري:
محل سکونت:
سن: 25
شغل:
علايق: طراحى.شعر.فلسفه
وب سايت:
نام: noshin
یکتاپرست: آری
دین یا مذهب: اسلام
علاقه‎مند به تمدن: هخامنشيان
وبلاگ: Tarikhema ir
شعار: حرفهايى هست براى نگفتن كه اگر گوشى بود مى گوييم

امضا

گر من همان بودم که می پندارم آن هستم

عالم گلستان بود؛

اما

عالم گلستان نیست،لابد
من نه آن هستم.

43 پیامک  •  صفحه 1 از 31, 2, 3  

 

پیامک ها
الف
  ارسال شده در: 29 اردیبهشت 1391, 00:20  
نماد کاربر
سلام،
ممنونم از توجهتون.

sara1991
  ارسال شده در: 27 اردیبهشت 1391, 22:00  
نماد کاربر
سلام دوست خوبم بابت پیامت ممنون .نمیدونی چقد خوشحالم که دوست عزیزی مثل شما دارم بهاره کلی بهم حسودی کرد .مرسی که جویای حالم بودی .بای

skyboy
  ارسال شده در: 27 اردیبهشت 1391, 16:45  
نماد کاربر
سلام.ممنون که نقطه ضعفهارو میگی ولی باور کن من اونی که شما میگی نیستم چرا زود قضاوت میکنی؟
به هرحال یه چیزایی نوشتم و تا حدودی سعی بر اصلاح خودم میگیرم که همه ما محتاح به اصلاح هستیم.
یه چیز دیگه:من اصلا آدم مذهبی نیستم.قسم میخورم

amirhosein
  ارسال شده در: 27 اردیبهشت 1391, 13:37  
نماد کاربر
درود بر شما بانوی گل
اول اینکه هر وقت اومدین و من هم بودم بگین که من عکس خودم رو بزارم چون این عکسه مجید توکلی هستش دانشجوی دانشگاه تهران که بعد از سخنرانی در دانشگاه دستگیر شد .
راستی شما در فیس بوک نیستین؟؟
بازم میگم هر وقت اومدین و من هم بودم بهم بگین عکس خودم رو بزارم

shamin
  ارسال شده در: 27 اردیبهشت 1391, 11:09  
سلام نوشین جان.شما چطورید ؟سارا الان حالش خوبه بهش گفتم زودتر بیاد انجمن بچه ها نگرانشن گفت که حتما. باشه سلام شما رو بهش میرسونم دوست نازنینم.موفق باشید

goldoost
  ارسال شده در: 24 اردیبهشت 1391, 12:14  
نماد کاربر
سلام دوست عزیز
مشکلات اینترنتی داشتم . اینترنت شرکتهای گاز و نفت مدتی است که قطع شده .
اردشیر چه شده ؟ نگران شدم !!!

amirhosein
  ارسال شده در: 23 اردیبهشت 1391, 14:24  
نماد کاربر
درود بر شما نوشین جان
خوبی؟
بانو خیلی شرمنده از اینکه در خدمت نبودم . واقعا مشکلات زیاادی داشتم که به امید خدا داره حل میشه و رو به پیشرفته .
به امید خدا حتما در اینده ملاقات خواهیم داشت .

از ابراز لطفتون هم بسیار سپاسگذارم .
مراقب خودتون باشین .
سپاس

haniye
  ارسال شده در: 23 اردیبهشت 1391, 13:28  
نماد کاربر
منم خيلي خوشحال شدم ديدمتون منم مشتاقم بيشتر با افكارتون اشنا بشم :)

haniye
  ارسال شده در: 23 اردیبهشت 1391, 13:23  
نماد کاربر
سلام نوشين حون حالتون خوبه ؟ چه خبرا ؟

آرمین جلالی
  ارسال شده در: 23 اردیبهشت 1391, 12:33  
نماد کاربر
ممنونم دوست عزیز
منم خیلی مشتاق بودن دوستان از جمله شما رو ببینم اما متاسفانه شرایط مهیا نشد.
منتظره مطالب و عکس ها که احتمالا" دوستان ارائه می کنن هستم.

آرمین جلالی
  ارسال شده در: 23 اردیبهشت 1391, 10:07  
نماد کاربر
سلام
ممنونم.پیشتر به دوستان گفته بودم که بنا به دلایل متعدد متاسفانه نمی تونم بیام.
از همشون خواستم عکس بگیرن و شرح ملاقات رو با ذکر جزییات بنویسن.فکر می کردم امروز صبح که سری به انجمن بزنم با بازتاب گسترده این قرار مواجه بشم اما مثل چند روز گذشته سوت و کوره!...
حتی نگران هم شدم... چه خبر ، چه اتفاقی افتاد؟

shamin
  ارسال شده در: 22 اردیبهشت 1391, 23:11  
خوش بحالتون.کلی بهتون حسودیم شد.چراآقای انی کاظمی چیزی درباره امروزننوشتن؟مگه چندساعت طول کشیدکاش یکم واسم ازامروزمی نوشتید.

shamin
  ارسال شده در: 22 اردیبهشت 1391, 21:07  
سلام.شماامروزبچهای انجمنو دیدید؟

artis
  ارسال شده در: 20 اردیبهشت 1391, 22:37  
ما نسل بوسه هاى خیابانى هستیم
نسل خوابیدن با اس ام اس
نسل درد و دل با غریبه هاى مجازى
نسل جمله هاى کوروش و دکتر شریعتى
نسل کادوهاى یواشکى
نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس
نسل درگیر فیسبوک،تیوترو....
نسل سوخته
نسل من ،نسل تو...
یادمان باشد هنگامى که دوباره به جهنم رفتیم بین عذاب هایمان مدام بگوییم یادش بخیر، دنیاى ما هم همینطور بود!

artis
  ارسال شده در: 19 اردیبهشت 1391, 21:39  
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌کردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را. شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا می‌کنم. نه قیل و قال می‌کنم و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد. می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیک‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اینها فرق می‌کنی.تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند. از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد که لا به لای چیز‌های دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی‌اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک‌هایم که تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود...

artis
  ارسال شده در: 16 اردیبهشت 1391, 10:36  
خواهش میکنم دوست عزیز،
سپاس که میخونیشون

enikazemi
  ارسال شده در: 15 اردیبهشت 1391, 21:02  
نماد کاربر
درود.. ممنونم دوستم.. : )

artis
  ارسال شده در: 15 اردیبهشت 1391, 20:24  
قلب های شکسته به دنبال چه می باشید؟

به دنبال عشق می باشید که ذره های شکسته قلبتان را پیوند زند؟

اشتباه نکنید

نگذارید که قلبتان این بار خرد و خاکستر شود.

عشق قلب را پیوند نمیزند بلکه ذره های شکسته را خاکستر میکند.

به دنبال چه می گردید؟

عشق؟

چرا عشق؟

چرا محبت نه؟

عشق دروغ است

حسی است وسوسه انگیز

عشق بیماریست دردی است بی درمان.

مبادا مبتلا شوی که رهایی از آن بسی مشکل تر از دچار شدنش می باشد.

عشق جنون است

دیوانه گیست

چرا میخواهید عاشق شوید؟

artis
  ارسال شده در: 14 اردیبهشت 1391, 22:36  
آنقدر چیزها اتفاق می افتد که نمی دانم از کدامشان شروع کنم.

احساس می کنم در فیلمی بازی می کنم با حرکت تند.

احساس می کنم زمان به سرعت می گذرد.

شاید برای این است که روزها کوتاه و کوتاهتر می شوند.

گویی از کنار لحظه ها می گذرم

این روزها بدون اینکه آنها را زندگی کرده باشم.

انسانی هستم سرما خورده با خوشمزه ترین غذا

که در دهانش عاری از هر گونه مزه و طعمی است.

همه چیز در ذهنم معلق است.

در باره همه چیز میتوانم بنویسم

و لی نمی دانم

چرا همیشه آنقدر طولش می دهم که دیر می شود

و موضوع اهمیتش را از دست می دهد.

آنوقت نوشتن می شود یک لیوان چای سرد

که دیگر میل نوشیدنش را ندارم.

حالت آدمی را پیدا می کنم

که دیر سر قرارش رسیده باشد.

amirhosein
  ارسال شده در: 14 اردیبهشت 1391, 16:57  
نماد کاربر
ممنون دوست عزیز . موفق باشین

ارسال پیامک

43 پیامک  •  صفحه 1 از 31, 2, 3


ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است


انتقال به:  

News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB Ver: 3.0.10
Developed by ArmanPC | Persian by Maghsad

تمامي حقوق اين تارنما - محتوا و پوسته - متعلق به "تاريخ ما" مي باشد

استفاده از نگاره هاي "تاريخ ما" تنها با پيوست لينک، ذکر نام نگارنده و عنوان تارنما مجاز است.