| پیامک ها |
|
|
ارسال شده در: ديروز, 10:42
|
|
|
درود نرگس جان
خوبم سپاس . ممنون از همه محبت و دعاهات پوزش میخوام که این مدت نگرانت کردم . سلامتی خودم رو اول از خدا دوم از شما ها دارم که تو این مدت تنهام نگذاشتید و به یادم بودید
پوزش که دارم دیر جواب میدم . کماکان یه دستم تو گچه و دارم با یه دست تایپ میکنم . تو خودت خوبی نرگس جان ؟ اوضاع خوبه ؟
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 29 اردیبهشت 1391, 22:54
|
|
|
سلام به نرگس خاتون: قربونت برم ،توخوبی؟راستش این چند روز نتونستم بیام انجمن.ممنون که جویای احوالم شدی بانووووووو مشکل پستم حل شد، دست گلت درد نکنه مثل همیشه نظراتت درحد تیم ملی آآآآآآآ درست شدخوشبختانه،بازم سپاس اونم فراوون.امید که همیشه سبز باشی...
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 29 اردیبهشت 1391, 10:45
|
|
|
درود برنرگس عزیز صبح آدینه شما بخیر سپاس ازلطف شما یه سرس سوالتی بود که با ایرحسین بحث کردیم وبعضی نواقص نیز بود که ذکر شد وبعضی ازمباحث که باید حذف بشه چون کلیشه ای اونم ذکر شد ... یک نکته دیگه طرح یک سوال بود که من تو این انجمن ندیدم ولی در سایر گروها که شرکت داشتم وبنا به دلایلی کناره گیری کردم این سوال مطرح میشد چون لازمه یک انجمن اینه که اول باید اعضای انجمن را شناخت خیلیا خوب حرف میزنن وخوب بحث میکنن وخورده میگیرن ولی خودشونو نشناختن دوست دارم این سوال رو طرح کنم واعضای فعل جواب بدن وجواب سوال برای کسی که مطالعه داره کاملا روشنه واون شخص قابل احترام چون خودشو شناخته.... تاکید من اینه همه اعضا فعل شرکت کنن حتی شما این پست امروز طرح میشه ومنتظر جواب دوستان هستم ابته خیلی ازدوستان قدیمی برمن خورده گرفتن چرا از اونجا اون جمع خارج شدم وبه شما نمیدونم احتمالا اونم عزیز نیز تو این انجمن عضو میباشد.
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 26 اردیبهشت 1391, 12:02
|
|
|
ممنونم دوست گل وبااحساسم: شمانظرتون عالی ،ماهم هواخواه عقایدتون آآآآآآآآآآآآآ آره شکرخدا همه چی ارومه منم با دیدنت خوشحالممممم قربونت برم امتحان میکنم این روش رو انشاله با دستان پرتوانتون مشکل ما حل بشه نرگس بانووووو سپاس
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 25 اردیبهشت 1391, 20:20
|
|
|
سلام نرگس جان،خوبی گلم راستش یه زحمت برات داشتم آخه بازم برای فرستادن مطالب مثل اون دفعه مشکل پیداکردم،متنو که می نویسم بازدن کلمه ی ارسال دوباره صفحه ی خالی میاد که بالاش نوشته تعداد کاراکترهای شما کم است... نمی دونم چرا این جوری میشه ؟؟؟ میگم دستت درد نکنه میشه یه نگاهی بهش بندازی؟؟؟ ممنون واقعا دوست خوبم
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 23 اردیبهشت 1391, 19:41
|
|
|
درود گلم سپاس که خوندی و خوشحالم که خوشت اومد
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 23 اردیبهشت 1391, 18:26
|
|
|
سلام نرگس خانم...خوبم ممنون...
ممنون عزیزم..
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 23 اردیبهشت 1391, 12:03
|
|
|
سلام نرگس خانوم روز زن رو به شما بانوی نمونه ی ایرانی تبریک میگم
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 23 اردیبهشت 1391, 11:04
|
|
|
میلاد دختر نبوت ، همسر ولایت ، مادر امامت ، برشما مبارک باد . . .
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 20 اردیبهشت 1391, 22:37
|
|
|
ما نسل بوسه هاى خیابانى هستیم نسل خوابیدن با اس ام اس نسل درد و دل با غریبه هاى مجازى نسل جمله هاى کوروش و دکتر شریعتى نسل کادوهاى یواشکى نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس نسل درگیر فیسبوک،تیوترو.... نسل سوخته نسل من ،نسل تو... یادمان باشد هنگامى که دوباره به جهنم رفتیم بین عذاب هایمان مدام بگوییم یادش بخیر، دنیاى ما هم همینطور بود!
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 20 اردیبهشت 1391, 11:51
|
|
|
سلام نرگس جانم،خوشحالم نظرمو دوست داشتی گلم و ممنون برا ایجاد این بخش،امیدوارم بازم حضور سبزتو داشته باشیم...
بوی مهربانی می آید کجا ایستاده ای؟! درمسیرباد؟!
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 19 اردیبهشت 1391, 21:39
|
|
|
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب میفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میکردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،دروغ و خیانت، جاهطلبی و ... هر کس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد. بعضیها تکهای از قلبشان را میدادند و بعضی پارهای از روحشان را. بعضیها ایمانشان را میدادند و بعضی آزادگیشان را. شیطان میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد. حالم را به هم میزد. دلم میخواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم. انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،فقط گوشهای بساطم را پهن کردهام و آرام نجوا میکنم. نه قیل و قال میکنم و نه کسی را مجبور میکنم چیزی از من بخرد. میبینی! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق میکنی.تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات میدهد. اینها سادهاند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب میخورند. از شیطان بدم میآمد. حرفهایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعتها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبهای عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشتهام. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. میخواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغیاش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشکهایم که تمام شد،بلند شدم. بلند شدم تا بیدلیام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و همانجا بیاختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود........
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 17 اردیبهشت 1391, 20:23
|
|
|
سلام نرگس جان خیلی کم پیداشدی این روزا حضور سبزت کمرنگ شده...خانوم ستاره سهیل شدی ماهم که سربه هوا منتظر گذرتیم بانووووو راستش بخش مسابقه وبرنده هفته انشاله حضور خوبتوتو می طلبه... یه ایده هم داشتم بر ایجاد بخش " ادبیات جنگ " که به نظرم یه جورایی جاش خیلی خالیه و این که شایدبا این هدیه کوچک یادی کرده باشیم از انسانهای آزاده ای که استقلال و ارامش الانمون نتیجه ی ازخوگذشتگی اونهاست... امیدوارم که نظرم رو بپسندی ومنتظرت پاسخت هستم دوست خوبم... سپاس
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 16 اردیبهشت 1391, 10:11
|
|
|
سلام آبجی نرگس خوبید؟کجاهایی آبجی؟خیلی کم پیدا شدی.دلمون برای مطالبه زیبای شما تنگ شده.خیلی دیر به دیر میای تازه وقتی هم ک میای زیاد نمینویسی.بابا از دریای کراماتتون دامنی پر کنید هدیه ی اصحاب را
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 15 اردیبهشت 1391, 20:24
|
|
|
قلب های شکسته به دنبال چه می باشید؟
به دنبال عشق می باشید که ذره های شکسته قلبتان را پیوند زند؟
اشتباه نکنید
نگذارید که قلبتان این بار خرد و خاکستر شود.
عشق قلب را پیوند نمیزند بلکه ذره های شکسته را خاکستر میکند.
به دنبال چه می گردید؟
عشق؟
چرا عشق؟
چرا محبت نه؟
عشق دروغ است
حسی است وسوسه انگیز
عشق بیماریست دردی است بی درمان.
مبادا مبتلا شوی که رهایی از آن بسی مشکل تر از دچار شدنش می باشد.
عشق جنون است
دیوانه گیست
چرا میخواهید عاشق شوید؟
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 14 اردیبهشت 1391, 22:36
|
|
|
آنقدر چیزها اتفاق می افتد که نمی دانم از کدامشان شروع کنم.
احساس می کنم در فیلمی بازی می کنم با حرکت تند.
احساس می کنم زمان به سرعت می گذرد.
شاید برای این است که روزها کوتاه و کوتاهتر می شوند.
گویی از کنار لحظه ها می گذرم
این روزها بدون اینکه آنها را زندگی کرده باشم.
انسانی هستم سرما خورده با خوشمزه ترین غذا
که در دهانش عاری از هر گونه مزه و طعمی است.
همه چیز در ذهنم معلق است.
در باره همه چیز میتوانم بنویسم
و لی نمی دانم
چرا همیشه آنقدر طولش می دهم که دیر می شود
و موضوع اهمیتش را از دست می دهد.
آنوقت نوشتن می شود یک لیوان چای سرد
که دیگر میل نوشیدنش را ندارم.
حالت آدمی را پیدا می کنم
که دیر سر قرارش رسیده باشد.
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 13 اردیبهشت 1391, 23:15
|
|
|
در افسانه ها آمده روزي که خداوند جهان را آفريد فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فرا خواند و از آنها خواست تا براي پنهان کردن راز زندگي پيشنهاد بدهند∙ يکي از فرشتگان به پروردگار گفت:خداوندا آنرا در زير زمين مدفون کن∙ فرشته ديگري گفت آن را در زير درياها قرار بده∙ و سومي گفت راز زندگي را در کوهها قرار بده∙ ولي خداوند فرمود اگر من بخواهم به گفته هاي شما عمل کنم فقط تعداد کمي از بندگانم قادر خواهند بود آن را بيابند در حالي که من مي خواهم راز زندگي در دسترس همه بندگانم باشد∙ در اين هنگام يکي از فرشتگان گفت فهميدم کجاهي خداي مهربان راز زندگي را در قلب بندگانت قرار بده زيرا هيچ کس به اين فکر نمي افتد که براي پيدا کردن آن بايد به قلب و درون خودش نگاه کند∙ و خداوند اين فکر را پسنديد.....
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 12 اردیبهشت 1391, 23:33
|
|
|
نرگس جان فک کنم فرصت گفتگو رو نداری.انشاله میبینمت...
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 12 اردیبهشت 1391, 23:11
|
|
|
سلام نرگس جان،خوب هستی گلم. برانظرسنجی چه تصمیمی گرفتی،میگم براتاپیک برنده هاهمون جای خودشون خوبه یا جای مستقلی براشون درنظرگرفتی خانوم.
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 12 اردیبهشت 1391, 23:03
|
|
|
خیلی خیلی سپاس . تا همین قدر هم عالی و کارو راه میندازه .ممنون
|
|
|
|
124 پیامک • صفحه 1 از 7 • 1, 2, 3, 4, 5 ... 7
|
صفحه اول
ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است
|