| پیامک ها |
|
|
ارسال شده در: امروز, 11:47
|
|
|
سلام ... کجایی بابلی ریکا ؟؟؟؟ کم پیدایی؟ نایاب شدی ! دلمون برات تنگ شده ... یا علی
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 30 اردیبهشت 1391, 11:09
|
|
|
سلام دانیال جان.خوبی؟تو که سراغی از من نمیگیری اما من به یادت هستم داداشی
دیشب میخواستم بیام از خوابه ناز بیدارت کنم بگم میخوای ببینی صدکیلو عسل خوردن چه طعمی داره.آخه دیشب اومده بودم نکا زنبور از جنگل بیارم دماوند.جات خالی یه پذیرایی حسابی هم شدم.حاضرم شرط ببندم نیشش از مشت های تو بیشتر درد داره.باور نداری بیا امتحان کن خوب دیگه بیشتر از این مزاحمت نمیشم. با ما هم باش برادر فعلا بای
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 28 اردیبهشت 1391, 12:09
|
|
|
سلام دانیال جان . چطی هستی مه برار ... ته دور بَگِردِم انشاء الله در برابر این خستگی ها مأجور خواهی بود ...
موفق باشی ...
بسیجی خستگی رو خسته کرده ...
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 27 اردیبهشت 1391, 13:40
|
|
سلام داداشی خوبی؟من که خوبم الان از دانشگاه اومدم خونه هنوز لباسم رو هم در نیاوردم. اتفاقا دیروز داشتم با امید در باره ی سفر اون روز حرف میزدیم.واز خوبی های شماهم خیلی یاد کردیم.دانیال این شماره ی موبایلمه09368832184 واینم آدرسه یاهو m_hasani91@yahoo.comخوشحال میشم با من در تماس باشی پیش ما بیا عزیز خوب من باید برم ختم فعلا خدانگهدار و مواظب خودت هم باش
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 27 اردیبهشت 1391, 09:03
|
|
|
سلام برادر !!! خوبی ؟؟؟ مراقب باش ! خستگی در کمینه !
دوستت داریم دانیال جان ! جزاک الله خیراً
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 26 اردیبهشت 1391, 21:02
|
|
|
نه مشکلی نیست . اما طبق نوشته شما عرض کردم که گفتین:جناب کرون
از اینکه دوباره برگشتید ، بسیار خوشحالم ، حتی اگر در هیبت باد در قفس باشید!...امیدوارم در User جدید راه به بیراهه نبرید...
از اینجا ظاهرا شروع شده. مشکلی نیست اما زین پس اگر کسی چنین اشتباهی هم میکنه سعی کنید بصورت خصوصی مشکل رو حل کنید . در ضمن من به اقای پارسایی هم در میون میزارم . سپاس
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 26 اردیبهشت 1391, 20:37
|
|
|
درود بر شما حسنه نیت شما درباره این قضیه ای پی رو درک میکنم و احساسه مسئولیت رو اما باید در نظر داشت که اگر هم چنین چیزی که شما گفتین حقیقت باشه باید دلیل داشته باشیم ایا دلیله منطقی دارین؟؟ قطعا میدونید که شباهت در کلام نمیتونه چیزی رو اثبات کنه چون از این ادبیات و نوع روش زیاد هستن . پس باید دلیله منطقی که با انجمن سازگار باشه و بشه کنترل کرد رو بیان کرد . در هر صورت امیدوارم چنین موضوعاتی در اینده رو بصورت خصوصی با مدیران در میون بزارین . سپاس
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 22 اردیبهشت 1391, 19:44
|
|
|
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست، و برخی دوستدار که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند چون این کارِ ساده ای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان كه هستی خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد. چرا که به این طریق احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی هرچند خُرد بوده باشد و با روئیدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی و برای اینکه سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است. فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم!
ویکتور هوگو
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 22 اردیبهشت 1391, 19:39
|
|
|
میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه” وقتی یه سنگو تودریا میندازی فقط برای چند ثانیه اونو متلاتم میکنه وبرای همیشه محو میشه ولی اون سنگ تا ابد ته دل دریا موندگاره وسعی می کنم مثل دریا باشم فراموش کنم سنگی… که به دلم زدن با اینکه سنگینی شونو برای همیشه روی سینه ام حس می کنم.
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 20 اردیبهشت 1391, 22:36
|
|
|
ما نسل بوسه هاى خیابانى هستیم نسل خوابیدن با اس ام اس نسل درد و دل با غریبه هاى مجازى نسل جمله هاى کوروش و دکتر شریعتى نسل کادوهاى یواشکى نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس نسل درگیر فیسبوک،تیوترو.... نسل سوخته نسل من ،نسل تو... یادمان باشد هنگامى که دوباره به جهنم رفتیم بین عذاب هایمان مدام بگوییم یادش بخیر، دنیاى ما هم همینطور بود!
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 19 اردیبهشت 1391, 21:42
|
|
|
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب میفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میکردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،دروغ و خیانت، جاهطلبی و ... هر کس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد. بعضیها تکهای از قلبشان را میدادند و بعضی پارهای از روحشان را. بعضیها ایمانشان را میدادند و بعضی آزادگیشان را. شیطان میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد. حالم را به هم میزد. دلم میخواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم. انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،فقط گوشهای بساطم را پهن کردهام و آرام نجوا میکنم. نه قیل و قال میکنم و نه کسی را مجبور میکنم چیزی از من بخرد. میبینی! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق میکنی.تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات میدهد. اینها سادهاند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب میخورند. از شیطان بدم میآمد. حرفهایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعتها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبهای عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشتهام. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. میخواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغیاش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشکهایم که تمام شد،بلند شدم. بلند شدم تا بیدلیام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و همانجا بیاختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود.........
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 19 اردیبهشت 1391, 10:12
|
|
|
درود دني جان
حقيقتش من اصلاً گرد نيستم
يعني پارسائي نام خانوادگي واقعي من نيست
بخاطر علاقه بود كه انتخابش كردم و البته به اسم زادگاهم هم هم هم بي ارتباط نيست
سوزنه گير زد
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 16 اردیبهشت 1391, 22:43
|
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 15 اردیبهشت 1391, 20:28
|
|
|
قلب های شکسته به دنبال چه می باشید؟
به دنبال عشق می باشید که ذره های شکسته قلبتان را پیوند زند؟
اشتباه نکنید
نگذارید که قلبتان این بار خرد و خاکستر شود.
عشق قلب را پیوند نمیزند بلکه ذره های شکسته را خاکستر میکند.
به دنبال چه می گردید؟
عشق؟
چرا عشق؟
چرا محبت نه؟
عشق دروغ است
حسی است وسوسه انگیز
عشق بیماریست دردی است بی درمان.
مبادا مبتلا شوی که رهایی از آن بسی مشکل تر از دچار شدنش می باشد.
عشق جنون است
دیوانه گیست
چرا میخواهید عاشق شوید؟
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 15 اردیبهشت 1391, 17:45
|
|
|
مرسی که برام دعا می کنید واقعا بهش احتیاج دارم... دارم اون دوتا رو که گفتید میخونم اتفاقا تا پری تافل خوندم ولی چون خوردم به پیش دانشگاهی نرفتم دیگه ول کردم عجب تفاهمی! منم تکواندو کار میکردم یه زمانی تا کمربند آبی پیش رفتم بعد دیدم پاسخگوی نیاز هام نیست؛ولش کردم و رفتم سراغ کانگ فو توآ،دانش انشای تن و روان میخوام مربی گری بگیرم خب فاصله نگیرید از تکواندو داداشم،چرا پزشک مسابقات رزمی نمیشید؟
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 15 اردیبهشت 1391, 14:11
|
|
|
واقعا؟میکشم دوستمو گرخیدم خب!خودم malwareدارم اینم اومده مزید بر علت شده واسه ما! داداش شما واسه مترجمی خوندی پزشکی قبول شدی فکر کنم منم وکالت قبول شم! D:
برام دعاکن داداشم سپاس و بدرود...
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 15 اردیبهشت 1391, 14:11
|
|
|
واقعا؟میکشم دوستمو گرخیدم خب!خودم malwareدارم اینم اومده مزید بر علت شده واسه ما! داداش شما واسه مترجمی خوندی پزشکی قبول شدی فکر کنم منم وکالت قبول شم! D:
برام دعاکن داداشم سپاس و بدرود...
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 15 اردیبهشت 1391, 10:44
|
|
|
سلام دوست من
اگر با امضای من مشکل دارید بفرمایید پاکش کردم.
در ضمن من نه مسلمون و نه مزدیسنا و ... نبودم.
ولی به خاطر اینکه ازدین زرتشت یه چیزایی میدونستم دوستان فکر میکردند من زرتشتی هستم ومن هم هیچ چیزی به اون ها نمیگفتم.
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 15 اردیبهشت 1391, 10:42
|
|
|
سلام دوست من
اگر با امضای من مشکل دارید بفرمایید پاکش کردم.
|
|
|
|
|
|
ارسال شده در: 14 اردیبهشت 1391, 03:34
|
|
http://joeymatthews.com/wp-content/them ... p?act1.gifاین چیه؟ یه جا مطلبی خونده بودم که این چیزا باعث تخریب میشه اما به شک افتادم چون یکی از دوستام برام فرستاده از کامپیوتر هم چیزی سرش نیست که بگم قصد کارخرابی داشته باشه اون موقع که این پیامو دادم کسی جز شما آن نبود واسه همین از شماپرسیدم به نظرتون چیه؟؟؟
|
|
|
|
76 پیامک • صفحه 1 از 4 • 1, 2, 3, 4
|
صفحه اول
ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است
|