به انجمن برهان » سالن اجتماعات تاریخی و مذهبی تاریخ ما. خوش امدید برای عضویت اینجا را کلیک کنید


تابلو اعلانات انجمن

توهین و ناسزا به دیگر مکاتب، با هیچ مکتبی سر سازگاری ندارد

امروز 3 خرداد 1391, 22:23

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است


درحال مشاهده مشخصات haniye

اطلاعات حضور

اطلاعات کاربر

haniye
کاربر فعال انجمن
کاربر فعال انجمن
نماد کاربر
آفلاين
تاريخ عضويت: 21 آبان 1390, 13:19
تشکر کرده اید: 118
تشکر شده: 208 مرتبه در 74 پست
آخرين بازديد: ديروز, 17:25
تعداد پست ها: 120
[0.45% از همه پستها / میانگین ارسال در روز : 0.62]
جستجو در ارسال های کاربر
امتیاز: 10
قدرت امتیازدهی: 2
بيشترين انجمن کاري: مباحث خودمانی تر
[ 61 پست / 50.83% از پست هاي کاربران ]
بيشترين تاپيک کاري: اصالت ذاتی بهتره یا تربیت خانوادگی ؟
[ 9 پست / 7.50% از پست هاي کاربران ]

ارتباط با

مشخصات

آدرس ايميل: E-mail
پیام خصوصی: ارسال پيغام خصوصي
MSNM/WLM:
YIM:
AIM:
ICQ:
Jabber:
گروه کاربري:
محل سکونت: تهران
سن: 21
شغل:
علايق: فلسفه ، عرفان ، موسيقي سنتي و كتاب هاي عميق
وب سايت:
نام: haniye
یکتاپرست: آری
دین یا مذهب: eslam
علاقه‎مند به تمدن: mad
وبلاگ: Tarikhema ir
شعار: بيدلي در همه ايام خدا با او بود او نمي ديدش و از دور خدايا مي كرد

امضا

روزگار جوانی  ، روزگار دردهای پنهان است .

  
عمر عابد همه طی شد به تمنای بهشت                خود ندانست که همه ترک تمناست بهشت

113 پیامک  •  صفحه 1 از 61, 2, 3, 4, 5, 6  

 

پیامک ها
ana
  ارسال شده در: امروز, 12:31  
بچه که بودیم بستنیمان را گاز می زدند قیامت به پا می کردیم!

چه بیهوده بزرگ شدیم... روحمان را گاز میزنند می خندیم!




زخم که می خـوری ، مـزه مـزه اش کن!

حـتمـا نمکش آشناست...!

anosha115
  ارسال شده در: 31 اردیبهشت 1391, 15:13  
دوست عزیز
این که خواست خدابوده به این درد مبتلا شی(دورازجون)شایدخواسته امتحانت کنه وباگرفتن پیوند وتولدی دوباره میتونی توامتحانی که رد شدی سربلند بیرون بیای دوست عزیز وقتی جلوی چشات یه بیمار کبدی که پاره تنته وتونوبته وتواون شرایط جون میده این حرفو وقتی عزیزترین کست نیازبه پیوند ریه داشته ولی....اونم توبغلت جون میده ...اگراینارو میدیدی باز به این حرفت ایمان داشتی....

anosha115
  ارسال شده در: 31 اردیبهشت 1391, 15:12  
دوست عزیز
این که خواست خدابوده به این درد مبتلا شی(دورازجون)شایدخواسته امتحانت کنه وباگرفتن پیوند وتولدی دوباره میتونی توامتحانی که رد شدی سربلند بیرون بیای دوست عزیز وقتی جلوی چشات یه بیمار کبدی که پاره تنته وتونوبته وتواون شرایط جون میده این حرفو وقتی عزیزترین کست نیازبه پیوند ریه داشته ولی....اونم توبغلت جون میده ...اگراینارو میدیدی باز به این حرفت ایمان داشتی....

anosha115
  ارسال شده در: 31 اردیبهشت 1391, 14:30  
رودبرشما
سپاس ازلطف شما.
چرا؟

anosha115
  ارسال شده در: 26 اردیبهشت 1391, 16:45  
من زنم وبه همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو!
دردآوراست که من آزادنباشمتاتوبه گناه نیفتی،قوسهای بدنم بیشترازافکارم به چشمهایت می آیند،تاسف باراستکه باید لباسهایم رابه میزان ایمان تو تنظیم کنم...
(سیمین دانشور)

ana
  ارسال شده در: 26 اردیبهشت 1391, 11:04  
شلاااااااااااااااااااام..هانیه جونی.........
وای چقدر شبیه خانم معلما هستی..
چقد خوشگل و با نمکی ..واقعا حیف شد..
دوستدارم...میبوسمت..........بوس بوس

Son of wiSdom
  ارسال شده در: 24 اردیبهشت 1391, 19:10  
نماد کاربر
سلام هانیه خانم.
بله من هم بودم.
مگه یادتون نیست.
پیراهنم فروهر داشت.
کنار حامد ز نشسته بودم.

amirhosein
  ارسال شده در: 24 اردیبهشت 1391, 15:09  
نماد کاربر
فکر نمیکنم مشکلی باشه . در بخش معرفی سایت ها که برای تبلیغات هست ایجاد کنید .

enikazemi
  ارسال شده در: 24 اردیبهشت 1391, 14:48  
نماد کاربر
من معنی اولی رو دوست تر می داشتم اگر معنیش این بود : خدمتکار ملت.

الف
  ارسال شده در: 24 اردیبهشت 1391, 06:50  
نماد کاربر
سلام،
ممنونم از حسن نظرتنون؛ بنده هم از دیدن شما و آشناییتون بسیار خوشحال شدم، اگر می فرمودید غرفه دارید حتماً می آمدیم عرفه تون رو هم می دیدیم.
امیدوارم سالیان سال به نیکی و بهروزی زندگی کنید، و زندگی سرشار از پیروزی و سلامتی داشته باشید.
به امید دید شما در قله های سربلندی و افتخار.
والسلام.

artis
  ارسال شده در: 23 اردیبهشت 1391, 23:11  
ديوانگيست ... كه از همه گلهاي رُز تنها بخاطر اينكه خار يكي از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم...
و اين نیز ديوانگيست ... كه همه روياهاي خود را تنها بخاطر اينكه يكي از آنها به حقيقت نپيوسته است رها كنيم

artis
  ارسال شده در: 23 اردیبهشت 1391, 23:10  
تک تک ما سرانجام روزی داوری خواهیم شد. مهم این است که
چقدر زندگی کرده ایم, نه چقدر زنده بوده ایم.
چقدر بخشیده ایم, نه چقدر داشته ایم.
چقدر خوب- صرفاً خوب- بوده ایم, نه چقدر عظیم جلوه کرده ایم

ana
  ارسال شده در: 23 اردیبهشت 1391, 18:35  
سلام هانیه جون ...خوبی؟
خیلی دلم واست تنگ شده..
امیدوارم هرجا هستی شاد باشی و موفق عزیزم...

ana
  ارسال شده در: 23 اردیبهشت 1391, 18:35  
میلاد دختر نبوت ، همسر ولایت ، مادر امامت ، برشما مبارک باد . . .

noshin
  ارسال شده در: 23 اردیبهشت 1391, 13:37  
نماد کاربر
ghorbanet.man dige bayad beram.bebakhshid.movazebe khodet bash.by

noshin
  ارسال شده در: 23 اردیبهشت 1391, 13:25  
نماد کاربر
salam azizam .mamnon shoma khobin?
khili khoshhalshodam diroz didameton.omidvaram rabetamon hamchenann edame dashte bashe

enikazemi
  ارسال شده در: 23 اردیبهشت 1391, 13:09  
نماد کاربر
درود. خوشحال اومدید. خوش گذشت، سَن ایچ هم عالی بود!

خوش گذشت؛ اگر شد امروز یا فردا تاپیکش رو می زنم.

artis
  ارسال شده در: 19 اردیبهشت 1391, 21:41  
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌کردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را. شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا می‌کنم. نه قیل و قال می‌کنم و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد. می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیک‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اینها فرق می‌کنی.تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند. از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد که لا به لای چیز‌های دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی‌اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک‌هایم که تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود.........

ana
  ارسال شده در: 16 اردیبهشت 1391, 13:38  
تو نامحدودی
پس نامحدود ببین و نامحدود بیندیش
توان تو محدود به حدودی است که خود ساخته ای . . .

ana
  ارسال شده در: 16 اردیبهشت 1391, 13:36  
داریـــم جایی زندگی میکنیم که هـــرزگی مــُـد ؛
بی آبرویـــی کـــلاس ؛ مستی و دود تفریـــح .
دزد بودن و لـــاشخوری و گـــرگ بودن رمز موفقیت …..
وقتی به اینا فکر میکنم میبینم جهنم همچین جای بدی نیست

ارسال پیامک

113 پیامک  •  صفحه 1 از 61, 2, 3, 4, 5, 6


ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است


انتقال به:  

News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB Ver: 3.0.10
Developed by ArmanPC | Persian by Maghsad

تمامي حقوق اين تارنما - محتوا و پوسته - متعلق به "تاريخ ما" مي باشد

استفاده از نگاره هاي "تاريخ ما" تنها با پيوست لينک، ذکر نام نگارنده و عنوان تارنما مجاز است.