به انجمن برهان » سالن اجتماعات تاریخی و مذهبی تاریخ ما. خوش امدید برای عضویت اینجا را کلیک کنید


تابلو اعلانات انجمن

توهین و ناسزا به دیگر مکاتب، با هیچ مکتبی سر سازگاری ندارد

امروز 3 خرداد 1391, 03:53

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است


درحال مشاهده مشخصات Nariman s

اطلاعات حضور

اطلاعات کاربر

Nariman s
کاربرویژه
کاربرویژه
نماد کاربر
آفلاين
تاريخ عضويت: 8 دی 1389, 00:10
تشکر کرده اید: 187
تشکر شده: 497 مرتبه در 212 پست
آخرين بازديد: 2 خرداد 1391, 17:57
تعداد پست ها: 309
[1.16% از همه پستها / میانگین ارسال در روز : 0.60]
جستجو در ارسال های کاربر
امتیاز: 12
قدرت امتیازدهی: 4
بيشترين انجمن کاري: مناظرات مذهبی
[ 70 پست / 22.65% از پست هاي کاربران ]
بيشترين تاپيک کاري: آذري ،زبان كهن مردم آذربايجان
[ 13 پست / 4.21% از پست هاي کاربران ]

ارتباط با

مشخصات

آدرس ايميل: E-mail
پیام خصوصی: ارسال پيغام خصوصي
MSNM/WLM:
YIM:
AIM:
ICQ:
Jabber:
گروه کاربري:
محل سکونت:
شغل:
علايق:
وب سايت:
یکتاپرست: آری
دین یا مذهب: در اين دايره سرگردانم
علاقه‎مند به تمدن: پارس
وبلاگ: Ancient ir
شعار: در اينجا دانستم چه كم ميدانم

امضا

همي گويم و گفته ام بارها / بود كيش من مهر دلدارها  
                                  پرستش به مستيست در كيش مهر / برون اند زين حلقه هوشيارها
                                                                                

101 پیامک  •  صفحه 1 از 61, 2, 3, 4, 5, 6  

 

پیامک ها
artis
  ارسال شده در: 19 اردیبهشت 1391, 21:39  
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌کردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را. شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا می‌کنم. نه قیل و قال می‌کنم و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد. می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیک‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اینها فرق می‌کنی.تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند. از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد که لا به لای چیز‌های دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی‌اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک‌هایم که تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود...

artis
  ارسال شده در: 15 اردیبهشت 1391, 20:24  
قلب های شکسته به دنبال چه می باشید؟

به دنبال عشق می باشید که ذره های شکسته قلبتان را پیوند زند؟

اشتباه نکنید

نگذارید که قلبتان این بار خرد و خاکستر شود.

عشق قلب را پیوند نمیزند بلکه ذره های شکسته را خاکستر میکند.

به دنبال چه می گردید؟

عشق؟

چرا عشق؟

چرا محبت نه؟

عشق دروغ است

حسی است وسوسه انگیز

عشق بیماریست دردی است بی درمان.

مبادا مبتلا شوی که رهایی از آن بسی مشکل تر از دچار شدنش می باشد.

عشق جنون است

دیوانه گیست

چرا میخواهید عاشق شوید؟

artis
  ارسال شده در: 14 اردیبهشت 1391, 22:36  
آنقدر چیزها اتفاق می افتد که نمی دانم از کدامشان شروع کنم.

احساس می کنم در فیلمی بازی می کنم با حرکت تند.

احساس می کنم زمان به سرعت می گذرد.

شاید برای این است که روزها کوتاه و کوتاهتر می شوند.

گویی از کنار لحظه ها می گذرم

این روزها بدون اینکه آنها را زندگی کرده باشم.

انسانی هستم سرما خورده با خوشمزه ترین غذا

که در دهانش عاری از هر گونه مزه و طعمی است.

همه چیز در ذهنم معلق است.

در باره همه چیز میتوانم بنویسم

و لی نمی دانم

چرا همیشه آنقدر طولش می دهم که دیر می شود

و موضوع اهمیتش را از دست می دهد.

آنوقت نوشتن می شود یک لیوان چای سرد

که دیگر میل نوشیدنش را ندارم.

حالت آدمی را پیدا می کنم

که دیر سر قرارش رسیده باشد.

artis
  ارسال شده در: 13 اردیبهشت 1391, 23:15  
در افسانه ها آمده روزي که خداوند جهان را آفريد فرشتگان مقرب را به بارگاه
خود فرا خواند و از آنها خواست تا براي پنهان کردن راز زندگي پيشنهاد بدهند∙
يکي از فرشتگان به پروردگار گفت:خداوندا آنرا در زير زمين مدفون کن∙
فرشته ديگري گفت آن را در زير درياها قرار بده∙
و سومي گفت راز زندگي را در کوهها قرار بده∙
ولي خداوند فرمود اگر من بخواهم به گفته هاي شما عمل کنم فقط تعداد
کمي از بندگانم قادر خواهند بود آن را بيابند در حالي که من مي خواهم راز
زندگي در دسترس همه بندگانم باشد∙
در اين هنگام يکي از فرشتگان گفت فهميدم کجاهي خداي مهربان راز
زندگي را در قلب بندگانت قرار بده زيرا هيچ کس به اين فکر نمي افتد که
براي پيدا کردن آن بايد به قلب و درون خودش نگاه کند∙
و خداوند اين فکر را پسنديد.....

amirhosein
  ارسال شده در: 12 اردیبهشت 1391, 22:52  
نماد کاربر
از شما بابت تسلیت سپاس
ممنون

ana
  ارسال شده در: 11 اردیبهشت 1391, 15:10  
نه ...

ana
  ارسال شده در: 11 اردیبهشت 1391, 14:41  
داستان بشقاب چینی خیلی قشنگ بود
سلام همین الان حوندمش دیدم هستید گفتم تشکر کنم..
ممنون

Andia
  ارسال شده در: 11 اردیبهشت 1391, 11:58  
نماد کاربر
به نقل از تبیان، با توجه به اینکه وب‌سایت "فیس بوک" در ایران فیلتر شده است، آیا ورود به چنین سایتی صرفا برای ارتباط با دوستان و بدون هیچ فعالیت سوء علیه منافع ملی جمهوری اسلامی اشکال دارد؟
متن استفتاء و پاسخ مقام معظم رهبری درباره "فیس ‌بوک" در ذیل آمده است.

متن سؤال:

بسم‌الله الرحمن الرحیم
آیت‌الله خامنه‌ای
با سلام و احترام

با توجه به اینکه وب‌سایت فیس بوک در ایران فیلتر شده است، آیا ورود به چنین سایتی صرفا برای ارتباط با دوستان و بدون هیچ فعالیت سوء علیه منافع ملی جمهوری اسلامی اشکال دارد؟با تشکر

باسمه تعالی

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته
به‌طور کلی اگر مستلزم مفسده (مانند ترویج فساد، نشر اکاذیب و مطالب باطل) بوده و یا خوف ارتکاب گناه باشد و یا موجب تقویت دشمنان اسلام و مسلمین شود، جایز نیست والا مانعى ندارد.

موفق و مؤید باشید.

توضیح: حکم بالا در شکل فتوا بیان شده است یعنی تشخیص مصداق به عهده مکلف گذاشته شده است و تنها به بیان حکم کلی بیان شده است؛ تشخیص اینکه آیا این شرایط در مورد فعالیت در فیس بوک صادق می باشد یا خیر به عهده مکلفین گذاشته شده است.

نکته‌ای که در حکم بالا مشخص است این است که در صورتی که این فعالیت موجب تقویت دشمنان اسلام و مسلمین شود جایز نیست در حالی که ماهیت شبکه‌های مجازی بر پایه جمع‌آوری اطلاعات می‌باشد و هر‌چه استفاده‌کنندگان آن بیشتر باشند و در استفاده از آن محدودیت کمتری برای خویش قائل باشند اطلاعات بیشتری را برای این شبکه‌های اطلاعاتی فراهم می‌کنند و در نتیجه منجر به تقویت دشمنان می شود.

به نظر می آید این حکم نه حرام بودن مطلق فعالیت در این سایت را می رساند و نه جایز بودن آن را اثبات می کند بلکه به نوعی فیمابین است. به هر حال تشخیص مصداق این حکم به عهده ی خود شماست.

artis
  ارسال شده در: 10 اردیبهشت 1391, 22:27  
با تمام قدرتم وسط رودخانه زندگي ايستاده ام

آن هم در جهت مخالف...

moridenoor
  ارسال شده در: 7 اردیبهشت 1391, 14:58  
سلام دوست خوبم !
چند روزه که سرم شلوغه .
خسته شدم اینقدر دباغی کردم !!!
شوخی کردم .
موفق باشی .

كوروش كياني
  ارسال شده در: 29 فروردین 1391, 11:53  
نماد کاربر
درود نریمان جان...

پس موضوع ترکتازی چی شد؟

بویژه اینکه یه پان ترک تازه قد علم کرده...

aydi 45

كوروش كياني
  ارسال شده در: 26 فروردین 1391, 15:42  
نماد کاربر
درود نریمان جان...

بسیار خوشنود میشم...

درباره غصب زمین های ایران توسط ترکان و ارث گذاردن آن برای فرزندانشان که به امروز هم رسیده است؛
توضیح و مطلب بزار...

سپاس.

Andia
  ارسال شده در: 26 فروردین 1391, 15:05  
نماد کاربر
:(

enikazemi
  ارسال شده در: 25 فروردین 1391, 02:59  
نماد کاربر
بزارش.

skyboy
  ارسال شده در: 25 فروردین 1391, 23:34  
نماد کاربر
البته حذیون گویی بعد از این همه شکست چیز عادیه
منکه درکت میکنم عزیز

skyboy
  ارسال شده در: 25 فروردین 1391, 19:22  
نماد کاربر
من هیچ موقع از اعتراف به شکست دوستام خوشحال نمیشم
این یه اصطلاحه ربطی به موقعیت جغزافیایی نداره

میگم من بیتقصیرما خودت شروع کردی به هر حال من هیچ موقع بدون لباس رزم نمیخوابم همیشه آمادم

دمت گرم این اصطلاح خوبه دیگه لطیف هم نیست؟

skyboy
  ارسال شده در: 25 فروردین 1391, 19:11  
نماد کاربر
سلام
بابا شما خیلی .....
بعداز جریانات دیشب گفتم بابا امید چقد بیرحمی نریمانو امیر حسین دیگه تا چندوقت نزدیک کیبوردشون هم نمیشن چه برسه بیان انجمن
ولی دمتون گرم خیلی مقاوم هستین
میخاین یه جورایی با تهدید یا تطمیع یا وعده وعید منو بخرین که دیگه آسته از کنارهم رد بشیم
اینم بخاطر اون نونو نمکی که با هم خوردیما .باشه راه دوری نمیره بالاخره هم وطنیم
میگم سه دقیقه فرصت دارین خوبه دیگه
ساعتتونو با من تنظیم کنید7:17
بازم بگید تهران بده دیگه چی میخاید
دوستون دارم بیبهانه

Ali Parsaei
  ارسال شده در: 25 فروردین 1391, 18:15  
نماد کاربر
درود نریمان عزیز

ببخشید من به دلیل نام کاربری که به فارسی نوشته شده نمیتونم توی اطاق چت جواب بدم

رنگ سیاه نام اعضا خود من رو هم شوکه کرد و اصلاً از این موضوع و مجری این طرح اطلاعی در دست ندارم

و به قول گفتنی روم سیاه داداش نریمان من شرمنده ام از این موضوع
احتمالاً داداش امیرحسین داره تنوع رنگها رو امتحان میکنه براش یه پیام می فرستم و موضوع رو پیگیری می کنم

skyboy
  ارسال شده در: 24 فروردین 1391, 02:06  
نماد کاربر
پدرزن پولدار
شیطون؟
من اصلا دوست ندارم جای شما باشم بذار همون آدم ساده باشیم شما هم همون شیطون زرنگ باش

Ardeshir.shah
  ارسال شده در: 24 فروردین 1391, 00:37  
نماد کاربر
درود بر شما جناب نریمان

در بالای صفحه ، سمت چپ ، قسمت کنترل پنل کاربری

در قسمت کنترل پنل سمت راست صفحه ، سومین لینک ، مدیریت پیش نویس ها

مهر افزون

ارسال پیامک

101 پیامک  •  صفحه 1 از 61, 2, 3, 4, 5, 6


ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است


انتقال به:  

News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB Ver: 3.0.10
Developed by ArmanPC | Persian by Maghsad

تمامي حقوق اين تارنما - محتوا و پوسته - متعلق به "تاريخ ما" مي باشد

استفاده از نگاره هاي "تاريخ ما" تنها با پيوست لينک، ذکر نام نگارنده و عنوان تارنما مجاز است.