به انجمن برهان » سالن اجتماعات تاریخی و مذهبی تاریخ ما. خوش امدید برای عضویت اینجا را کلیک کنید


تابلو اعلانات انجمن

توهین و ناسزا به دیگر مکاتب، با هیچ مکتبی سر سازگاری ندارد

امروز 3 خرداد 1391, 20:49

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است


درحال مشاهده مشخصات dani

اطلاعات حضور

اطلاعات کاربر

dani
کاربرویژه
کاربرویژه
نماد کاربر
آفلاين
تاريخ عضويت: 8 مهر 1390, 04:26
تشکر کرده اید: 777
تشکر شده: 421 مرتبه در 213 پست
آخرين بازديد: امروز, 19:06
تعداد پست ها: 387
[1.45% از همه پستها / میانگین ارسال در روز : 1.64]
جستجو در ارسال های کاربر
امتیاز: 11
قدرت امتیازدهی: 4
بيشترين انجمن کاري: اسلام
[ 99 پست / 25.58% از پست هاي کاربران ]
بيشترين تاپيک کاري: ما شیعیان چیکار کنیم تا سایر ادیان و ملل از ما راضی باشند؟!!
[ 23 پست / 5.94% از پست هاي کاربران ]

ارتباط با

مشخصات

آدرس ايميل: E-mail
پیام خصوصی: ارسال پيغام خصوصي
MSNM/WLM:
YIM:
AIM:
ICQ:
Jabber:
گروه کاربري:
محل سکونت: بابل....تبرستان کهن
شغل:
علايق:
وب سايت:
نام: دانیال
یکتاپرست: آری
دین یا مذهب: اسلام شیعه علی
علاقه‎مند به تمدن: همه تمدن های خدامحور
شعار: خدا ما را کفایت می کند...

امضا

علي (ع) فرمود: تورات و انجيل و زبور و قرآن را خواندم و از هر كتابي كلمه اي را انتخاب كردم،

از تورات؛ هر كس سكوت كرد، (از بلاها و مهلكه ها) نجات يابد.

و از انجيل: هر كس قانع باشد، سير گردد.

و از زبور (حضرت داود(ع)): هركس شهوات را ترك كند، از آفات در امان خواهد بود،

و از قرآن :هر كس بر خدا توكل كند، خداوند او را كفايت مي كند.

76 پیامک  •  صفحه 1 از 41, 2, 3, 4  

 

پیامک ها
moridenoor
  ارسال شده در: امروز, 11:47  
سلام ...
کجایی بابلی ریکا ؟؟؟؟
کم پیدایی؟
نایاب شدی !
دلمون برات تنگ شده ...
یا علی

masoud hasani
  ارسال شده در: 30 اردیبهشت 1391, 11:09  
سلام دانیال جان.خوبی؟تو که سراغی از من نمیگیری اما من به یادت هستم داداشی

دیشب میخواستم بیام از خوابه ناز بیدارت کنم بگم میخوای ببینی صدکیلو عسل خوردن چه طعمی داره.آخه دیشب اومده بودم نکا زنبور از جنگل بیارم دماوند.جات خالی یه پذیرایی حسابی هم شدم.حاضرم شرط ببندم نیشش از مشت های تو بیشتر درد داره.باور نداری بیا امتحان کن
خوب دیگه بیشتر از این مزاحمت نمیشم.
با ما هم باش برادر
فعلا بای

moridenoor
  ارسال شده در: 28 اردیبهشت 1391, 12:09  
سلام دانیال جان .
چطی هستی مه برار ... ته دور بَگِردِم
انشاء الله در برابر این خستگی ها مأجور خواهی بود ...

موفق باشی ...

بسیجی خستگی رو خسته کرده ...

masoud hasani
  ارسال شده در: 27 اردیبهشت 1391, 13:40  
سلام داداشی خوبی؟من که خوبم الان از دانشگاه اومدم خونه هنوز لباسم رو هم در نیاوردم.
اتفاقا دیروز داشتم با امید در باره ی سفر اون روز حرف میزدیم.واز خوبی های شماهم خیلی یاد کردیم.دانیال این شماره ی موبایلمه09368832184
واینم آدرسه یاهو
m_hasani91@yahoo.com
خوشحال میشم با من در تماس باشی
پیش ما بیا عزیز
خوب من باید برم ختم فعلا خدانگهدار و مواظب خودت هم باش

moridenoor
  ارسال شده در: 27 اردیبهشت 1391, 09:03  
سلام برادر !!!
خوبی ؟؟؟
مراقب باش ! خستگی در کمینه !

دوستت داریم دانیال جان !
جزاک الله خیراً

amirhosein
  ارسال شده در: 26 اردیبهشت 1391, 21:02  
نماد کاربر
نه مشکلی نیست . اما طبق نوشته شما عرض کردم که گفتین:جناب کرون

از اینکه دوباره برگشتید ، بسیار خوشحالم ، حتی اگر در هیبت باد در قفس باشید!...امیدوارم در User جدید راه به بیراهه نبرید...

از اینجا ظاهرا شروع شده. مشکلی نیست اما زین پس اگر کسی چنین اشتباهی هم میکنه سعی کنید بصورت خصوصی مشکل رو حل کنید . در ضمن من به اقای پارسایی هم در میون میزارم .
سپاس

amirhosein
  ارسال شده در: 26 اردیبهشت 1391, 20:37  
نماد کاربر
درود بر شما
حسنه نیت شما درباره این قضیه ای پی رو درک میکنم و احساسه مسئولیت رو اما باید در نظر داشت که اگر هم چنین چیزی که شما گفتین حقیقت باشه باید دلیل داشته باشیم ایا دلیله منطقی دارین؟؟
قطعا میدونید که شباهت در کلام نمیتونه چیزی رو اثبات کنه چون از این ادبیات و نوع روش زیاد هستن . پس باید دلیله منطقی که با انجمن سازگار باشه و بشه کنترل کرد رو بیان کرد .
در هر صورت امیدوارم چنین موضوعاتی در اینده رو بصورت خصوصی با مدیران در میون بزارین .
سپاس

ana
  ارسال شده در: 22 اردیبهشت 1391, 19:44  
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان كه هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم!

ویکتور هوگو

ana
  ارسال شده در: 22 اردیبهشت 1391, 19:39  
میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه”
وقتی یه سنگو تودریا میندازی
فقط برای چند ثانیه اونو متلاتم میکنه
وبرای همیشه محو میشه
ولی اون سنگ تا ابد ته دل دریا موندگاره
وسعی می کنم مثل دریا باشم
فراموش کنم سنگی… که به دلم زدن
با اینکه سنگینی شونو برای همیشه روی سینه ام حس می کنم.

artis
  ارسال شده در: 20 اردیبهشت 1391, 22:36  
ما نسل بوسه هاى خیابانى هستیم
نسل خوابیدن با اس ام اس
نسل درد و دل با غریبه هاى مجازى
نسل جمله هاى کوروش و دکتر شریعتى
نسل کادوهاى یواشکى
نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس
نسل درگیر فیسبوک،تیوترو....
نسل سوخته
نسل من ،نسل تو...
یادمان باشد هنگامى که دوباره به جهنم رفتیم بین عذاب هایمان مدام بگوییم یادش بخیر، دنیاى ما هم همینطور بود!

artis
  ارسال شده در: 19 اردیبهشت 1391, 21:42  
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌کردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را. شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا می‌کنم. نه قیل و قال می‌کنم و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد. می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیک‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اینها فرق می‌کنی.تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند. از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد که لا به لای چیز‌های دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی‌اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک‌هایم که تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود.........

Ali Parsaei
  ارسال شده در: 19 اردیبهشت 1391, 10:12  
نماد کاربر
درود دني جان

حقيقتش من اصلاً گرد نيستم

يعني پارسائي نام خانوادگي واقعي من نيست

بخاطر علاقه بود كه انتخابش كردم و البته به اسم زادگاهم هم هم هم بي ارتباط نيست

سوزنه گير زد

enikazemi
  ارسال شده در: 16 اردیبهشت 1391, 22:43  
نماد کاربر
ممنونم..

artis
  ارسال شده در: 15 اردیبهشت 1391, 20:28  
قلب های شکسته به دنبال چه می باشید؟

به دنبال عشق می باشید که ذره های شکسته قلبتان را پیوند زند؟

اشتباه نکنید

نگذارید که قلبتان این بار خرد و خاکستر شود.

عشق قلب را پیوند نمیزند بلکه ذره های شکسته را خاکستر میکند.

به دنبال چه می گردید؟

عشق؟

چرا عشق؟

چرا محبت نه؟

عشق دروغ است

حسی است وسوسه انگیز

عشق بیماریست دردی است بی درمان.

مبادا مبتلا شوی که رهایی از آن بسی مشکل تر از دچار شدنش می باشد.

عشق جنون است

دیوانه گیست

چرا میخواهید عاشق شوید؟

Andia
  ارسال شده در: 15 اردیبهشت 1391, 17:45  
نماد کاربر
مرسی که برام دعا می کنید واقعا بهش احتیاج دارم...
دارم اون دوتا رو که گفتید میخونم اتفاقا تا پری تافل خوندم ولی چون خوردم به پیش دانشگاهی نرفتم دیگه ول کردم
عجب تفاهمی!
منم تکواندو کار میکردم یه زمانی
تا کمربند آبی پیش رفتم بعد دیدم پاسخگوی نیاز هام نیست؛ولش کردم و رفتم سراغ کانگ فو توآ،دانش انشای تن و روان
میخوام مربی گری بگیرم
خب فاصله نگیرید از تکواندو داداشم،چرا پزشک مسابقات رزمی نمیشید؟

Andia
  ارسال شده در: 15 اردیبهشت 1391, 14:11  
نماد کاربر
واقعا؟میکشم دوستمو
گرخیدم خب!خودم malwareدارم اینم اومده مزید بر علت شده واسه ما!
داداش شما واسه مترجمی خوندی پزشکی قبول شدی فکر کنم منم وکالت قبول شم! D:

برام دعاکن داداشم
سپاس و بدرود...

Andia
  ارسال شده در: 15 اردیبهشت 1391, 14:11  
نماد کاربر
واقعا؟میکشم دوستمو
گرخیدم خب!خودم malwareدارم اینم اومده مزید بر علت شده واسه ما!
داداش شما واسه مترجمی خوندی پزشکی قبول شدی فکر کنم منم وکالت قبول شم! D:

برام دعاکن داداشم
سپاس و بدرود...

peeyman
  ارسال شده در: 15 اردیبهشت 1391, 10:44  
نماد کاربر
سلام دوست من

اگر با امضای من مشکل دارید بفرمایید پاکش کردم.

در ضمن من نه مسلمون و نه مزدیسنا و ... نبودم.

ولی به خاطر اینکه ازدین زرتشت یه چیزایی میدونستم دوستان فکر میکردند من زرتشتی هستم ومن هم هیچ چیزی به اون ها نمیگفتم.

peeyman
  ارسال شده در: 15 اردیبهشت 1391, 10:42  
نماد کاربر
سلام دوست من

اگر با امضای من مشکل دارید بفرمایید پاکش کردم.

Andia
  ارسال شده در: 14 اردیبهشت 1391, 03:34  
نماد کاربر
http://joeymatthews.com/wp-content/them ... p?act1.gif
این چیه؟
یه جا مطلبی خونده بودم که این چیزا باعث تخریب
میشه
اما به شک افتادم چون یکی از دوستام برام فرستاده
از کامپیوتر هم چیزی سرش نیست که بگم قصد کارخرابی داشته باشه
اون موقع که این پیامو دادم کسی جز شما آن نبود واسه همین از شماپرسیدم به نظرتون چیه؟؟؟

ارسال پیامک

76 پیامک  •  صفحه 1 از 41, 2, 3, 4


ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است


انتقال به:  

News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB Ver: 3.0.10
Developed by ArmanPC | Persian by Maghsad

تمامي حقوق اين تارنما - محتوا و پوسته - متعلق به "تاريخ ما" مي باشد

استفاده از نگاره هاي "تاريخ ما" تنها با پيوست لينک، ذکر نام نگارنده و عنوان تارنما مجاز است.